اللّهم عجّل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر و اجعلنا من اَعوانه و انصاره
قصیده دعبل خزاعی با ترجمه
کلمات کلیدی :قصیده، دعبل خزاعی، امام رضا، اهل بیت
نظرات ()

http://bandarmehr.persiangig.com/de.gif

آرامگاه دعبل خزاعی -شوش


 

بطوري كه نوشته اند وقتي دعبل خزاعي در خراسان به زيارت حضرت رضا (ع) نايل آمد اشعاري در مدح آن حضرت سرود و خلعتي فاخر و چند هزار درهم صله گرفت. امام همام به او لقب دعبل - كه در عربي به معني شتر كهن سال است - عطا فرمودند.

تفصيل مطلب و شرح حال دعبل در بسياري از كتابها و مآخذ معتبر ذكر شده است و خوانندگان علاقه مند مي توانند به دائرةالمعارف اسلام و ترجمه ي عربي كتاب بروكلمن «تاريخ الادب العربي» و از مآخذ شرقي به كشف الظنون و وفيات الاعيان و اغاني مراجعه كنند.

آقاي ابوالقاسم حبيب الهي (نويد) دانشيار محترم دانشكده ي ادبيات مشهد نيز مقاله اي دارند تحت عنوان «دعبل خزاعي مداح اهل بيت (ع)» كه در شماره ي چهارم نامه ي آستان قدس چاپ شده است.

ظاهرا ديوان كامل دعبل در دست نيست (دائرةالمعارف اسلام) ولي اشعاري كه در مدح حضرت رضا (ع) و خاندان عصمت و طارت سروده از ديرباز نقل شده و مايه ي تمتع و استفاده بزرگان دين و اربابان ادب بوده است.

مرحوم مجلسي عالم بزرگ شيعه قصيده ي تائيه ي دعبل را كه در مدح حضرت رضا (ع) است به فارسي ترجمه و شرح كرده است و دو نسخه از اين شرح در كتابخانه ي آستان قدس محفوظ است. اين دو نسخه در جلد سوم (شماره ي 12 ادبيات) و در جلد هفتم (شماره ي 686 ادبيات) معرفي شده و نسخه ي اولي كه اقدم واضح است در 1123 كتابت و به وسيله شخصي به نام حاج سيد محمد در سال 1309 ه. قمري وقت شده است. اين نسخه 34 ورق 15 سطري به ابعاد 18/5 در 12/5 سانتي متر دارد و مشتمل است بر ديباچه (1 آ)، مقدمه اي در «بيان نسب و برخي از احوال دعبل» (2 ب) و فصلي «در بيان سندهاي اخبار متعدده» (3 آ) كه از ابن بابويه و شيخ طوسي و كشي و ابن طلحه ي مالكي رواياتي دال بر صحت انتساب اين قصيده به دعبل ذكر شده است.

هيئت تحريريه نامه ي آستان قدس مناسب دانست متن و شرح يا ترجمه ي قصيده ي دعبل را به دوستداران دربار ولايت مدار رضوي تقديم كند باشد كه مورد پسند افتد و خدمتي بشود.

در رسم الخط نسخه تقريبا تغييري داده نشد و سعي گرديد حتي الامكان متن همان طور كه نوشته شده است در دسترس خوانندگان محترم گذاشته شود.

اول قصيده اينست:



تجاوبن بالاد نان و الزفرات

نوائح عجم اللفظ و النقطات



چون ميان شعرا متعارف است كه در اول قصايد شعري چند مناسب در عشق و شوق يا در سوز و گداز و يا در شكايت روزگار مي گويند و بعد از آن بر سر هر مطلب ميايند اين ابيات را در صدر قصيده ايراد نموده است. و دنين صداي حزين است و زفره آه درد آميز است و نوائح جمع نائحه است يعني زنان نوحه كننده و كلام اعجم كلامي را مي گويند كه از آن معني مفهوم نشود، يعني جواب يكديگر گفتند و صدا بلند كردند. و نالهاي (ناله هاي) سوزناك و آه هاي دردناك نوحه كننده ي چند كه لفظ و سخن ايشان فهميده نمي شد مراد خوانندگي مرغانست كه عشاق و ارباب اندوه را به وجد مي آورند. ع



يخبرن بالانفاس من سر انفس

اساري هوي ات و اخرات



يعني مي دادند بنفسهاي خود از راز نهان جاني چند كه اسير عشق و هوا گرديده اند بعضي از عشاق گذشته اند و بعضي آينده.



فاصعدن او اسفضن حتي تفوضت

صفوف الدجا بالفجر منهزمات



يعني آن مرغان نوحه (9 ب) كننده گاه به جانب پستي پرواز كردند تا آنكه شكسته و پراكنده شدند لشكرهاي تاريكي شب از هجوم عساكر روشنايي صبح گريزندگان. ع



علي العرصات الخاليات من المها

سلام شج صب علي العرصات



مها جمع مهاتست و مهاة گاو كوهي است و گاهي به اعتبار خوش چشمي و وحشي بودن تشبيه مي كنند معشوق را به آن و شايد اينجا اين معني مراد باشد. و شجي به معني حزين است و صب به معني بسيار مشتاقست. يعني باد بر آن عرصهاي خالي از معشوق من كه در زمان سابق در آنجا بوده اند سلام اندوهناك كه مشتاق است و محزونست بر خالي بودن آن عرصها از معشوق من. ع



فعهدي بها خضر المواهد مالفا

من العطرات البيض و الخفرات



يعني ديده ام و به خاطر دارم وقتي را كه آن عرصهاي معشوق من مكانها و بقعهاي (بقعه هاي) آنها سبز و خرم و محل الفت بود به سبب دلربايان خوشبويان سفيد رويان با نهايت شرم و حيا كه در آن زمينها بودند.



ليالي يعدين الوصال علي القلي

و تعدي تدايينا علي الغربات



يعني آنچه به خاطر دارم در شبي چند بود كه آن شبها (10 آ) با آن معشوقان ياري مي كردند وصال محبوب را بر دشمن و هجران و ياري مي كردند نزديكي محبوب را بر دوري هجران. ع



و اذ هن يلحظن العيون سوافرا

و يسترن بالايدي علي الوجنات



يعني و در هنگامي كه معشوقان از زير چشم نظر مي كردند به سوي ديدهاي (ديده هاي) نظاره و تماشاكنندگان با روهاي گشوده بي حجاب و از روي حيا گونهاي (گونه هاي) خود را مي پوشانيدند به دستهاي خود.



و اذ كل يوم لي بلحظي نشوة

يبيت بها قلبي علي نشوات



يعني و در روزگاري كه در هر روز آن به مشاهده ي جمال دلبران براي من نشاء بهم مي رسد كه دلم شبهاي بسيار آن نشاء به سر مي آورد و چون از تغزل فارغ شد بر سر مطلب آمد و گفت. ع



فكم حسرات هاجها بمحسر

وقوفي يوم الجمع من عرفات



يعني پس چه حسرتها و اندوه ها كه از براي من به هيجان آمد و در وادي محشر كه منتهاي مني است كه از جانب معشر الحرام به سبب اجتماعي كه مردم در روز عرفه در عرفات كردند و امام زمان در ميان ايشان نبود يا بود و مغلوب دشمنان بود. ع



الم تر للايام (10 ب) ماجر جورها

علي الناس من نقض و طول شتات



يعين آيا نميبيني (نمي بيني) روزگار را كه جنايتها كرد جور و ظلم آن بر مردم از همزدن عهدها كه در باب امامت ائمه عليهم السلام از ايشان گرفته شده بود و به طور انجاميدن پراكندگي مردم و احوال ايشان. ع



و من دول المستهزيين و من غدا

بهم طالبا للنور في الظلمات



يعني و از دولتهاي خلفاي جور كه به شرع و دين و ائمه ي مسلمانان سخريه و استهزا مي نمايند يا به خواهش نفس خود عمل مي نمايند و از گمراهي آن جماعت كه طلب مي نمايند به سبب متابعت آن خليفهاي (خليفه هاي) ناحق نور هدايت را در تاريكي جهالت و ضلالت. ع



فكيف و اني بطالب زلفة

الي الله بعد الصوم و الصلوات



سوي حب ابناء النبي و رهطه

و بغض بني الزرقاء و العبلات



يعني پس چگونه و كجا به هم مي رسد طلب كردن امري كه موجب قرب باشد به سوي حق تعالي بعد از روزه و نمازها به غير دوستي فرزندان پيغمبر و خويشان نزديك او دشمني فرزندان ازرق كبود چشم و فرزندان اميه كه ايشانرا عبلات مي گفتند و اول اشاره است (11 آ) به اولاد مروان كه سالها در ميان بني اميه پادشاهي كردند به جور و ستم زيرا كه مروان مادرش زن زناكار مشهوري بود چنانچه ابن جوزي از محدثان اهل سنت روايت كرده است كه روزي ميان حضرت امام حسين صلوات الله عليه و مروان نزاعي شد حضرت به او گفت اي پسر زن ازرق ميشوم زناكار كه در بازار عكاظ كه از بازارهاي مشهور عرب بود مي نشست. و دويم اشاره است به جميع سلسله ي ميشومه ي بني اميه كه حق تعالي در قرآن مجيد ايشان را شجره ي ملعونه ناميده است و در مدت هزار ماه غصب خلافت ائمه حق كردند و اول ايشان معاويه بود و آخر ايشان مروان حمار و بني مروان نيز از جمله ي ايشان بود. ع



و هند و ما ادت سمية و ابنها

اولو الكفر في الاسلام و الفجرات



يعني و بغض و عداوت هند جگر خوار كه مادر معاويه بود و آنچه حاصل و صادر شد از سميه و پسر او كه زياد باشد و ايشان صاحبان كفر و فجورها بودند در اسلام و بدانكه سميه مادر زياد از زناكاران مشهور بود و به اين سبب پدر (11 ب) زياد معلوم نبود و او را زياد بن ابيه ميگفتند يعني زياد پسر پدرش و چون زياد و معاويه در عداوت حضرت اميرالمؤمنين (ع) با يكديگر شريك بودند معاويه زياد را بخود ملحق كرد و گفت برادر اوست زيرا كه تا چنين نسبتهاي كثيف نباشد آن اعمال قبيحه از كسي صادر نمي گردد. و عبيدالله بن زياد نيز جرات بر قتل سيدالشهداء و جگر گوشه ي رسول خدا و ساير نفوس مقدسه و سفك دماء محترمه و اعمال قبيحه (در حاشيه: شنيعه) ديگر نمود لعنة الله عليهم اجمعين. ع



و هم نقضوا عهد الكتاب و فرضه

و محكمه بالزور و الشبهات



يعني ايشان نقض كردند و شكستند عهد و واجبي را كه در آيات محكمه واضح الدلالات قرآن مجيد برايشان لازم شده بود كه آن خلافت و امامت ائمه حق عليهم السلام است به بهتانها كه بر پيغمبر (ص) بستند و احاديث دروغ كه بر آن حضرت افترا كردند و شبهاي (شبهه هاي) باطل واهي (12 آ) كه براي مردم ظاهر ساختند. ع



و لا (بدل: لم) تك الامحنة كشفتهم

بدعوي ضلال من هن و هنات



يعني نبود غصب كردن آن ملاعين خلافت اميرالمؤمنين (ع) را با آن وضوح و ظهور مگر امتحاني از خدا كه كفر آن منافقان را ظاهر گردانيد و كينههاي (كينه هاي) ديرينه ايشانرا رسوا كرد به دعواي گمراهي كه كردند به سبب غرضهاي باطل و نفاقهاي پنهان و كينهاي (كينه هاي) ديرينه. ع



تراث بلا قربي و ملك بلاهدي

و حكم بلاشوري بغير هداة



يعني آن گمراهي ميراثي بود كه از حضرت رسول صلي الله عليه و آله بردند بدون قرابت و خويشي و پادشاهي و خلافتي بود كه متصرف شدند بي هدايت و دانائي و حكمي بود كه در ميان مسلمانان جاري ساختند بدون مشورة با هاديان و راهنمايان دين. ع



زرايا ارتنا خضرة الافق حمرة

و ردت اجاجا طعم كل فرات



يعني اينها مصيبتي چند است كه نمود بجاي سبزي افق آسمان را به سرخي و گردانيد در كام ما مزه ي هر آب شيرين را شور و تلخ اشاره (12 ب) است به آنچه مشهور است ميان عرب و عجم كه كسي كه برو غم و الم غالب شد دنيا در نظر او تيره و متغير مي نمايد و در كام او لذتها ناگوار مي شود و ممكن است اشاره باشد به احاديثي كه وارد شده است كه زيادتي سرخي افق مشرق و غرب بعد از شهادت حضرت امام حسين صلوات الله عليه بهم رسيد و چون غصب حق اميرالمؤمنين عليه السلام شد آب آسمان برطرف شد و ابرها آب شور از دريا برمي دارند و در زمان حضرت صاحب الامر عليه السلام كه حق بصاحبش برمي گردد و آب شيرين از آسمان مي بارد و بركتهاي زمين مضاعف مي گردد. ع



و ما سهلت تلك المذاهب فيهم

علي الناس الا بيعة الفلتات



يعني و آسان نكرد اين مذهبها و بدعتها را كه در ميان ايشان بهمرسيده است بر مردم مگر بيعت باطلي كه بي تامل و تدبر با ابوبكر كردند و به آن چسبيدند و گفتند ما بيعت را بهم نمي توانيم زد و آن بيعت را اجماع نام كردند و در نظر مردم مشتبه گردانيدند با آنكه در اول حال اكثر مهاجران و انصار بيعت نكردند و احدي از بني هاشم بيعت (13 آ) نكرد و چون منافقان را به طمع اموال و مناصب با خود يار كردند و به جبر و عنف مردم را به بيعت مي بردند و ريسمانها در گردن ايشان كرده مي كشيدند و شمشيرها بر بالاي سرايشان بود كه بيعت مي كردند و چنين خلافت و بيعتي را اجماع ناميده و حجت خلافت خود ساختند. و تفصيل اين سخنان انشاء الله در كتاب حيوة القلوب مذكور خواهد شد. ع



و ما قيل اصحاب السقيفة جهرة

بدعوي تراث في الضلال بنات



يعني نبود گفتار (13 ب) آنها كه در سقيفه ي بني ساعده گفتندن به آواز بلند در وقتي كه معارضه با انصار مي كردند كه دعواي ميراث حضرت رسول (ص) كردند به سبب گمراهي و گفتند ما خويشان آن حضرتيم (آن حضرتيم) بلند مرتبه يعني آن سخن (آن سخن) فايده به ايشان نمي بخشيد و اين اشاره است به آنكه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مكرر در نظم و نثر مي فرمودند كه حجتي كه قريش بر انصار تمام كردند كه ما خويشان پيغمبريم و احقيم به خلافت آن حضرت همان حجت را من بر ايشان دارم كه شما از قبيله ي آن حضرتيد دعوي حقيقت مي كنيد من كه پسر عم و داماد اويم چون اولي و احق نباشم قطع نظر از نص روز غدير و غير آن و افضل بودن در جميع كمالات. ع



و لو قلدوا الموصي اليه امورها

لزمت بمأمون علي العثرات



يعني اگر اين امت بيشرم مي گذاشتند امور خود را به آن كسي كه حضرت رسول (ص) او را وصي خود گردانيد و سفارش امت را به او كرد هر آينه چشبانيده بودند و تفويض كرده بودند به كسي كه ايمن بودند از آنكه از او خطايي و لغزشي واقع شود يعني بر حق علي بن ابي طالب صلوات الله عليه. ع

اخي خاتم الرسل المصطفي (در حاشيه: المصطفي) من القدي (14 آ) و مفترس الابطال في الغمرات

يعني آن مأمون برادر آخر پيغمبران بود و پاكيزه بود از هر بدي كه به خاطر خلدو درنده شجاعان بود در جنگهاي عظيم. ع



فان جحدوا كان الغدير شهيده

و بدر و احد شامخ الهضبات



يعني پس اگر انكار كنند خلافت و استحقاق امامت او را نص روز غدير كه در عالم مشهور است گواه اوست و جوابهاي او در جنگ بدر و احد كه كوههاي بلند دارد شاهد استحقاق خلافت اوست. ع



واي من القران تتلي بفضله

و ايثاره بالقوت في اللزبات



يعني و گواهي مي دهد بر خلافت او آيه ي چند از قرآن كه مردم مي خوانند و دلالت مي كند بر فضيلت او و اختيار كردن او مساكين را به قوت خود. و شدتها و تنگيها و قحطها اشاره است به قصه نزول سوره ي كريمه ي هل اتي و غير آن از صدقات آن حضرت كه عامه و خاصه روايت كرده اند. ع



و عز جلال ادركته بسبقها

مناقب كانت فيه مؤتنفات



يعني و بزرگواري جلالت و عظمتي كه دريافته است آن را به سبب سبقت گرفتن به سوي منقبتي چند كه در آن حضرت بود و ديگري پيش (از) او آنها را در نيافته بود. ع



مناقب (14 ب) لم تدرك بكيد و لم تنل

بشي ء سوي حد القنا الذريات



يعني آنچه مذكور شد منقبتي چند است كه نميتوان يافت آنها را مگر پايمال و نمي توان به آنها رسيد به چيزي مگر به دم نيزهاي (نيزه هاي) تند برنده يعني از جمله منقبتهاي آن حضرت شجاعت بي نهايت بود كه اساس دين مبين بزور بازوي معجز نماي آن حضرت شد و اكثر عداوت منافقان به آن جناب از آن جهت بود.ع



نجي لجبريل الامين و انتم

عكوف علي العزي معا و منات



يعني حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام همراز جبرئيل امين بود زيرا كه صداي وحي خدا كه بر حضرت رسول صلي الله عليه و آله نازل مي شد او مي شنيد چنانكه خود فرموده در وقتي كه شما ملازمت مي نموديد بر سجده كردن و پرستيدن عزي و منات هر دو كه دو بت بزرگ قريش بودند و اين خطاب با كسي است كه غصب خلافت آن حضرت كرد مانند ابوبكر و عمر و عثمان و معاويه. ع



بكيت لرسم الدار من عرفات

و اذريت دمع العين بالعبرات



اين مطلع دويم اين قصيده است يعين گريستم براي آثار خانه ي خراب آل پيغمبر كه ايشان را از آنجا دور كرده بودند و منافقان (15 آ) جاي ايشان را غصب كرده بودند در عرفات و پاشيدم آب چشم خود را به گريه كردنها. ع



و بان عري صبري و هابت صبابتي

رسوم ديار قد عفت و عرات



يعني و بريده شد حلهاي (حله هاي) صبر من و به هيجان آمد شوق به سبب نشانهاي منزلها و خانها (خانه ها) كه اكثر آنها محو شده بود و چول × ناهموار شده بودند. ع



مدارس ايات خلت من تلاوة

و منزل وحي مقفر العرصات



يعني و آن خانها (خانه ها) محل درس گفتن آيه چند بود كه اهل بيت رسالت در آنها تفسير آيات مي فرمودند و اكنون بسبب چوله مخالفان خالي شده اند آنها از تلاوت قرآن چه جاي تفسير آن محل نزول وحي الهي بود و اكنون عرصهاي آن از هدايت و عبادت خالي و ويران و بپايان شده است. ع



لال رسول الله بالخيف من مني

و بالبيت و التعريف و الجمرات



يعني آن خانها از آل رسول خدا بود صلوات عليهم در خيف يعني مسجد مني و در خانه ي كعبه و در عرفات و در جمرات.



ديار لعبد الله بالخفيف من مني

و للسيد الداعي الي الصلوات



ديار علي و الحسين و جعفر (15 ب)

و حمزة و السجاد ذي الثفنات



يعني خانها بود از عبدالله پدر حضرت رسول صلي الله عليه و آله در خيف مني و از سيد و بزرگي كه مردم را خواند به سوي نمازها يعني حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و خانهاي علي بن ابي طالب و حسين و جعفر طيار و حمزه سيدالشهدا و حضرت امام زين العابدين كه بسيار سجده كننده بود و از بسياري سجود پيشاني او پينها (پينه ها) × به هم رسيده بود مانند پينه ي زانو و سينه ي شتر و هر سال چندين مرتبه به مقراض مي بريدند آن پينها را.



ديار لعبد الله و الفضل صنوه

نجي رسول الله في الخلوات



يعني و خانها از عبدالله پسر عباس عموي پيغمبر و فضل برادر عبدالله كه همراز حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله در خلوتها و ظاهرا دعبل در اينجا تقيه از مأمون كرده است كه از اولاد عباس بود.



و سبطي رسول الله و ابني وصيه

و وارث علم الله و الحسنات



يعني و خانهاي دو فرزند زاده ي رسول خدا و دو پسر وصي او و وارث علم خدا و نيكيها و كمالات (16 آ)



منازل وحي الله ينزل بينها

علي احمد المذكور في الصلوات



يعني آن خانها محل وحي خدا بود كه وحي نازل مي شد در ميان آنها بر احمد كه مذكور مي شود نام او در نمازها و به روايت ديگر در سينها (سينه ها). شعر:



منازل قوم يهتدي بهدايهم

فيومن منهم زلة العثرات



يعني و آنها منزلهاي قومي بودند كه هدايت مي يافتند مردم به هدايت ايشان و ايمن بودند از آنكه ازايشان لغزشي واقع شود به سبب عصمت ايشان. ع



منازل جبريل الامين يحلها

من الله و بالتسليم و البركات



يعني آن ديار محل نزول جبرئيل بود كه امين است بر وحي خدا و حلول مي كرد از آن (بدل مساوي در آن) خانها از جانب حق تعالي به سلام كردن و بركتها. ع



منازل وحي الله معدن علمه

سبيل رشاد واضح الطرقات



يعني آن خانها بودند محل نزول وحي خدا و معدن علم او و راه صلاحي كه راههاي آن ظاهر و واضح است.



منازل كانت للصلوة و للتقي

و للصوم و التطهير و الحسنات



(16 ب) يعني منزلي چند كه بودند براي نماز و پرهيزكاري و از براي روزه و پاك گردانيدن خود از صفات ذميمه و ارتكاب اموري كه موجب ثواب و حسنه باشد. ع



منازل لاتيم يحل بربعبها

و لا ابن صهاك هاتك الحرمات



يعني منزلي چند بود كه نزول نكرد در ساحت آنها هتك كننده ي حرمتهاي اهل بيت رسالت عليهم السلام. و مترجم گويد كه ممكن است كه مراد به ديار و منزلها خانه آبادهاي رفيع و منازل امامت و خلافت باشد و (ظ: نه) خانهاي ظاهري چنانكه در آيه ي كريمه «في بيوته اذن الله» گفته اند و در كتاب حيوة القلوب بيان كرده ام.



ديار عفاها جور كل منابذ

و لم تعف للايام و السنوات



يعني خانه چند است كه اثر آنها را برطرف كرده است ستم هر دشمني كه در مقام محاربه باشد و علانيه عداوت كند و محو و خراب نشده است از گذشتن روزها و سالهاي بسيار و غرض آنست كه بناي دولت ايشان مثل بناهاي ديگر نيست (17 آ) كه به مرور ايام برطرف شود بلكه از جور ظالمان چند روزي پنهان شده است. ع



قفا نسأل الدار التي خف اهلها

متي عهدها بالصوم و الصلوات



در ميان عرب شايع است كه خطاب عام را بصيغه ي تثنيه مي كنند و جهات آن را در بحارالانوار ذكر كرده ام. يعني بايستيد اي برادران تا سئوال كنيم از خانه (اي) كه اهلش سبك و كم شده اند چند گاه است كه روزه ها و نمازها در آن برطرف شده است غرض بيان آن است كه سالهاي بسيار است كه از استيلاي مخالفان و مغلوب گرديدن اهل بيت عليهم السلام آثار دين اسلام و ايمان از ميان مردم محو شده است و بدعتهاي منافقان ظاهر گرديده است. و بعوض عبادت و ورع و تقوي شرب خمر و لهو و لعب و قتل نفوس و نهب اموال شيعيان شايع شده است.



و اين الاولي شطت بهم غربة النوي

افانين في الاقطار مفترقات



يعني و كجايند آنها كه دور گردانيد ايشان را غربت و مكان و دوري از جاهاي خود پراكنده در اطراف عالم مانند شاخهاي درخت كه پراكنده شوند. ع



هم اهل (17 ب) ميراث النبي اذا اعتزوا

و هم خير سادات و خير حمات



يعني ايشانند اهل ميراث پيغمبر هر گاه نسب خود را بيان كنند و ايشانند بهترين سروران و حمايت كنندگان امت در دنيا و آخرت. ع



اذا لم نناج الله في صلواتنا

باسمائهم لم يقبل الصلوات



يعني هر گاه مناجات نكنيم با خدا در نمازهاي خود به نامهاي مبارك ايشان خدا قبول نمي كند نمازهاي ما را. ع



مطاعيم في الاعسار في كل مشهد

لقد شرفوا بالفضل و البركات



يعني بسيار طعام دهنده و ضيافت كننده اند در پريشانيها و قحطيها در هر محلي به تحقيق كه شرف يافته اند به فضيلت بر ديگران و ببركتها و رحمتها و نعمتها كه از ايشان به مردم رسيده است.



و ما الناس الا غاصب و مكذب

و مضطغن ذواحنة و ترات



يعني و نيستند مردم يعني منكران اهل بيت عليهم السلام مگر غصب كننده ي حق ايشان يا تكذيب كننده كه ايشان را به دروغ نسبت دهنده يا كنيه توزي كه (18 آ) عداوت ايشان را در دل دارد و طلب كننده است خونها را كه رسول خدا و اميرالمؤمنين صلوات الله عليهما در راه دين ريخته اند. ع



اذا ذكروا قتلي ببدر و خيبر

و يوم حنين اسبلوا العبرات



يعني هر گاه بايد مي آورند كشته شد (ه) هاي جنگ بدر و جنگ خيبر و جنگ حنين را كه بر دست حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام كشته شدند جاري مي گردانند آب ديده هاي خود را اما جنگ بدر و حنين را براي آنكه پدران و اقارب ايشان در آن دو جنگ بر دست آنحضرت كشته شدند. و اما جنگ خيبر به سبب آنكه ديگران گريختند و فتح بر دست آن حضرت جاري شد و اگر به جاي خيبر، احد بود مناسب تر بود زيرا كه در جنگ خيبر از قريش كسي كشته نشد مگر آنكه در ضمير ذكروا منافقان اهل كتاب نيز داخل باشند.ع



فكيف يحبون النبي و رهطه

و هم تركوا احشائهم و غرات



پس چگونه دوست دارند حضرت رسول و خويشان و قبيله او را و حال از كشتن اقارب (حاشيه: و عشائر) ايشان پر شده است احشاي اندرونهاي آنها از كينه و عداوت. ع



لقد لا ينوه في (18 ب) المقال و اضمروا

قلوبا علي الاحقاد منطويات



يعني به تحقيق كه در ظاهر با او نرمي و همواري مي كردند در گفتگو و پنهان مي كردند عداوت را در دلهايي كه پيچيده شده بود بر كينه ديرينه. ع



فان لم يكن الا بقربي محمد

فهاشم اولي من هن و هنات



يعني اگر نبود خلافت مگر به قرابت و خويش (ظ: خويشي) محمد چنانچه در روز سقيفه بر انصار حجت كردند و خلافت را از ايشان گرفتند پس بني هاشم اولي و سزاوار خواهند بود به خلافت از جماعتي كه خويشي دوري دارند و در نسب ايشان گفتگو نيز هست. ع



سقي الله قبرا في المدينة غيثه

فقد حل فيه الامن بالبركات



يعني آب دهد خدا قبريرا كه در مدينه ي طيبه است به باران رحمت خود يعني به تحقيق كه نازل شد در آن قبر، كسي كه سبب ايمني كافه خلاقيق است در دنيا و آخرت با بركتهاي بسيار. ع



نبي الهدي صلي عليه مليكه

و بلغ عنا روحه التحفات



يعني آن سبب ايمني پيغمبر هدايت كننده است درود فرستد (19 آ) برو پروردگار و مالك اختيار او و برساند خدا به روح مقدس او تحفه ها از درود و ثنا. ع



و صلي الله ما ذر شارق

و لاحت نجوم الليل مبتدرات



يعني و صلوات فرستد برو حق تعالي مادام كه طلوع كند خورشيد از افق و مادام كه ظاهر شوند ستاره هاي شب مبادرت كنندگان طلوع آفتاب را. ع



افاطم لو خلت الحسين مجدلا

و قد مات عطشانا بشط فرات



اذ للطمت الخد فاطم عنده

و اجريت انهارا علي الوجنات



يعني اي فاطمه اگر خيال كني حسين را كه به تيغ بي دريغ اعدا بر خاك كربلا افتاده در كنار شط فرات تشنه لب جان داده هر آينه طپانچه بر گونه ي گلگون خود خواهي زدن اي فاطمه و نهرها از آب ديده ي محزون بر گونه هاي گلگون خود جاري خواهي كرد. ع



افاطم قومي يابنة الخير فاندبي

نجوم سموات بارض فلات



يعني اي فاطمه برخيز اي دختر بهترين خلق خداوند و نوحه كن بر فرزندان خود كه ستاره هاي فلك امامت و رفعت (19 ب) اند و در زمين بيابان چول بمذلت افتاده اند. ع



قبور بكوفان و اخري بطيبة

و اخري بفخ نالها صلوات



يعني قبري چند در كوفه است و قبرهاي ديگر در طيبه است يعني در مدينه طيبه و قبرهاي ديگر در فخ مكه ي مشرفه است برسد به اينها صلوات من. مترجم گويد كه قبرهاي كوفه كه اشاره به ضرايح مقدسه ي حضرت اميرالمؤمنين و حضرت امام حسين صلوات الله عليها و قبور شهداي كربلاست و بعضي از اولاد ائمه عليهم السلام كه در كوفه و حوالي آن مدفونند و قبرهاي مدينه اشاره است به مرقد منور حضرت سيد انبيا ص و مضجع معنبر فاطمه ي زهرا صلوات الله علهيا و ضرايح مطهر ائمه ي بقيع سلام الله عليهم و ساير سادات عالي درجات كه در آن بلده ي طيبه مدفونند. و فخ اسم موضعي است در نزديك مكه ي معظمه كه اطفال را از آنجا محروم مي گردانند. و مجمل قصه ي فخ آن است كه حسين پسر علي پسر حسين سيم بر حسن دويم پسر امام حسن مجتبي عليه السلام كه مادر او زينب دختر عبدالله پسر حسن دويم بود در ايام خلافت موسي كه ملقب بود بهادي و چهارم خلفاي بني عباس بود خروج كرد در ماه (20 آ) ذي القعده سال صد و شصت و نه از هجرت در مدينه و ابوالفرج اصفهاني در كتاب مقاتل الطالبين روايت كرده است كه سبب خروج حسين آن بود كه هادي مردي شقي از اولاد عمر بن الخطاب را والي مدينه طيبه كرد و اوكار را بر سادات مدينه بسيار تنگ كرد و اهانت و اذيت بسيار به ايشان مي رسانيد چون اوايل آمدن حاجيان شد به مدينه هفتاد نفر از از حاجيان داخل مدينه شدند و وسوسه كردند حسين و ساير سادات را كه خروج كنيد ما اعانت شما مي كنيم. حسين اراده ي خروج و جمع كرد سادات را كه از جمله ي آنها سه پسر عبدالله بن الحسن پسر امام حسن عليه السلام بودند كه يكي يحيي نام داشت و ديگري سليمان و سيم ادريس و عبدالله پسر حسن سيم كه او را افطس مي گفتند و ابراهيم پسر اسماعيل كه او را طباطبا مي گفتند و سادات طباطبا به او نسبت مي رسانند وعمر پسر حسن پسر علي پسر حسن سيم و عبدالله پسر اسحاق پسر ابراهيم پسر حسن دويم بودند و دوستان او آزاد كرده هاو آشنايان خود را جمع كردند پس بيست و شش نفر از فرزندان اميرالمؤمنين عليه السلام جمع شدند و ده نفر از حاجيان و جمعي از مواليان: (20 ب) و ساير مردم خروج كردند و چون مؤذن اذان صبح را گفت داخل مسجد شدند و افطس بر منار بالا رفت و مؤذن را جبر كرد كه «حي علي خير العمل» در اذان گفت (والي) چون اين صدا شنيد گريخت و از مدينه بيرون رفت و حسين نماز صبح را در مسجد با مردم كرد و كسي از اولاد ابوطالب تخلف ننمود از ايشان مگر حضرت امام موسي كاظم صلوات الله عليه و حسن پسر جعفر پسر حسن سيم پسر حسين بر منبر بر آمد وگفت بعد از حمد و ثنا منم فرزند رسول خدا و برآمده ام بر منبر رسول خدا و در حرم رسول خدا شما را دعوت مي كنم كه عمل كنيد به سنت رسول خدا و مردم بعضي بيعت كردند درين حال حماد بربري كه داروغه ي مدينه بود لشكري جمع كرد و بر در مسجد آمد و چون خواست از مركب به زير آيد سيد يحيي بن عبدالله شمشيري كه داشت بر پيشاني او زد كه زره و خود و كلاهش را بريد و نصف سرش را پراند و آن ملعون از اسب گرديد و يحيي حمله كرد و بر لشكرش و همه گريختند و در آن سال مبرك ترك كه از امراي خليفه بود و به حج آمده بود چون داخل مدينه شد و خبر خروج حسين را شنيد (21 آ) پنهان كس به نزد او فرستاد كه من نمي خواهم مبتلا به جنگ تو شوم و در خون سادات داخل شوم شب جمعي را بر سر لشكر من بفرست اگر چه ده نفر باشند كه بهانه باشد براي من و من بگريزم. حسين چنين كرد او گريخت و به جانب مكه رفت. و كليني عليه الرحمه روايت كرده است كه چون حسين خروج كرد و مدينه طيبه را متصرف شد فرستاد و حضرت امام موسي عليه السلام را تكليف كرد كه با او بيعت كند حضرت به نزد او رفت و فرمود كه اي پسر عم مرا تكليف بيعت مكن پسر عم تو محمد بن عبدالله بن الحسن پدرم حضرت امام جعفر عليه السلام را جبر بر بيعت كرد و بر او لازم شد كه امري چند كه نمي خواست بگويد گفت يعني خبر داد به آنكه او كشته خواهد شد و به چه نحو كشته خواهد شد و كي او را خواهد كشت. اگر مرا نيز تكليف كني آنچه مي دانم خواهم گفت حسين گفت من از شما التماس كردم كه اگر خواهيد بيعت كنيد من شما را جبر نميكنم اختيار با شماست. چون به وداع حضرت امام موسي عليه السلام آمد حضرت فرمود كه پسر عم بدانكه در اين سفر كشته ميشوي نيكو جنگ كن اين گروه (21 ب) فاسقي چندند كه در ظاهر اظهار اسلام مي كنند و در باطن مشرك و كافرند پس فرمود «انا لله و انا اليه راجعون» من نيز مصيبت شما را اي گروه (در حاشيه: خويشان) از خدا مي طلبم پس حسين بيرون رفت و چنانچه حضرت فرمود او و اصحابش همه كشته شدند و صاحب مقاتل الطالبين گفته است كه حسين با سيصد نفر از سادات و موالي و غير ايشان متوجه مكه ي معظمه شد و شخصي را در مدينه نايب خود كرد چون بفخ رسيدند لشكرهاي هادي خليفه به استقبال ايشان آمدند. در آن سال از بني عباس عباس بن محمد و سليمان بن ابي جهفر و موسي بن عيسي به حج آمده بودند و مبرك ترك و حسن حاجب و حسين بن يقطين نيز به ايشان ملحق شدند و ايشان با لشكر گران در برابر لشكر سيد حسين ايستادند و روز هشتم ماه ذي الحجه در وقت نماز صبح پس اول (بر) حسين امان عرض كردند كه ما شما را امان مي دهيم و ضامن مي شويم كه خليفه ضرري به شما نرساند بلكه احسان كند به شما. سيد حسين چون مي دانست كه برامان ايشان (22آ) اعتمادي نمي توان كرد و اگر دست بيابند ايشان را با قبح وجوه به قتل خواهند رسانيد قبول نكرده قتال عظيم در ميان ايشان واقع شد و پيوسته لشكر مخالفت صداي امان بلند مي كردند و آن شيران بيشه جماعت قبول امان نكرده مردانه جنگ ميكردند و به اقلت عدد و عدم مدد جمع كثير از آن اشقيا را به جهنم فرستادند تا آنكه محمد بن سليمان از عقب لشكر ايشان در آمد و اكثر لشكر حسين را بقتل رسانيد تا آنكه حسين و سليمان بن عبدالله بن الحسن و عبدالله بن اسحاق بن الحسن و حسن بن محمد با جماعت ديگر از سادات گرام شهيد شدند و بعد از واقعه كربلا عظيم تر از جنگ فخ واقع نشد. و چون آن لشكر شقاوت اثر سرهاي شهدا را نزد موسي و عباس آوردند جمع كثير از سادات حسني و حسيني در آن مجلس شوم حاضر بودند. آن دو از حضرت امام موسي عليه السلام پرسيدند كه اين سر حسين است فرمود بلي «انا لله و انا اليه راجعون» بخدا سوگند كه از دنيا رفت مسلمان و صالح و بسيار روزه گيرنده و امر كننده بود به نيكيها و نهي كننده (22 ب) بود از بديها، و در ميان سادات حسيني مانند خود نداشت آن ها ساكت شدند و جواب نگفتند و چون اسيران سادات را به نزد هادي بردند امر كرد كه همه را به قتل آورند و در همان روز او به جهنم واصل شد. و از جمعي روايت كرده اند كه چون هنگام وفات سليمان شد او را تليقين شهادتين ميكردند و او شعري مي خواند كه مضمونش اين است كاشكي مادرم مرا نمي زاييد و به جنگ حسين و اصحابش نميرفتم و در مقاتل روايت كرده است كه در شبي كه سيد حسين و اصحابش شهيد شدند بر سر آبهاي غطفان تا صباح آن قبيله نوحه ي جن را مي شنيدند كه اشعار مي خواندند و بر ايشان نوحه و گريه مي كردند. و ايضا از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله در فخ از مركب به زير آمد و دو ركعت نماز كرد و گريست و فرمود جبرئيل نازل شد و گفت يكي از فرزندان من در اينجا شهيد خواهد شد و ثواب كسي كه با او شهيد شود دو برابر شهيدان ديگر است (23 آ) و ايضا روايت كرده است كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام نيز در فخ فرود آمد و نماز كرد و فرمود كه در اينجا مردي از اهل من كشته خواهد شد با گروهي كه ارواح ايشان سبقت خواهند كرد به سوي بهشت. مترجم گويد كه از اين احاديث مستفاد ميشود كه حسين دعواي امامت نكرده باشد و از براي اين خروج كرده باشد كه نهي از منكر بكند و اگر غالب شود حق را به امام زمان بدهد چنانچه احاديث در باب او در باب زيد به اين مضمون وارد شده است.



و اخري بارض الجوز جان محلها

و قبر ببا خمري لدي الغربات



يعني و قبر چند ديگر كه زمين جوزجان خراسان محل آنهاست و در قبري كه در باخمري است در غربت دور از ديار ايشان. و اول اشاره است به قتل يحيي پسر زيد شهيد كه بعد از شهادت پدرش به خراسان رفت و در آنجا خروج كرد و در زمان وليد پليد از خلفاي بني اميه و در جوزجان او را شهيد كردند و بر دار كشيدند و بر دار بود تا ابومسلم مروزي خروج كرد او را به زير آورد و دفن كرد. و دويم اشاره است (23 ب) به قتل ابراهيم پسر عبدالله بن الحسن كه بعد از كشته شدن برادرش محمد گريخت و به عراق رفت و در آنجا خروج كردند و مدتها حكومت كردند و آخر در باخمرا كه در شانزده فرسخي كوفه است كشته شد و در آنجا مدفون شد و تفصيل اين قصه ها مناسب اين ترجمه نيست و در حيوة القلوب انشاء الله مذكور خواهد شد.



و قبر ببغداد لنفس زكية

تضمنها الرحمن فر الغرفات



يعني و قبري كه در بغداد است براي نفس پاكيزه كه او را خداوند رحمان به رحمت خود فروگرفته است در غرفه هاي بهشت. و ابن بابويه رحمة الله عليه روايت كرده است كه دعبل گفت چون باين موضوع قصيده رسيدم حضرت امام رضا عليه السلام فرمود كه مي خواهي در اين موضوع دو بيت الحاق كنم كه قصيده ي تو تمام شود گفتم بلي اي فرزند رسول خدا پس حضرت اين دو بيت بعد را فرمود. ع



و قبر بطوس يا لها من مصيبة

الحت علي الاحشاء بالزفرات



الي الحشر حتي يبعث الله قائما

يفرج عنا (24 آ) الغم و الكربات



يعني و قبري كه در طوس است چه عجب مصيبي است كه پيوسته آتش حسرت در درون من افروزد ناله هاي جانسوز تا روز حشر تا روزي كه حق تعالي برانگيزد و ظاهر گرداند قايمي را كه فرج مي دهد و زايل مي گرداند از ما غم را و كربتها و شدتها را. ع



علي بن موسي ارشد الله امره

و صلي عليه افضل الصلوات



يعني صاحب آن قبر علي پسر موسي خدا به اصلاح آورد امر او را و درود فرستد بر او بهترين درودها.

مترجم گويد ظاهرا همين دو بيت از حضرت امام رضا عليه اسلام است و بيت سيم را دعبل اضافه كرده است. بعد از آنكه حضرت آن دو بيت را اضافه نمود و به روايت ابن بابويه دعبل گفت يا ابن رسول الله آن قبري كه در طوس خواهد بود قبر كيست حضرت فرمود كه قبر منست و منقضي نخواهد شد شبها و روزها تا آنكه بگردد شهر طوس محل تردد شيعيان من وزيران من به درستي كه هر كه در طوس و غربت من زيارت كند مرا با من باشد در درجه ي من در روز قيامت و گناهانش (24 ب) آمرزيده شود. ع



فاما المصيبات التي لست بالغا

مبالغها مني بكنه صفات



قبور ببطن النهر من جنب كربلا

معر سهم منا بشط فرات



توفوا عطاشا بالفرات فليتني

توفيت فيهم قبل وفات



يعني پس اما آن مصيبتها كه دل مرا سوخته و بدرد آورده است و چندانكه سعي كنم وصف آنها چنانچه بايد نميتوانم كرد اندوه بر صاحبان چند قبري است كه واقع اند در نزديك نهري كه از پهلوي كربلا جاري است و در آخر شب اگر در آنجا نزول نمايند وقت چاشت به نهر فرات مي رسند. وفات يافتند و شهيد شدند با لب تشنه در كنار فرات چه بود اگر من در مصيبت ايشان پيش از وقت مردن مي مردم. مترجم گويد كه نهر فرات نهر بزرگي است كه در پنج فرسخي كربلاي معلا مي گذرد و از آن نهري جدا كرده بوده اند كه به كربلا مي آمده و به كوفه مي رفته و آباداني كوفه از آن نهر بوده و آن نهر بود كه بر روي حضرت امام حسين صلوات الله عليه بستند و (25 آ) و اثر آن نهر نزديك مرقد منور حضرت عباس رضي الله عنه ظاهر است و عباس از آن نهر آب برداشته بود كه براي لب تشنگان اهل بيت عليهم السلام بياورد او را در ميان گرفته و در حوالي آن نهر او را شهيد كردند. لهذا دور از ساير شهدا در آنجا مدفون شده و ابن علقمي كه وزير مستعصم و از علماي شيعه بود و او باعث برطرف شدن مستعصم شد كه آخر خلفاي اشقياي بني عباس است چون حديثي شنيده بود كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام چون به كربلا تشريف آوردند و خطاب به اين نهر كردند كه تو را بر روي جدم امام حسين شهيد بستند و تو هنوز جاري هستي و مي آيي به اين سبب ابن علقمي سد آن نهر كرد و خراب كرد و آن باعث خرابي شهر كوفه شد و به اين سبب آن نهر مسمي شد به نهر علقمي زيرا كه خراب كننده اش او بود و غرض شاعر بيان زيادتي شناعت اعمال قبيحه ي آن كافرانست كه با آنكه سيدالشهدا و اهل او در پهلوي نهر كوچك و نزديك نهر بزرگي بودند آب را از ايشان منع كردند تا آنكه همه با لب تشنه شهيد شدند. (25 ب)



الي الله اشكو لوعة عند ذكرهم

سقتني بكاس الثكل و الفظعات



يعني بخدا شكايت مي كنم سوختن دل خود را در وقتي كه ياد مي كنم ايشان را كه به من مي آشامند كاسهاي ماتمزدگي و رسوايي را.



اخاف بان از دارهم فتشوقني

مصارعهم بالجزع و النخلات



يعني مي ترسم از آنكه زيارت كنم ايشان را پس به هيجان آورد خون مرا ديدن محل شهادت ايشان و قبرهاي ايشان كه واقعند در ميان وادي نخلستان.



تقسمهم ريب المنون فما تري

لهم عقرة مغشية الحجرات



يعني پراكنده كرده است ايشان را حوادث روزگار پس نمي بيني از براي ايشان خانه و ساحه ي كه مردم وارد شوند در حجرهاي آن يا در جوانب آن. ع



خلا ان منهم بالمدينة عصبته

مدنيين انضآء من اللزبات



بعضي به غير از آنكه جمعي از ايشان در مدينه ي مشرفه هستند با مذلت و خواري و مخافت و لاغري از (26 آ) محن شدايد روزگار. ع



قليلة زوار سوي ان زورا

من الضبع و العقبان و الزحمات



يعني كم كسي زيارت ميكند قبور ايشان را مگر آنكه زيارت كننده ي چند دارند در آن بيابانها از گفتارها و عتابها و هماها كه در ويرانها مي باشند.



لهم كل يوم تربة بمضاجع

ثوت في نواحي الارض مفترقات



يعني از براي ايشان هر روز ترتيبي به هم مي رسد در قبري چند كه اقامت مي نمايند در نواحي زمين خدا از يكديگر. ع



تنكب لاواء السنين جوارهم

و لا تصطليهم جمرة الجمرات



يعتي شدتها و بلاهاي سالهاي نزديك آن صاحبان قبرها نميگردد زيرا كه در رحمت و نعمت پروردگار خوداند از دنيا و اهل آن آسيبي به ايشان نميتواند رسيد و حرارت اخگرهاي جهنم به ايشان نميرسد. ع



و قد كان منهم بالحجاز و ارضها

مغاوير نحارون في الازمات



يعني و به تحقيق كه بودند از جمله ي آن سادات رفيع الدرجات گروهي در حجاز مكه (26 ب) و زمينهاي حوالي آن بسيار غارت كنندگان دشمنان را و بسيار نحر كنندگان شترانرا در قحط سالها. ع



حمي �%

نویسنده : محمدی
تاریخ : یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢



مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir
















Online User تماس با ما


پایگاه جامع عاشورا