اللّهم عجّل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر و اجعلنا من اَعوانه و انصاره
15 رجب روز تغییر قبله
کلمات کلیدی :تغییر، قبله
نظرات ()


سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتی‏ کانُوا عَلَیْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ [1]

به زودى سبک مغزان از مردم مى‏گویند: «چه چیز آنها [مسلمانان‏] را، از قبله‏اى که بر آن بودند، بازگردانید؟!» بگو: «مشرق و مغرب، از آن خداست خدا هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت مى‏کند.»

مقدمه

این آیه و چند آیه بعد به یکى از تحولات مهم تاریخ اسلام که موجى عظیم در میان مردم به وجود آورد اشاره مى‏کند،

توضیح اینکه: پیامبر اسلام ص مدت سیزده سال پس از بعثت در مکه، و چند ماه بعد از هجرت در مدینه به امر خدا به سوى" بیت المقدس" نماز مى‏خواند[2]، ولى بعد از آن قبله تغییر یافت و مسلمانان مامور شدند به سوى" کعبه" نماز بگذارند.

مسلمانان در این مدت 13 سال و اندی مورد سرزنش یهود قرار داشتند چرا که بیت المقدس در اصل قبله یهود بود، آنها به مسلمانان مى‏گفتند: اینان از خود استقلال ندارند و به سوى قبله ما نماز مى‏خوانند، و این دلیل آن است که ما بر حقیم.

این گفتگوها براى پیامبر اسلام و مسلمانان ناگوار بود، آنها از یک سو مطیع فرمان خدا بودند، و از سوى دیگر طعنه‏هاى یهود از آنها قطع نمى‏شد، براى همین جهت پیامبر ص شبها به اطراف آسمان مى‏نگریست، گویا در انتظار وحى الهى بود.

مدتى از این انتظار گذشت، تا اینکه فرمان تغییر قبله صادر شد و در حالى که پیامبر دو رکعت نماز ظهر را در مسجد" بنى سالم" به سوى بیت المقدس خوانده بود جبرئیل مامور شد بازوى پیامبر ص را بگیرد و روى او را به سوى کعبه بگرداند[3].

یهود از این ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شیوه دیرینه خود به بهانه جویى و ایراد گیرى پرداختند. آنها قبلا مى‏گفتند: ما بهتر از مسلمانان هستیم، چرا که آنها از نظر قبله استقلال ندارند و پیرو ما هستند، اما همین که دستور تغییر قبله از ناحیه خدا صادر شد زبان به اعتراض گشودند چنان که قرآن در آیه مورد بحث اشاره می کند .[4]

واژه ها

سفهاء :بی خردان ، ابلهان ، سبک مغزان [5]

ولّاهم:.آنها را برگرداند ، آنها را برتاباند[6](فعل ، ثلاثی مزید باب تفعیل از ماده ولی )

قبلة: سَمتی که مسلمانان اعمال عبادی خود را بدان سو انجام می‌دهند [7]

نکته های تفسیری

1 . گزارش غیبی و اعلام قبلی تغییر قبله

اعلام قبلی تغییر قبله، گزارش غیبی از اعتراض سفیهان و چگونگی پاسخ به این اعتراض، هر یک یا مجموع آن می‌تواند به عنوان معجزه‌ای مطرح شود که خدای سبحان با بیان آنها در این آیه شریفه، افزون بر زمینه‌سازی برای تغییر قبله، رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) را برای تحمل پیامدهای آن آماده می‌کند، زیرا خدای سبحان تحویل قبله را آزمایشی بزرگ می‌داند: (... وإن کانت لکبیرة...).[8]

حادثه بعد از وقوع، آثار طبیعی خود را دارد؛ ولی قبل از وقوعْ آگاهی از آن به علم غیب بازمی‌گردد.

آگاهی قبلی از وقوع حادثه و دانستن راه چاره آن، تحمل حادثه را آسان خواهد کرد. برخلاف آن که قبله به طور ناگهانی تغییر کند و پیامبر گرامی(صلّی الله علیه وآله وسلّم) در برابر اعتراضات پیش‌بینی‏نشده‌ای قرار گیرد، که در این‌صورت تحمل آن همچون وقوع ناگهانی دیگر حوادث سنگین، حدّاقل برای امت اسلامی دشوار خواهد بود.

نمونه‌های دیگری نیز از گزارش غیبی و اعلام قبلی حوادث مهم، در قرآن کریم بازگو شده است. این‌گونه گزارشها برای رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) راهگشا بود و امکان موضع‌گیری مناسب در برابر آن امور را فراهم می‌ساخت؛ مانند اینکه خدای سبحان از توطئه و دسیسه منافقان یا افراد سست‌یمان نسبت به عدم حضور در جبهه این‌گونه خبر داد: (سیقول لک المخلّفون من الأعراب شغلتنا أمولنا وأهلونا فاستغفر لنا یقولون بألسنتهم ما لیس فی قلوبهم قل فمن یملک لکم من الله شیئاً إن أراد بکم ضَرّاً أو أراد بکم نفعاً بل کان الله بما تعملون خبیراً)[9]، (یعتذرون إلیکم إذا رجعتم إلیهم قل لاتعتذروا لن نُؤمن لکم قد نبّأنا الله من أخبارکم و سیری الله عملکم و رسوله).[10]*

2. راز سفاهت معترضان به تغییر قبله

حضرت ابراهیم(علیه السلام) مظهر رشد و سیره او معیار عقل و خرد بوده است: (ولقد ءَاتینا إبْرهیم رشده من‏قبل)[11]، از این‌رو اِعراض از آیین آن حضرت و اعتراض به حکمِ تحویل قبله از قدس به کعبه‌ای که وی بنیان نهاد نشان سفاهت، و اِعراض‌کننده از آن آیین و معترض به این قبله، سفیه است: (ومن یرغب عن‏ملة إبرهِیم إلاّ من سفِه نفسه)[12]

راز دیگر سفاهت معترضان به تغییر قبله،  این است که نمی‌دانند قبله‏بودن، ذاتی جهتی خاص نیست تا عدول از آن عقلاً محال باشد. خداوند سبحان براساس مصلحت، چگونگی عبادت و سَمت و سوی آن را معین می‌کند و به آن دستور می‌دهد و کسی که در برابر دستور او اعتراض و از آن سرپیچی کند سفیه است.

معیار کلی رشد، که حضرت ابراهیم(علیه السلام) نمونه کامل و مصداق بارز آن معرفی شد، ایمان‌دوستی و دلبستگی به ایمان به خدا و انزجار از کفر و فسق و معصیت است: (... و لکن اللهَ حبّب إلیکم الإیمن وزیّنه فی‏قلوبکم وکرّه إلیکم الکفر والفسوق والعصیان أُولئِک هم الرشدون)[13]

تذکّر: سفاهت، صفت بدن نیست، زیرا روح و نفس، سفیه است؛ نه بدن، اگرچه ممکن است نشانه‌هایی از آن بر بدن ظاهر شود. خدای سبحان درباره منافقان فرمود: آنان از نظر روحی سفیه هستند: (ألا إنّهم هم السفهاء)[14]، اگرچه هیکل ظاهری آنان چشمگیر بوده است: (وإذا رأیتهم تعجبک أجسامُهم).[15]*

3. اعتراض مشرکان و یهودیان و منافقان

 کلمه «سفهاء» در آیه شریفه مورد بحث، مشرکان و یهودیان و منافقان را دربر می‌گیرد، اگرچه انگیزه آنها از اعتراض، یکسان نیست. سخن سفیهانه مشرکان و منافقان این است که قبله کنونی مسلمانان مانند قبله پیشین آنان بر اساس منطق و عقل نیست و از این‌رو ثباتی ندارد. اعتراض سفیهانه یهودیان این است که چرا مسلمانان از قبله پیشین، یعنی بیت مقدس، که مورد عنایت انبیای پیشین بوده و قداستی ویژه دارد، برگشته، روبه سویی دیگر می‌کنند؟: (سیقول السفهاء من الناس ما ولّهم عن قبلتهم التی کانوا علیها).[16]

 

 

 راز اینکه در سخن سفیهان، از پیامبر گرامی(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و مسلمانان با عناوین نبوت و اسلام یاد نشده، بلکه تعبیر از آنان به ضمیر جمع‏غایب است: (ماولّیهم)، این است که آنها به نبوت رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) معتقد نبودند. آنان اگر می‌پذیرفتند که آن حضرت ،پیامبر خداست، به او اعتراض نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند که نبی، تابع وحی خداست و اگر وحی بر تحویل قبله از قدس به کعبه نازل شد باید اطاعت کنند. آنان حتّی کلمه (مَنْ) و مانند آن را در این مورد به کار نبردند ( ما ولاهم  به جای من ولاهم گفتند)تا چنین وانمود کنند که عامل تغییر قبله، خدا نیست، بلکه عامل ناشناس یا منشأ آن هوس و مانند آن است.[17]

4. پاسخ خداوند به اعتراض سفیهان

خدای سبحان در پاسخ اعتراض یادشده فرمود: همه سَمْتها ازآنِ خداست: (لله المشرق والمغرب)، زیرا اولاً بر اساس کرویّت زمین و حرکت‏وضعی آن، هر نقطه‌ای از زمین مشرق و نقطه مقابل آن مغرب است، پس همه نقاط زمین در روند حرکت وضعی زمین، مشرق و مغرب است، بنابراین مراد از مشرق و مغرب در این آیه شریفه جنس آن است؛ نه مشرق و مغربی خاص، از این‌رو، در آیه‌ای دیگر از این دو سَمْت به صورت جمع یاد شده است: (فلاأُقسم‏بربّ المشرق والمغَرب إنّا لقَدرون).[18] ثانیاً اگر مشرق و مغرب نباشد، شمال و جنوب هم نخواهد بود، پس همه جهات و سَمْتها ازآنِ خداست و مبدأ فاعلی برای قبله قرار دادن آنها نیز اوست. همه آنها به طور یکسان ملک خداست و هیچ یک بر دیگری مزیتی ندارد، ازاین‌رو، جهتی که قدس در آن واقع است از جهتی که کعبه در آن است برتر نیست، چنان که خود بیت مقدس برتر از کعبه نیست، تا عدول از آن عقلاً قبیح باشد. سفاهت معترضانِ به تغییر قبله نیز از این‌روست که نمی‌دانند قبله بودن قدس، ذاتی آن نیست تا عدول از آن عقلاً محال باشد.

خدای سبحان حقیقت نامحدودی است که در همه جهات و سَمْتها حضور و به همه مکانها شهود دارد، پس در جهت و مکانی خاص نیست. همه جهات نزد خدای سبحان یکسان بوده و همه جا وجه اوست، از این‏رو انسان به هر سو رو کند به خداوند رو کرده است: (ولله المشرقُ والمغربُ فأینما تولّوا فثمّ وجهُ الله)[19] اگر خدای سبحان در جهتی خاص باشد، از سَمْتهای دیگر غایب و آفل خواهد بود و آنچه آفل باشد خدا نیست.

همان‌گونه که توضیح داده شد، مراد از مشرق و مغرب در این‌گونه آیات، همه جهات وسَمْتهاست، زیرا اگر مراد از آن، خصوص مشرق و مغرب در مقابل شمال و جنوب باشد، دلیل مذکور، اخصّ از مدّعا می‌شود. مدّعا آن است که انسان به هر سو رو کند رو به خداست: (فأینما تولّوا فثمّ وجُه الله) و دلیل این است که خصوص مشرق و مغرب ازآنِ خداست: (لله المشرقُ والمغربُ).

بنابراین، مشرق و مغربی که در آیه شریفه (و لله المشرق و المغرب) آمده، در برابر شمال و جنوب، یا بالا و پایین نیست، بلکه همه جهات و سَمْتها را دربرمی‌گیرد و آن جمله بدین معناست که همه جهات ازآنِ خداست، پس انسان به هر سو رو کند به وجه و فیض و آیات الهی رو کرده است، از این‌رو اگر جهتی خاص برای عبادت معین نشود می‌توان به هر سمتی رو کرد، بنابراین، در غیر اعمال و عباداتی که توجه به سمتی خاص، مانند قبله، در آن معتبر و بدان فرمان داده شده، اگرچه ممکن است رو کردن به کعبه بهتر باشد، لیکن تعیّن ندارد و شرط نیست.

حاصل اینکه نمازگزاردنِ پیشین مسلمانان به سوی قدس و روکردن کنونی آنان به سوی کعبه، هر دو حق است، زیرا تغییر قبله از بیت‏مقدس به کعبه، تحویل از حقّی مقطعی به حق در مقطع دیگر است؛ نه از باطل به باطل، یا از حق به باطل، یا از باطل به حق. هیچ یک از آن دو جهت، رجحان ذاتی ندارد تا عدول از آن ممکن نباشد.

خدای سبحان بر اساس مصلحت، در مقطعی از زمانْ قدس و در مقطعی دیگر کعبه را قبله قرار داده، چگونگی عبادت خود و سمت و سوی آن را معیّن می‌کند و به آن دستور می‌دهد و کسی که در برابر دستور خدای سبحان اعتراض و از آن سرپیچی کند سفیه است.[20]

5. چند نکته مهم

 1. گرچه ممکن است مکانهایی همچون بیت‏مقدس و کعبه بر اثر اینکه مدفن بسیاری از انبیای پیشین است یا بنیانگذاران آن پیامبران بزرگ الهی بوده‌اند، از قداست خاصّی برخوردار باشد؛ لیکن در قبله، جهت البته جهت ویژه مطرح است؛ نه بنای معین، برخلاف طواف و نماز طواف که در آن طبق برخی از عناوین، سخن از مکان است.

2. مرگ و زندگی مسلمانان به کعبه، به عنوان قبله رسمی و عمومی، وابسته است؛ از زندگی در نماز، طواف، قربانی ، استقبال کعبه به عنوان واجب  یا مستحب معتبر است و در تخلیه رو به قبله و پشت به  آن حرام است. در حال احتضار و مرگ و بعد از مرگ نیز حالتهای گوناگونی نسبت به کعبه باید رعایت  شود، از این‌رو شعار رسمی اسلام این است: «... والکعبة قبلتی».[21] البته قبله آن بُعْد مخصوصی است که بنای کعبه در آن مستقر است، چون در طول تاریخ کعبه دستخوش حوادث طبیعی، مانند سیل، و رخدادهای سیاسی و اجتماعی، مانند تخریب با منجنیق یا بازسازیهای ضروری، شده و می‌شود. اگر خصوص بنای کعبه قبله و مطاف باشد لازم می‌آید در حال ویران شدن آن بنا، مسلمانان بدون قبله باشند، از این‌رو می‌توان گفت که قبله حقیقی خصوص آن بُعْد معیّن است که این بنا در آن واقع است.

3. رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) پیش از هجرت از مکه، که قبله رسمی مسلمانان بیت‏مقدس بود، تا مقدور بود به گونه‌ای نماز می‌گزاردند که در آنِ‏واحد، هم روبه کعبه باشند و هم روبه بیت‏مقدس.[22] با عنایت به اینکه می‌توان به هر طرف از کعبه نماز خواند، آن حضرت در جنوب کعبه به گونه‌ای به نماز می‌ایستادند که کعبه بین او و بیت مقدس واقع شود؛ اما در مدینه و نیز در جانب شرق و غرب و شمال کعبه این کار ممکن نبود، از این‌رو در مدینه تا پیش از تغییر قبله، تنها به سوی بیت‏مقدس نماز می‌گزاردند.[23]

6. راز نکره آمدن صراط مستقیم

همان‌گونه که هجرت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) از مکّه به مدینه و تشکیل حکومت مستقل اسلامی ضربه هولناکی بر مشرکان بود، تغییر قبله از قدس به کعبه نیز مهم‌ترین رخدادی بود که در پایه‌ریزی نظام دینی مستقل در آن زمان به ضرر یهود و به سود مسلمانان اتفاق افتاد، بدین جهت قرآن کریم این تحوّل و تغییر را از جانب خدای سبحان و به عنوان هدایت به صراط مستقیم می‌داند که تنها نصیب کسانی می‌شود که مشیت حکیمانه او بر هدایت آنان به راه راست تعلق گرفته باشد.

آمدن تعبیر (صرط مستقیم) به صورت نکره در این آیه نشان ابهام و عدم تعیّن واقعی آن نیست تا با تعدّد همراه باشد و پلورالیزم اعتقادی، اخلاقی، فقهی و حقوقی را تأیید کند، بلکه ناظر به عصرهای متعدّد است که هر یک صراط مستقیم خاص خود را می‌طلبد.

توضیح اینکه صراط مستقیم در قرآن حکیم به چند قسم بیان شده است:

1. در نظام تکوین، هر موجود عینی راه و رسم تکاملی ویژه‌ای دارد که همان راه معیّن، صراط مستقیم خاص اوست و دیگری اگر بخواهد در آن طریق گام بردارد ناکام می‌شود؛ مثلاً راه دریایی برای ماهیان شناور صراط مستقیم است، لیکن برای مرغان هوایی راه هلاکت است، از این منظر قرآن کریم تعبیر «صراط مستقیم» را به صورت نکره دارد و می‌فرماید: (مامن دابّةٍ إلاّ هو ءَاخذٌ بناصیتها إنّ ربّی علی صِرطٍ مستقیم).[24]

2. در نظام تشریع، هر پیامبری در عصر ویژه خود منهاج و شریعتی می‌آورد که صراط مستقیم مردم آن روزگارْ همان است. نه وحدت شرائع و مناهج حق است و نه کثرت آنها باطل.

3. در نظام تشریع البته برای پیامبر خاص در عصر مخصوص و امت ویژه همان‌طور که دین، یعنی اسلام، و خطوط کلی اعتقاد، اخلاق، فقه وحقوق واحد است و کثرت پذیر نیست منهج و شریعت نیز واحد بوده و تعدّد پذیر نخواهد بود، از این‌رو قرآن کریم در این باره به صورت معرفه، نه نکره، و با اشاره به واحد، نه تعدّد، و به صورت حصر، نه تخییر، به دین  و منهج واحد و شریعت یکتا و یگانه دعوت می‌کند و خارج از آن را ضلالت می‌داند: (اهدنا الصرط المستقیم)[25]، (و أَنّ هذا صرطِی مستقیماً فاتّبعوه و لاتتّبعوا السُبُل فتفرّق بکم عن‏سبیله)[26]، (فإن ءَامنوا بمثل ما ءَامنتم به فقد اهتدوا وإن تولّوا فإنّما هم فی‏شقاقٍ)[27]*

 

پیام ها

1 افرادى که هر روز دنبال بهانه‏اى هستند تا از پذیرش حقّ طفره روند، سفیه هستند. «سَیَقُولُ السُّفَهاءُ»

 2 کسى که دست خدا را در وضع یا تغییر احکام بسته بداند، سفیه و سبک مغز است. اعتراض به خداى حکیم و دانا، نشانه‏ى سفاهت است. «سَیَقُولُ السُّفَهاءُ»

3 قداست و کرامت مکان‏ها و زمان‏ها، وابسته به عنایت پروردگار است، نه چیز دیگر. «لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ»

4 تغییر قبله، یکى از نشانه‏هاى پیامبر اسلام در کتب آسمانى بود، لذا براى بعضى وسیله‏ى هدایت شد. «یَهْدِی مَنْ یَشاءُ»[28]

 

[1] - سوره بقره آیه 142

[2] - در اینکه مدت عبادت مسلمانان به سوى بیت المقدس در مدینه چند ماه بود مفسران اختلاف نظر دارند، از هفت ماه تا هفده ماه ذکر کرده‏اند،

[3] - رواه علی بن إبراهیم بإسناده عن الصادق (ع) ....قال تحولت القبلة إلى الکعبة بعد ما صلى النبی ص بمکة ثلاث عشرة سنة إلى بیت المقدس و بعد مهاجرته إلى المدینة صلى إلى بیت المقدس سبعة أشهر قال ثم وجهه الله إلى الکعبة و ذلک أن الیهود کانوا یعیرون رسول الله ص و یقولون له أنت تابع لنا تصلی إلى قبلتنا فاغتم رسول الله ص من ذلک غما شدیدا و خرج فی جوف اللیل ینظر إلى آفاق السماء ینتظر من الله تعالى فی ذلک أمرا فلما أصبح و حضر وقت صلاة الظهر کان فی مسجد بنی سالم قد صلى من الظهر رکعتین فنزل علیه جبرائیل (ع) فأخذ بعضدیه و حوله إلى الکعبة و أنزل علیه قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ و کان صلى رکعتین إلى بیت المقدس و رکعتین إلى الکعبة فقالت الیهود و السفهاء «ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کانُوا عَلَیْها»« مجمع البیان ج 1ص 413

[4] -تفسیر نمونه ج 1 ص 479-480

[5] - سفاهت، وهن و سستی در مقابل صلابت و سختی را گویند، از این‌رو به پارچه‌ای که تاروپودش سست است «ثوبٌ سفیه» و به لجام مرکوبی که سست باشد «زمامٌ سفیه» و به انسان تهی‌مغزی که تاروپود فکری او ضعیف بوده و در اندیشه سست و در اراده لرزان است و نه در مسائل علمی توان جزم دارد و نه در مسائل عملی توان عزم، «سفیه» گفته می‌شود. همان‌گونه که پیش از این نیز بیان شد، «سفیه» در برابر رشید و عاقل و حلیم است.( تسنیم ج 7 ص 285)

[6] -«ولی» و «تولیة» از باب تفعیل، در اصل به معنای واقع شدن چیزی در پی چیز دیگر با وجود ارتباط خوب یا بد که میان آنهاست و مفهوم «قرب» و «محبّت»، «نصرت» و «متابعت» از آثار و لوازم معنای یاد شده است.[ التحقیق، ج 13، ص 203، «و ل ی».] تولیه، اگر با حرف «إلی» به کار رود به معنای اقبال و روی آوردن است: (فلمّا قُضی ولّوا إلی قومهم منذرین)[سوره احقاف آیه 29] و اگر با حرف «عن» به کار رود به معنای ادبار و روی‌گردانیدن است: (ما ولّیهم عن قبلتهم)؛ مانند ریشه «عدل» و «انصرف» که با حرف «عن» به معنای اعراض و با حرف «إلی» به معنای اقبال است و ریشه «انقطاع» که با حرف «عن» به معنای جدا شدن و با حرف «إلی» به معنای پیوستن است: «ربّ هب لی کمال الانقطاع إلیک».[ مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه]( تسنیم ج 7 ص 285 و 286)

[7] - «قِبْله» از ریشه «قُبول» و «اقبال» به معنای مواجهه و روبه‌رو شدن است و مانند «قِبَلّ» اسم برای سمت و جهت روبه‌روست: (لیس البرّ أن تولّوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب).[ سوره بقره، آیه 177] با توجه به هیئت و وزن «فِعْلَه» که برای بیان نوع خاص و مفید حالت خاص شخص است، معنای اصلی قبله بیانگر حال مستقبِل است و به تعبیر قطرب، مردم می‌گویند: فلانی قبله ندارد؛ یعنی جهتی که به آن مأوا گزیند ندارد[تفسیر کبیر ج3 ص 93]؛ لیکن در عرف اکنون کلمه قبله به علت کثرت استعمال و غلبه کاربرد آن در کعبه، برای سَمتی که مسلمانان اعمال عبادی خود را بدان سو انجام می‌دهند عَلَم شده است.

مراد از (قبلتهم) در آیه مورد بحث، بیت مقدس است که مسلمانان قبل از هجرت و نیز چند ماه پس از آن بدان سمت نماز می‌گزاردند.(تسنیم ج 7 ص 286 )

 

[8] -گرچه این حکم گران و دشوار بود ..سوره بقره آیه 143

[9] - بزودى متخلّفان از اعراب بادیه‏نشین (عذرتراشى کرده) مى‏گویند: « (حفظ) اموال و خانواده‏هاى ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستیم در سفر حدیبیه تو را همراهى کنیم)، براى ما طلب آمرزش کن!» آنها به زبان خود چیزى مى‏گویند که در دل ندارند! بگو: «چه کسى مى‏تواند در برابر خداوند از شما دفاع کند هر گاه زیانى براى شما بخواهد، و یا اگر نفعى اراده کند (مانع گردد)؟! و خداوند به همه کارهایى که انجام مى‏دهید آگاه است!» (سوره فتح آیه 11)

[10] - هنگامى که بسوى آنها (که از جهاد تخلّف کردند) باز گردید، از شما عذرخواهى مى‏کنند بگو: «عذرخواهى نکنید، ما هرگز به شما ایمان نخواهیم آورد! چرا که خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته و خدا و رسولش، اعمال شما را مى‏بینند سپس به سوى کسى که داناى پنهان و آشکار است بازگشت داده مى‏شوید و او شما را به آنچه انجام مى‏دادید، آگاه مى‏کند (و جزا مى‏دهد!)» (سوره توبه آیه 94 )

* تسنیم ج 7 ص 291 -292 با تلخیص

 

[11] - ما وسیله رشد ابراهیم را از قبل به او دادیم‏«سوره انبیاء، آیه 51

[12] - جز افراد سفیه و نادان، چه کسى از آیین ابراهیم، (با آن پاکى و درخشندگى،) روى‏گردان خواهد شد؟!«سوره بقره، آیه 130»

[13] - ولى خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده، و (به عکس) کفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است کسانى که داراى این صفاتند هدایت یافتگانند! «سوره حجرات، آیه 7.

[14] - بدانید اینها همان ابلهانند«سوره بقره آیه 13

[15] - هنگامى که آنها را مى‏بینى، جسم و قیافه آنان تو را در شگفتى فرو مى‏برد«سوره منافقون آیه 4

*تسنیم، جلد 7ْ -  صفحه 293- 294

[16] - تسنیم، جلد 7ْ -  صفحه 294

[17] - تسنیم، جلد 7ْ -  صفحه 294

[18] - سوره معارج، آیه 40.

[19] -سوره بقره آیه 115

[20] -تسنیم ج 7 ص 297و 298

[21]  ـ بحارالأنوار، ج 6، ص 175، 228 ـ 229 و 237 ـ 238.

[22] ـ الکافی، ج 3، ص 286؛ بحارالأنوار، ج 81، ص 59 و ج 92، ص 218.

[23] - تسنیم، جلد 7ْ -  صفحه 299

[24] -  هیچ جنبنده‏اى نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد (اما سلطه‏اى با عدالت! چرا که) پروردگار من بر راه راست است! «سوره هود، آیه 56

[25] - سوره حمد، آیه 6

[26] - این راه مستقیم من است، از آن پیروى کنید! و از راه‏هاى پراکنده (و انحرافى) پیروى نکنید، که شما را از طریق حق، دور مى‏سازد! «سوره انعام، آیه 153

[27] - اگر آنها نیز به مانند آنچه شما ایمان آورده‏اید ایمان بیاورند، هدایت یافته‏اند و اگر سرپیچى کنند، از حق جدا شده‏اند و خداوند، شر آنها را از تو دفع مى‏کند و او شنونده و داناست. سوره بقره آیه 137

*تسنیم ج 7 ص 301تا303با تلخیص و کمی تصرف

[28] - تفسیر نور ج 1 ص .219

 

http://namazportal.ir/?pg=articles&id=599



نویسنده : محمدی
تاریخ : دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢



مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir
















Online User تماس با ما


پایگاه جامع عاشورا