اللّهم عجّل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر و اجعلنا من اَعوانه و انصاره
اشعاری به مناسبت شهادت حضرت معصومه سلام الله علیها
کلمات کلیدی :شعر، شهادت، حضرت فاطمه معصومه
نظرات ()


چشم انتظار

 

              در سرد سیر شهر دل، روح بهاری             

 در  شوره زار سینه ی من چشمه ساری

 

 میخواهی امشب بر کویر دیده گانم

 با روضه هایت باغی از شبنم بکاری

 

 سهم تو از ارث پدر، خونجگر بود

 از کودکی در ماتم او سوگواری

 

 منزل به منزل در پی دلدار رفتی

 در دشت های عاشقی محمل سواری

 

 داغ عزیزانت بلای جانتان شد

 تو زخمی تیغ جفای روزگاری

 

 تا مقصدت مشهد، دگر راهی نمانده

 ای کاش می شد اندکی طاقت بیاری

 

 می سوختی از آتش تب، بین بستر

 دلخسته راضی به رضای کردگاری

 

 باید بیاید دلبرت، باید بیاید

 در آخرین ساعات هم امید واری

 

 چشمان اشک آلوده ات را تا دم مرگ

 یک لحظه هم از درب حجره بر نداری

 

نام رضا از روی لب هایت نیفتد

 با اینکه رو به قبله و در احتضاری

 

 تو یادگار دلبرت را مثل زینب

 با گریه روی سینه ی خود می فشاری

 

 دیگر مخور غم، چون سرت را ای کریمه

 بر دامن زهرای اطهر می گذاری

 

وحید قاسمی

 

*****************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) - وحید قاسمی

 

مسافر

 

 در مجلس عزای شما گریه می کنم

 امشب فقط برای شما گریه می کنم

 

 عطر گلاب مرقدتان بر مشام خورد

 در گوشه ی سرای شما گریه می کنم

 

 چون اشک بین روضه به هر درد مرهم است

 با نیت شفای شما گریه می کنم

 

 با بال های بی رمق اشک دیده ام

 در مشرق هوای شما گریه می کنم

 

 من هم مسافرم، وطنم مشهد الرضا ست

 دنبال رد پای شما گریه می کنم

 

 خواندم چگونه پیر شدی در جوانی ات

 دارم ز غصه های شما گریه می کنم

 

 عمری برای هجر پدر گریه کرده ای

 امشب منم به جای شما گریه می کنم

 

وحید قاسمی

 

*****************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) - یوسف رحیمی

 

آمدی و بهشت را با خود

به دل این کویر آوردی

کوثرانه قدم زدی در شهر

خیرهای کثیر آوردی

**

آمدی و مشام هر کوچه

پر شده از شمیم احساست

یادگاری مادرت زهراست

عطر نام تو، نفحه‌ی یاست

**

به لب مردمان غمدیده

با حضورت تبسم آوردی

آمدی با فرشتگان از راه

آسمان را سوی قم آوردی

**

با تو بوی بهشت پیچیده

دم به دم در فضای بیت النور

آسمان آمده به پابوسی

آمده تا حرای بیت النور

**

حرف رفتن که می‌زنی ناگاه

دل قم کوچه کوچه می‌گیرد

یا کریمی که دل به تو بسته

از فراق تو آه می‌میرد

**

خاطر آسمانی ات انگار

گاه گاهی غبار غم دارد

بغض های شکسته‌ی ناگاه

چشم هایی که دم به دم دارد ...

**

شعله‌ی آه و ... قلب بی تابت

در تب اشتیاق می‌سوزد

باز هم قصه‌ی جدایی ها

جگرت از فراق می‌سوزد

**

چشم هایت دو چشمه کوثر شد

یاد داری وداع آخر را

دل خواهر چگونه تاب آورد

حسرت دیدن برادر را

 **

زینب حضرت رضایی و

چشمهایی پر از شفق داری

دیدن غربت «ولی» سخت است

بانوی بی قرار حق داری

**

آمدی از مدینه تا ایران

برسانی چنین پیامت را

که تحمل نمی توانی کرد

لحظه ای غربت امامت را

 **

سیره‌ی ناب فاطمی این است

راه را بر همه نشان دادی

تو شهید ولایتی بانو

در هوای امام جان دادی

 **

سیره‌ی ناب فاطمی این است

مادرت پا به پای مولایش...

محسنش جای خود، خود مادر

پشت در شد فدای مولایش

**

بین کوچه کبود شد بازو

ولی اسباب رو سپیدی شد

آه دست شکسته‌ی مادر

بانی نهضت رشیدی شد

**

سیره‌ی ناب فاطمی یعنی

در شریعه رشادت عباس

تشنه لب از فرات برگشتن

دست و مشک و ... قیامت عباس

**

دست هایش قلم شدند آن روز

تا حدیث حماسه بنویسد

همه‌ی شعر را اگر شاعر

در دو مصرع خلاصه بنویسد:

**

هر کسی شد فدای مولایش

نام او در جهان علم گردد

مرقدش در تمامی عالم

قبله و کعبه و حرم گردد

 

یوسف رحیمی

 

*****************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) - علی اکبر لطیفیان

 

جود و کرامت از کرمش جاودان شده

هر چه دخیل هست به سویش روان شده

 

جبریل هم اگر برسد در حریم او

حس میکند که وارد صحن جنان شده

 

او ظاهرش بتول ولی باطنش علی است

در پشت آن جمال، جلالی نهان شده

 

از چه تمام فاطمه ها عمرشان کم است

دنیا چرا به "فاطمه " نا مهربان شده

 

خواهر حریف هجر برادر نمیشود

بیهوده نیست اینهمه قدش کمان شده

 

با احترام آمد و با احترام رفت

هر آنچه شأن اوست در اینجا همان شده

 

دور و برش فرشته نگهبان معجرش

پس ما فدای زینب بی پاسبان شده

 

گاهی میان محمل نامحرمان شهر

گاهی میان محمل بی سایبان شده

 

شکر خدا مقام تو زخم زبان نخورد

شکر خدا برادر تو خیزران نخورد

 

علی اکبر لطیفیان

**

از وبلاگ نود و پنج روز باران

 

*****************

 

اشعار شهادت حضرت معصومه(س) – حسن لطفی

 

خواهر

 

غمی میان دل خسته ام شرر دارد

دل شکسته ام اینگونه همسفر دارد

 

کبوتری که نشسته به روی ایوانم

دوباره آمده و از رضا خبر دارد

 

خیال غربت او می کشد مرا ، اما

دلم زغصه زینب غمی دگر دارد :

 

ز کاروان اسیران و خواهری تنها

که حلقه ای زیتیمان در به در دارد

 

ز مادری که سپر شد کبود شد خم شد

ز مادری که ز غم دست بر کمر دارد

 

زمادری که کنار سر دو طفلانش

ز کوچه های یهودی نشین گذر دارد

 

ز دختری که یتیم است و در تمامی راه

به سمت نیزه بابا فقط نظر دارد

 

ز دختری که به لکنت به عمه اش میگفت

بگو به دختر شامی که این ، پدر دارد

 

ز صوت ضربه سنگین سنگها فهمید

لبان خشک پدر زخم های تر دارد

 

سر پدر به زمین خورد و بین آن مردم

کسی نبود که سر را زخاک بردارد

 

حسن لطفی

 

******************

 

اشعار وفات حضرت معصومه(س) – قاسم صرافان

 

و دانه ریخت بیایی کبوترش باشی

دوباره آینه‌ای در برابرش باشی

 

نه اینکه پر بکشی و به شهر او نرسی

میان راه پرستوی پرپرش باشی

 

مدینه شهر غریبی برای فاطمه هاست

نخواست گم شده‌ای مثل مادرش باشی

 

خدا تو را به دل بی قرار ما بخشید

و خواست جلوه‌ای از حوض کوثرش باشی

 

به قم رسیدی و گم کرد دست و پایش را

چو دید آمده‌ای سایه‌ی سرش باشی

 

اجازه خواست که گلدان مرمرت باشد

و تا همیشه تو یاس معطرش باشی

 

نگاه تو همه را یاد او می‌اندازد

به چهره‌ات چه می‌آید که خواهرش باشی

 

خدا نخواست تو هم با جوادِ کوچکِ او

گواه رنج نفس‌های آخرش باشی

 

نخواست باز امامی کنار خواهر خود ...

نخواست زینبِ یک شام دیگرش باشی

 

قاسم صرافان

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت معصومه(س) – علی اکبر لطیفیان

 

روی قبرم بنویسید که خواهر بودم

سالها منتظر روی برادر بودم

 

بنویسید گرفتار نباشم چه کنم؟

من اگر منتظر روی برادر نباشم چه کنم؟

 

روی قبرم بنویسید جدایی سخت است

اینهمه راه بیایم ،تو نیایی سخت است

 

یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم

سالها میشود واز پیرهنش بی خبرم

 

روی قبرم بنویسید ندیده رفتم

با تن خسته و با قد خمیده رفتم

 

بنویسید همه دور ربرم ریخته اند

چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند

 

چقدر مردم این شهر ولایی خوبند

که سرم را نشکستند خدایی خوبند

 

بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد

به خداوند قسم بال وپرم سنگ نخورد

 

چادرم دور وبرم بود وبه پایی نگرفت

معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت

 

...من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟

من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا؟

 

بنویسید که عشاق همه مال هم اند

هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند

 

گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید

من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید...

 

روی قبرش بنویسید برادر بوده

سالها منتظر دیدن خواهر بوده

 

روی قبرش بنویسید که عطشان نشده

بدنش پیش نگاه همه عریان نشده

 

بنویسید کفن بود،خدایا شکرت

هرچه هم بود بدن بود خدایا شکرت

 

یار هم آنقدری داشت که غارت نشود

در کنارش پسری داشت که غارت نشود

 

اوکجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟

اوکجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟

 

بنویسید سری بر سر نی جا میکرد

خواهری از جلوی خیمه تماشا میکرد

 

علی اکبر لطیفیان

**

برگرفته از وبلاگ تیشه های اشک

 

*******************

 

اشعار وفات حضرت معصومه(س) – مهدی رحیمی

 

هشتمین طواف

 

لبخند برلبان زمین آشکار شد

امسال در عزای تو فصل بهار شد

 

خجلت زده درخت به کنجی نشسته است

که با گل و شکوفه چرا هم‌قطار شد؟

 

مهتاب شمع سوخته در پیش گنبدت

خورشید هم ستاره ی دنباله دار شد

 

هر کفتری که صبح به دور شما نگشت

آن‌روز را به شب نرسانده شکار شد

 

پروانه‌ی عبور به غیر از حرم نداشت

پروانه ای که ظهر به گنبد دچار شد

 

غیر از حریم تو سر هر شاخه ای نشست

حق با پرنده بود ولی سنگسار شد

 

بی‌بی کریمه است و برای گناهکار

درهای صحن آینه راه فرار شد

 

زیباست سویت آمده این رود غم ولی

هرجا که قلب رود شکست آبشار شد

 

اینجا نه! روبروی ضریحت مرا بخر

وقتی که خوب گونه‌ی من آبدار شد

 

اشک تو می‌چکید به خاک و می آمدی

ساوه به قم تمام درخت انار شد

 

گردیده ام به دور حرم هفت مرتبه

اما چرا طواف شما هشت بار شد؟

 

غیر از سلام حامل"آه"ست هرکسی

از قم به سمت طوس سوار قطار شد

 

از جنس سنگ نیست از اشک ملایک ست

آن سنگ که برای تو سنگ مزار شد

 

در زیر پای اینهمه زائر به لطف تو

موری  به زنده بودنش امیدوار شد

 

مهدی رحیمی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت معصومه(س) مجید تال

 

دوباره آمده ام تا به من بها بدهی

مرا مریض کنی و مرا شفا بدهی

 

گره به کار من افتاده ای کلید بهشت

خدا کند که به من فرصت دعا بدهی

 

من از زیارت قبلی خراب تر شده ام

خداکند به من بی پناه جا بدهی

 

من از زبان رضا با تو درد دل دارم

مگر که پاسخ این اشفعی لنا بدهی

 

توآمدی و مقام رضا مشخص شد

تو خواستی که کلیدی به دست ما بدهی

 

دلم برای محرم چه زود تنگ شده

مگر که باز تو امضای کربلا بدهی

 

هزار عید فدای دو روز ماتم تو

اگر اشاره کنی٫رخصت عزا بدهی...

 

تمام سال برای تو روضه می گیریم

هزار مرتبه هم در عزات می میریم

 

مجید تال

 



نویسنده : محمدی
تاریخ : پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۱



مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir
















Online User تماس با ما


پایگاه جامع عاشورا