اللّهم عجّل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر و اجعلنا من اَعوانه و انصاره
برخی سخنان امام حسین علیه السلام در روز عاشورا
کلمات کلیدی :امام حسین علیه السلام
نظرات ()


امام حسین(ع) و نصیحت دشمنان در روز عاشورا:
امام(علیه السلام) در صبح روز عاشورا پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
«عِبادَاللّهِ! اِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مِنَ الدُّنْیا عَلى حَذَر، فَإِنَّ الدُّنْیا لَوْ بَقِیَتْ لاَِحَد أَوْ بَقِىَ عَلَیْها أَحَدٌ، کانَتِ الاَْنْبِیاءُ أَحَقُّ بِالْبَقاءِ، وَ أَوْلى بِالرِّضى، وَ أَرْضى بِالْقَضاءِ، غَیْرُ أَنَّ اللّهَ تَعالى خَلَقَ الدُّنْیا لِلْبَلاءِ، وَ خَلَقَ أَهْلَها لِلْفَناءِ، فَجَدیدُها بال، وَ نَعیمُها مُضْمَحِلٌّ، وَ سُرُورُها مُکْفَهِرٌّ، وَ الْمَنْزِلُ بُلْغَةٌ وَ الدّارُ قُلْعَةٌ، فَتَزَوَّدُوا، فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوى، فَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ».
(اى بندگان خدا! تقواى الهى پیشه کنید و از دنیا دورى نمایید، اگر دنیا براى کسى مى ماند و یا کسى در آن مى ماند، پیامبران به بقا شایسته تر بودند (چرا که آنان) به جلب رضایت، سزاوارتر و به قضاى الهى خشنودتر بودند و حال آنکه خداوند دنیا را براى آزمایش و امتحان و اهل آن را براى فنا و زوال آفریده است. تازه هاى آن کهنه مى شود و نعمت هایش نابود مى گردد و شادمانى آن آمیخته با غم است. )چرا که( دنیا منزلى است ناپایدار و خانه اى است که به ناچار باید از آن رخت بر بست. پس توشه راه بردارید و بهترین ره توشه، تقواست، تقواى الهى پیشه کنید تا رستگار شوید).(1)
از آنجا که سرچشمه همه گناهان و جنایات حبّ دنیا، حبّ جاه و مقام و مال و ثروت و شهوات است، امام(علیه السلام) براى بیدار ساختن مخاطبان سعى مى کند با هشدارهاى مکرّر دلباختگى در برابر زر و زینت دنیا را از دلها بیرون کند، شاید در طریق صحیح گام بردارند و پیش از آن که فرصتها از دست برود به خود آیند، به یقین یاران با وفاى او از این نظر ساخته شده بودند ولى افسوس که دشمنان چنان مست شهوات بودند که این گفتارهاى انسان ساز آنها را بیدار نکرد!
طبق روایتی دیگر از امام سجاد(ع) نقل شده که امام حسین(ع) در روز عاشورا مناجاتی با پروردگار خویش کرد پس از آن برابر سپاه دشمن آمد در حالى که به صفوف سیل آساى آنان و عمر بن سعد ـ که میان اشراف کوفه ایستاده بود ـ مى نگریست، فرمود:
«اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذِی خَلَقَ الدُّنْیا فَجَعَلَها دارَ فَناء وَ زَوال، مُتَصَرِّفَةً بِأَهْلِها حالا بَعْدَ حال، فَالْمَغْرُورُ مَنْ غَرَّتْهُ وَ الشَّقِىُّ مَنْ فَتِنَتْهُ، فَلا تَغُرَّنَّکُمْ هذِهِ الدُّنْیا، فَإِنَّها تَقْطَعُ رَجاءَ مَنْ رَکَنَ إِلَیْها، وَ تُخَیِّبُ طَمَعَ مَنْ طَمِعَ فیها، وَ أَراکُمْ قَدِ اجْتَمَعْتُمْ عَلى أَمْر قَدْ أَسْخَطْتُمُ اللّهَ فیهِ عَلَیْکُمْ، وَ أَعْرَضَ بِوَجْهِهِ الْکَریمِ عَنْکُمْ، وَ أَحَلَّ بِکُمْ نِقْمَتَهُ، وَ جَنَّبَکُمْ رَحْمَتَهُ، فَنِعْمَ الرَّبُ رَبُّنا، وَ بِئْسَ الْعَبْدُ أَنْتُمْ، أَقْرَرْتُمْ بِالطّاعَةِ، وَ آمَنْتُمْ بِالرَّسُولِ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله) ثُمَّ إِنَّکُمْ زَحَفْتُمْ إِلى ذُرِّیَّتِهِ وَ عِتْرَتِهِ تُریدُونَ قَتْلَهُمْ، لَقَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْکُمُ الشَّیْطانُ، فَأَنْساکُمْ ذِکْرَاللّهِ الْعَظیمِ، فَتَبّاً لَکُمْ وَ لِما تُریدُونَ، إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، هؤُلاءِ قَوْمٌ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظّالِمینَ».
(حمد و ستایش خدایى راست که دنیا را آفرید و آن را، خانه فنا و زوال قرار داد، که همواره اهلش را از حالى به حال دیگر درآورد، فریب خورده کسى است که دنیا او را فریب دهد و نگون بخت کسى است که دنیا او را مفتون خود کند (مراقب باشید!) این دنیا شما را نفریبد، که دنیا امید هر کسى را که به او دل ببندد، قطع مى کند و طمع آزمندان به خود را مى خشکاند، شما را مى بینم که تصمیم بر کارى گرفته اید که خداوند را خشمگین ساخته و روى کریمانه اش از شما برتافته و عذابش را بر شما نازل کرده و رحمتش را از شما دریغ داشته است.
خداى ما چه پروردگار خوبى است و شما چه بندگان بدى هستید (به ظاهر) اقرار به طاعت او کرده و به پیامبرش محمّد(صلى الله علیه وآله) ایمان آورده اید، ولى براى قتل و کشتن فرزندان و ذرّیه اش هجوم آوردید! به یقین شیطان بر شما چیره شده و شما را از یاد خدا غافل کرده است. مرگ بر شما و برخواسته هایتان! همه ما از خداییم و به سوى او باز مى گردیم. اینان جماعتى هستند که بعد از ایمان، کافر شدند. دور باد رحمت پروردگار از ستمگران).(2)
همچنین هنگامى که سپاه دشمن آماده حمله شد، امام حسین(علیه السلام) مرکب خود را طلب کرد و بر آن سوار شد و با صداى بلند، به طورى که همگى صداى آن حضرت را مى شنیدند، فرمود:
«أَیُّهَا النّاسُ! إِسْمَعُوا قَوْلی، وَ لا تُعَجِّلُونی حَتّى أَعِظُکُمْ بِما لَحَقٌّ لَکُمْ عَلَىَّ، وَ حَتّى اَعْتَذِرُ اِلَیْکُمْ مِنْ مَقْدَمی عَلَیْکُمْ، فَاِنْ قَبِلْتُمْ عُذْری وَ صَدَّقْتُمْ قَوْلی، وَ أَعْطَیْتُمُونی النَّصْفَ، کُنْتُمْ بِذلِکَ أَسْعَدُ، وَ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ عَلَىَّ سَبیلٌ، وَ إِنْ لَمْ تَقْبَلُوا مِنّی الْعُذْرَ، وَ لَمْ تُعْطُوا النَّصْفَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ (فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَشُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ لاَ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَىَّ وَلاَ تُنْظِرُونِ)» (3)؛ (هان اى مردم! سخن مرا بشنوید، و براى کشتن من شتاب مکنید، تا شما را به چیزى که حقّ شما بر من است، موعظه کنم و دلیل آمدنم را به این دیار با شما در میان بگذارم. اگر سخنم را پذیرفته و گفتارم را تصدیق کردید و انصاف دادید، سعادتمند خواهید شد و اگر عذرم را نپذیرفته و از مسیر عدل و انصاف کناره گرفتید، (پس هیچ چیز بر شما پوشیده نماند، تمام جوانب کارتان را بنگرید سپس مهلتم ندهید و هر کارى از دستتان ساخته است انجام دهید).
«إِنَّ وَلِیِّىَ اللهُ الَّذِى نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ»؛ (ولى و سرپرست من خدایى است که قرآن را نازل کرده و او ولایت و سرپرستى همه صالحان را برعهده دارد). (4)
خواهران و دختران امام با شنیدن این سخنان، گریستند و صدایشان به زارى برخاست. امام برادرش عباس و فرزندش على اکبر(علیه السلام) را به سوى آنان فرستاد و فرمود:
«أُسْکُتاهُنَّ فَلَعَمْری لَیَکْثُرَنَّ بُکاؤُهُنَّ»؛ (آنان را آرام کنید. به جانم سوگند! پس از این بسیار خواهند گریست).
چون آنها ساکت شدند، حمد و ثناى الهى را بجا آورد و خدا را به عظمت یاد کرد و بر پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) و فرشتگان خدا و پیامبران الهى درود فرستاد، چنان با شیوایى و فصاحت سخن گفت که راوى مى گوید: به خدا سوگند! سخنى با این زیبایى، نه پیش از آن و نه بعد از آن از کسى نشنیدم.
امام(علیه السلام) در ادامه سخن خود فرمودند:
«أَمّا بَعْدُ، فَانْسِبُونی فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا؟! ثُمَّ ارْجِعُوا اِلى أَنْفُسِکُمْ وَ عاتِبُوها، فَانْظُرُوا هَلْ یَحِلُّ لَکُمْ قَتْلی وَ انْتِهاکَ حُرْمَتی؟! أَلَسْتُ اِبْنَ بِنْتِ نَبِیِّکُمْ(صلى الله علیه وآله)، وَ ابْنَ وَصِیِّهِ وَ ابْنَ عَمِّهِ، وَ أَوَّلِ الْمُؤْمِنینَ بِاللّهِ وَ الْمُصَدِّقِ لِرَسُولِهِ بِما جاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ، أَوَ لَیْسَ حَمْزَةٌ سَیِّدُ الشُّهَداءِ عَمَّ أَبی؟ أَوَ لَیْسَ جَعْفَرُ الشَّهیدُ الطَّیّارُ ذُوالْجِناحَیْنِ عَمّی؟!
أَوَ لَمْ یَبْلُغْکُمْ قَوْلٌ مُسْتَفیضٌ فیکُمْ: أَنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) قالَ لی وَ لاَِخی: «هذانِ سِیِّدا شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ؟!».
«فَإِنْ صَدَّقْتُمُونی بِما أَقُولُ، وَ هُوَ الْحَقُّ، فَوَاللّهِ ما تَعَمَّدْتُ کِذْباً مُذْ عَلِمْتُ أَنَّ اللّهَ یُمْـقِتُ عَلَیْهِ أَهْلَهُ، وَ یَضُرُّ بِهِ مَنِ اخْتَلَقَهُ.
وَ اِنْ کَذَّبْتُمُونی فَإِنَّ فیکُمْ مَنْ إِنْ سَأَلُْتمُوهُ عَنْ ذلِکَ أَخْبَرَکُمْ، سَلُوا جابِرَ بْنَ عَبْدِاللّهِ الاَْنْصاری، أَوْ أَبا سَعیدِ الْخِدْری، أَوْ سَهْلِ بْنِ سَعْدِ السّاعِدی، أَوْ زَیْدَ بْنَ أَرْقَم، أَوْ أَنَسَ بْنَ مالِک، یُخْبِرُوکُمْ أَنَّهُمْ سَمِعُوا هذِهِ الْمَقالَةَ مِنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) لی وَ لاَِخی، أَفَما فی هذا حاجِزٌ لَکُمْ عَنْ سَفْکِ دَمی
؟!».
(اى مردم نسب مرا بررسى کنید و ببینید من کیستم؟ و به خود آیید و نفس خود را مورد خطاب و سرزنش قرار دهید. آیا کشتن من و هتک حرمتم براى شما رواست؟
آیا من پسر دختر پیامبر شما و فرزند جانشین و پسر عموى او نیستم؟ همان کسى که قبل از همه، ایمان آورد و رسول خدا را به آنچه از جانب خداى آورده بود تصدیق کرد؟!
آیا حمزه سیّد الشهدا عموى پدرم نیست! و آیا جعفر طیّار که با دو بال در بهشت پرواز مى کند عموى من نیست؟ آیا شما نمى دانید که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درباره من و برادرم فرمود: «این دو سرور جوانان اهل بهشتند؟».
اگر سخنان حقّ مرا تصدیق کنید به نفع شماست، به خدا سوگند! از زمانى که دانستم خداوند نسبت به دروغگویان خشم مى گیرد، و دروغ پردازان زیان خواهند دید، هرگز آهنگ دروغ نکرده ام و اگر کلام مرا باور نکردید، در میان شما افرادى هستند که اگر از آنها بپرسید، به شما خبر خواهند داد. از جابر بن عبدالله انصارى و ابوسعید خدرى و سهل بن سعد ساعدى و زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید. آنان به شما خبر خواهند داد که خودشان این سخن را از پیامبر خدا شنیده اند که آن را در حقّ من و برادرم فرموده است. آیا این گواهى ها سبب نمى شود که دست از قتل من بردارید؟).
در اینجا شمر بن ذى الجوشن گفت: او تنها خداوند را به زبان مى پرستد اگر بداند که چه مى گوید، (و سخنانش نامفهوم است).
حبیب بن مظاهر در پاسخ گفت: به خدا سوگند! من تو را مى بینم که خدا را به هفتاد زبان (آمیخته با انواع شکّ و تردیدها و ضدّ و نقیض ها) پرستش مى کنى! و من گواهى مى دهم که تو راست مى گویى ؛ نمى فهمى که امام چه مى گوید!! خداوند بر دل تو مُهر زده است.
سپس امام(علیه السلام) چنین ادامه داد: «فَإِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ هذَا الْقَوْلِ، أَفَتَشُکُّونَ اَثَراً ما أَنِّی اِبْنُ بِنْتِ نَبِیِّکُمْ؟ فَوَاللّهِ ما بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ اِبْنُ بِنْتِ نَبِىٍّ غَیْری مِنْکُمْ وَ لا مَنْ غَیْرِکُمْ، أَنَا ابْنُ بِنْتِ نَبِیِّکُمْ خاصّةً.
أَخْبِرُونی، أَتَطْلُبُونی بِقَتیل مِنْکُمْ قَتَلْتُهُ؟ أَوْ مال اسْتَهْلَکْتُهُ؟ أَوْ بِقِصاص مِنْ جَراحَة
؟».
(اگر به این سخن شک دارید؟ آیا در این هم شک دارید که من پسر دختر پیامبر شما هستم؟!! به خدا سوگند که در شرق و غرب عالم، فرزند دختر پیامبرى ـ در میان شما و غیر شما ـ جز من نیست.
به من بگویید: آیا کسى را از شما کشته ام که از من خونبهاى او را مى طلبید؟ آیا مالى را از شما برده ام و یا کسى را مجروح ساخته ام که قصاص آن را از من مطالبه مى کنید؟!).
سکوت سنگینى بر سپاه دشمن سایه انداخته بود و کسى سخن نمى گفت.)(5)
همچنین به هنگام به میدان رفتن برای نبرد با دشمن در برابر سپاه دشمن قرار گرفت و فرمود:
«یا أَهْلَ الْکُوفَةِ! قُبْحاً لَکُمْ وَ تَرْحاً، وَ بُؤْساً لَکُمْ وَ تَعْساً، اِسْتَصْرَخْتُمُونا وَالِهینَ فَأَتَیْناکُمْ مُوجِبینَ، فَشَحَذْتُمْ عَلَیْنا سَیْفاً کانَ فی أَیْمانِنا، وَ جِئْتُمْ عَلَیْنا ناراً نَحْنُ أَضْرَمْناها عَلى عَدُوِّکُمْ وَ عُدُوِّنا، فَأَصْبَحْتُمْ وَ قَدْ آثَرْتُمُ الْعَداوَةَ عَلَى الصُّلْحِ مِنْ غَیْرِ ذَنْب کانَ مِنّا إِلَیْکُمْ، وَقَدْ أَسْرَعْتُمْ إِلَیْنا بِالْعِنادِ، وَ تَرَکْتُمْ بَیْعَتَنا رَغْبَةً فِی الْفَسادِ، ثُمَّ نَقَضْتُمُوها سَفَهاً وَ ضِلَّةً لِطَواغیتِ الاُْمَّةِ، وَ بَقِیَّةِ الاَْحْزابِ، وَ نَبَذَةِ الْکِتابِ، ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَتَخاذَلُونَ عَنّا وَتَقْتُلُونا، أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظّالِمینَ»؛ (اى کوفیان! رویتان زشت و سیاه باد! و غم و اندوه قرینتان، و به سختى و مرگ گرفتار شوید! شما ما را مشتاقانه براى فریادرسى خود خواندید، ولى چون به سوى شما آمدیم، شمشیرى که در دستان ما بود، بر ضدّ ما به کار بستید. و آتشى که ما بر ضدّ دشمنان شما و خود افروخته بودیم، آن را در برابر ما شعله ور ساختید! بدون آن که از ما گناهى نسبت به شما سرزده باشد. عداوت و دشمنى را بر صلح و آشتى برگزیدید، و به دشمنى با ما شتافتید و با غوطه ور شدن در فساد، بیعتى را که با ما بسته بودید، رها ساخته و ـ از روى جهل و نادانى و پیروى گمراهانه از سرکشان امّت و بازماندگان احزاب جاهلیّت و دورافکنان کتاب الهى ـ آن را شکستید.
آرى، شما همان کسانى هستید که دست از یارى ما برداشتید و ما را به کشتن دادید. لعنت خدا بر ظالمان باد!).(6)
همه مى دانیم کوفیان با نماینده امام(علیه السلام) بیعت کرده بودند و در نامه هاى خود وعده هرگونه همکارى و ایثار و فداکارى داده بودند، امّا این گروه سست و ناتوان و نادان و بى اراده، همین که با نخستین مشکل یعنى تهدیدهاى ابن زیاد روبه رو شدند، همه چیز را به فراموشى سپردند؛ نه تنها پیمان ها را شکستند و دست از یارى امام(علیه السلام) برداشتند، بلکه شمشیرى که براى یارى او آماده کرده بودند به روى او کشیدند و آن را به خون او آغشته کردند!
و این است سرنوشت افراد ترسو و بى اراده. این است پایان شوم عمر پیمان شکنان بى وفا.(7)

پی نوشت ها:

(1) . تاریخ ابن عساکر، ج 14، ص 218.
(2) . مقتل الحسین خوارزمى، ج 1، ص 252-253 و بحارالانوار، ج 45، ص 5-6.
(3) . یونس، آیه 71.
(4) . اعراف، آیه 196.
(5) . تاریخ طبرى، ج 4، ص 322-323 ; ارشاد مفید، ص 448-450 و بحارالانوار، ج 45، ص 6-7 (با مقدارى تفاوت).
(6) . فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 212-213.
(7) . گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ص 411 و 415 و 514.

-------------------------------------------------

سخنان امام حسین(ع) به کوفیان خائن:
ایشان نام برخی از آنان را برده و خطاب به آنان  فرمود: «یا شَبَثَ بْنَ رَبَعی، وَ یا حَجّارَ بْنَ أَبْجَر، وَ یا قَیْسَ بْنَ الاَْشْعَثِ، وَ یا یَزیدَ بْنَ الْحارِثِ، أَلَمْ تَکْتُبُوا اِلَىَّ: «أَنْ قَدْ أَیْنَعَتِ الثـِّمَارُ وَ اخْضَرَّ الْجَنابُ، وَ طَمَّتِ الْجِمامُ وَ إِنَّما تُقْدِمُ عَلى جُنْد لَکَ مُجَنَّدٌ، فَاَقْبِلْ؟!»؛ (اى شبث بن ربعى! اى حجّار بن ابجر! اى قیس بن اشعث! اى یزید بن حارث! آیا شما براى من نامه ننوشتید که درختان ما ثمر داده است و باغها سرسبز شده و چاه ها پرآب گشته و تو در سرزمینى پا مى گذارى که لشکرى آراسته و انبوه در خدمت تو است، پس به سوى ما بیا!).
آنان در پاسخ گفتند: ما چنین نامه اى ننوشتیم!
امام فرمود: «سُبْحانَ اللّهِ! بَلى وَاللّهِ لَقَدْ فَعَلْتُمْ»؛ (سبحان الله! آرى به خدا سوگند! شما این نامه را نوشتید).
سپس افزود: «أَیُّهَا النّاسُ! اِذْ کَرِهْتُمُونی فَدَعُونی اَنْصَرِفُ عَنْکُمْ اِلى مَأْمَنی مِنَ الاَْرْضِ!»؛ (اى مردم! اگر از آمدنم به این دیار ناخشنودید، پس رهایم کنید تا به سرزمین امنى بروم).
قیس بن اشعث گفت: آیا نمى خواهى زیر پرچم پسر عمویت (یزید) درآیى! چرا که به آنچه که دوست دارى مى رسى و از آنان بدى نخواهى دید!
امام حسین(علیه السلام) فرمود: «أَنْتَ أَخُو أَخیکَ (محمّد بن الاشعث) أَتُریدُ أَنْ یَطْلُبَکَ بَنُو هاشِم بِأَکْثَرَ مِنْ دَمِ مُسْلِمِ بْنِ عَقیل؟! لا وَاللّهِ لا أُعْطیهِمْ بِیَدی إِعطاءَ الذَّلیلِ، وَ لا اُقِرُّ اِقْرارَ الْعَبیدِ!»؛ (تو برادر همان برادرى (تو همانند برادرت محمّد بن اشعث هستى که مسلم را در کوفه به شهادت رساند) آیا مى خواهى بنى هاشم، بیشتر از خونبهاى مسلم بن عقیل را از تو طلب کنند؟ نه! به خدا سوگند دستم را همانند افراد ذلیل و پست در دست آنان نخواهم گذاشت ومانند بردگان نیز تسلیم نخواهم شد. یا فرار نخواهم کرد).
آنگاه ادامه داد: «عِبادَاللّهِ!»؛ (اى بندگان خدا!)؛ «وَ أَعُوذُ بِرَبِّى وَرَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ»؛ (من به پروردگار خود و پروردگا شما پناه مى برم از این که مرا متّهم کنید).(1) و نیز افزود: «أعُوذُ بِرَبِّى وَرَبِّکُمْ مِّنْ کُلِّ مُتَکَبِّر لاَّ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسَابِ»؛ (من به پروردگارم و پروردگار شما پناه مى برم از هر متکبّرى که به روز حساب ایمان نمى آورد).(2)
آنگاه مرکب خود را خواباند و به «عقبة بن سمعان» فرمود تا زانوان مرکب را ببندد (اشاره به این که من آغازگر جنگ نیستم) و آنان آهنگ حمله کردند.(3)
این رساترین و گویاترین اتمام حجّت امام(علیه السلام) در روز عاشورا بود که همه گفتنى ها را گفت، تا در تاریخ ثبت گردد و به گوش همگان برسد.
امام(علیه السلام) با این خطبه غرّا نقاب مکر و فریب را از چهره بنى امیّه کنار زد و مسلمانان را به خطرات جدّى حکومت این ستمگران بى ایمان و بى رحم آشنا ساخت.
امام(علیه السلام) با این خطبه ثابت کرد که آنها آگاهانه تنها یادگار و فرزند پیامبر خود را مى کشند، بى آن که کوچکترین خطایى از او سرزده باشد و به این طریق، توحّش و بى ایمانى خود را ثابت کردند.
امام(علیه السلام) با این که پیشنهاد امان در صورت تسلیم به او داده شد، ولى هرگز ننگ تسلیم در برابر ظالمان را نپذیرفت، و سر در برابر خودکامگان بى ایمان فرود نیاورد. شهادت را بر همه چیز ترجیح داد و آگاهانه بهاى این آزادگى را پرداخت، تا پیشواى آزادگان جهان باشد، و سرمشقى براى همه ملتهاى دربند.
در روایت دیگری آمده است که: «عمر بن سعد» سپاه خود را براى جنگ با امام حسین(علیه السلام) آراست و پرچم ها را در جاى خود برافراشت، و امام نیز سپاه خود را به میمنه و میسره و قلب، نظام بخشید. سپاه ابن سعد از هر طرف بر امام حسین(علیه السلام) احاطه کردند و حلقه محاصره را بر آن حضرت و یارانش تنگ کردند.
امام(علیه السلام) در برابر سپاه کوفه ایستاد و از آنها خواست که ساکت شوند، ولى آنان نپذیرفتند!! امام به آنها فرمود:
«وَیْلَکُمْ ما عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْصِتُوا إِلَىَّ فَتَسْمَعُوا قَْولی، وَ إِنَّما أَدْعُوکُمْ إِلى سَبیلِ الرَّشادِ، فَمَنْ أَطاعَنی کانَ مِنَ الْمُرْشَدینَ، وَ مَنْ عَصانی کانَ مِنَ الْمُهْلَکینَ، وَ کُلُّکُمْ عاص لاَِمْری غَیْرُ مُسْتَمِع لِقَوْلی، قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِیّاتُکُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرامِ، فَطَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِکُمْ، وَیْلُکُمْ أَلا تَنْصِتُونَ، أَلا تَسْمَعُونَ؟».
(واى بر شما! چرا ساکت نمى شوید تا سخنان مرا گوش کنید؟! من شما را به راه راست دعوت مى کنم، هر کس از من پیروى کند به راه راست هدایت مى شود، و هر کس از من نافرمانى کند هلاک خواهد شد.
شما از دستور من سرپیچى مى کنید و به سخنانم گوش فرا نمى دهید، چرا که هدایاى شما (جوایزى که براى کشتن من گرفتید) تنها از راه حرام بوده و شکم هایتان از حرام پر شده است، و خداوند بر دلهاى شما مُهر زده است. واى بر شما! آیا ساکت نمى شوید؟ آیا به سخنانم گوش فرا نمى دهید؟).
در اینجا اصحاب عمر سعد یکدیگر را سرزنش کرده و گفتند: گوش فرا دهید! پس از سکوت آنها، امام فرمود:
(اى مردم! هلاکت و اندوه همیشگى بر شما باد! آیا با آن شور و شوق فراوان که ما را به یارى خویش طلبیدید، و ما براى فریاد رسى به سوى شما شتافتیم و به یارى تان برخاستیم، روا بود شمشیرى را که براى دفاع از ما به دست گرفته بودید به روى ما بکشید؟ و آتش فتنه اى که دشمن شما و ما فراهم ساخته بود بر ضدّ ما شعله ور سازید؟! یک پارچه بر ضدّ دوستانتان و به یارى دشمنانتان برخاستید. بى آن که آنان در میان شما به عدل رفتار کرده باشند و آرزویى از شما برآورده سازند به جز اندک مال حرام و زندگى پستى که بدان طمع دارید و بى آن که از ما گناهى سرزده باشد، یا سخن ناروایى گفته باشیم؟
پس واى بر شما! که از ما روى بر تافته و از یارى ما سر باز زدید. آنگاه که شمشیرها در نیام و دلها آرام، و فکرها بى تشویش بود، شما آتش فتنه را آماده ساختید و مانند مور و ملخ از هر سو به جانب ما روى آوردید و بسان پروانه ها از هر سو هجوم آوردید. پس رویتان زشت باد! شمایید همان طاغوت هاى این امّت، و بازماندگان احزاب، و رها کنندگان کتاب و پیروان شیطان و گروه گناهکاران و تحریف کنندگان کتاب خدا و خاموش کنندگان سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و کشندگان فرزندان انبیا و نابود کنندگان عترت اوصیا و ملحق کنندگان ناپاکان به صاحبانِ نسبهاى پاک و آزار دهندگان مؤمنان و فریاد رسان رهبران استهزاگر که قرآن را پاره پاره کردند.
شما به پسر حرب (معاویه) و پیروانش تکیه مى کنید و دست از یارى ما بر مى دارید؟! آرى به خدا سوگند! که این پیمان شکنى خوى دیرینه شماست و ریشه هاى وجود شما بر آن استوار گشته و شاخه هاى شما از آن رشد یافته و دلهاى شما بر آن روییده و سینه هاى شما با آن پوشیده است.
شما براى باغبان خود پلیدترین نهال، ولى براى تجاوزکاران غاصب، لقمه اى گوارا و لذیذید! لعنت خدا بر پیمان شکنانى که میثاق هاى محکم خود را شکستند. شما خدا را ضامن پیمانهاى خود قرارداده بودید، به خدا سوگند شما همان پیمان شکنان هستید!).(4)(5)

پی نوشت ها:

(1) . دخان، آیه 20.
(2) . با استفاده از سوره غافر، آیه 27. در سوره غافر به جاى أعُوذُ، «اِنِّی عُذْتُ» آمده است.
(3) . مقتل الحسین خوارزمى، ج 1، ص 252-253 و بحارالانوار، ج 45، ص 5-6.
(4) . «تَبّاً لَکُمْ أَیَّتُهَا الْجَماعَةُ وَ تَرْحاً، أَفَحینَ اسْتَصْرَخْتُمُونا والِهینَ مُتَحَیِّرینَ فَأَصْرَخْناکُمْ مُؤَدّینَ مُسْتَعِدّینَ، سَلَلْتُمْ عَلَیْنا سَیْفاً فی رِقابِنا، وَ حَشَشْتُمْ عَلَیْنا نارَ الْفِتَنِ الَّتی جَناها عَدُوُّکُمْ وَ عَدُوُّنا فَأَصْبَحْتُمْ إِلْباً عَلى أَوْلِیائِکُمْ، وَ یَداً عَلَیْهِمْ لاَِعْدائِکُمْ، بِغَیْرِ عَدْل أَفْشَوهُ فیکُمْ، وَلا أَمَل أَصْبَحَ لَکُمْ فیهِمْ، إِلاَّ الْحَرامَ مِنَ الدُّنْیا أَنالُوکُمْ، وَ خَسیسَ عَیْش طَمَعْتُمْ فیهِ، مِنْ غَیْرِ حَدَث کانَ مِنّا، وَ لا رَأْى تَفَیَّلَ لَنا.
فَهَلاّ لَکُمُ الْوَیْلاتُ إِذْ کَرِهْتُمُونا وَ تَرَکْتُمُونا، تَجَهَّزْتُمُوها وَ السَّیْفُ لَمْ یَشْهَرْ، وَ الْجَأْشُ طامِنٌ، وَ الرَّأْىُ لَمْ یُسْتَحْصَفْ، وَ لکِنْ أَسْرَعْتُمْ عَلَیْنا کَطَیْرَةِ الدِّبا، وَ تَداعَیْتُمْ اِلَیْها کَتَداعی الْفَراشِ، فَقُبْحاً لَکُمْ، فَإِنَّما أَنْتُمْ مِنْ طَواغیتِ الاُْمَّةِ، وَ شِذاذِ الاَْحْزابِ، وَ نَبَذَةِ الْکِتابِ، وَنَفَثَةِ الشَّیْطانِ، وَ عَصَبَةِ الاْثامِ، وَ مُحَرِّفِی الْکِتابِ، وَ مُطْفِیءِ السُّنَنِ، وَ قَتَلَةِ أَوْلادِ الاَْنْبِیاءِ، وَمُبیری عِتْرَةِ الاَْوْصِیاءِ، وُ مُلْحِقِی الْعِهارِ بِالنَّسَبِ، وَ مُؤْذی الْمُؤْمِنینَ، وَ صُراخِ أَئِمَّةِ الْمُسْتَهْزِئینَ، اَلَّذینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضینَ.
وَ أَنْتُمْ اِبْنُ حَرْب وَ أَشْیاعُهُ تَعْتَمِدُونَ، وَ إِیّانا تَخْذِلُونَ، أَجَلْ! وَ اللّهِ الْخَذْلُ فیکُمْ مَعْرُوفٌ، وَ شَجَتْ عَلَیْهِ عُرُوقُکُمْ، وَ تَوارَثَتْهُ أُصُولُکُمْ وَ فُرُوعُکُمْ، وَ نَبَتَتْ عَلَیْهِ قُلُوبُکُمْ وَغَشِیَتْ صُدُورُکُمْ، فَکُنْتُمْ أَخْبَثَ شَىْء سِنْخاً لِلنّاصِبِ وَ أَکْلَةً لِلْغاصِبِ، أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى النّاکِثینَ الَّذینَ یَنْقُضُونَ الاَْیْمانَ بَعْدَ تَوْکیدِها، وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَیْکُمْ کَفیلا فَأَنْتُمْ وَ اللّهِ هُمْ». مقتل الحسین خوارزمى، ج 2، ص 6 ـ 8 و بحارالانوار، ج 45، ص8 ـ 10.
(5) . گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ص 418.

 

-----------------------------------------------------------------------

امام حسین(ع) و اتمام حجت با دشمن در روز عاشورا:
 
پس از آن که امام حسین(ع) سپاه دشمن را نصیحت کرد در این هنگام عمر بن سعد رو به اشراف کوفه کرد و گفت: واى بر شما! با او تکلّم مى کنید؟! به خدا سوگند! این فرزند همان پدرى است که اگر یک روز هم به سخنش ادامه مى داد از گفتن باز نمى ماند. پس پاسخش را بگویید. در این هنگام، شمر جلو آمد و گفت: اى حسین! اینها چیست که مى گویى؟ به گونه اى سخن بگو که ما بفهمیم!
امام(علیه السلام) فرمود: «إِتَّقُوا اللّهَ رَبَّکُمْ وَ لا تَقْتُلُونی، فَإِنَّهُ لا یَحِلُّ لَکُمْ قَتْلی وَ لاَ انْتِهاکُ حُرْمَتی، فَإِنّی إِبْنُ بِنْتِ نَبِیِّکُمْ وَ جَدَّتِی خَدیجَةُ زَوْجَةُ نَبِیِّکُمْ، وَ لَعَلَّهُ قَدْ بَلَغَکُمْ قَوْلُ نَبِیِّکُمْ: اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ سَیّدا شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ»؛ ( از خدا بترسید و دست از کشتن من بردارید، زیرا کشتن من و هتک حرمت من، جایز نیست. من فرزند دختر پیامبر شما هستم و جدّه من خدیجه، همسر پیغمبر شماست، وشاید این سخن پیامبر به شما رسیده باشد که فرمود: «حسن و حسین، دو آقاى جوانان اهل بهشتند).(1)
امام(علیه السلام) در مقابل لشکر در حالى که بر شمشیر خود تکیه داده بود با صداى بلند فرمود:
شما را به خدا سوگند! آیا مرا مى شناسید؟
گفتند: آرى، تو فرزند و سبط رسول خدایى.
«اُنْشِدُکُمُ اللّهَ! هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ جَدّی رَسُولُ اللّهَ(صلى الله علیه وآله)؟»؛ (شما را به خدا سوگند! آیا مى دانید جدّم رسول خداست؟).
ـ آرى.
«اُنْشِدُکُمُ اللّهَ! هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ أَبی عَلِىُّ بْنِ أَبی طالِب(علیه السلام)؟»؛ (شما را به خدا! آیا مى دانید پدرم على بن ابیطالب است؟).
ـ آرى.
«اُنْشِدُکُمُ اللّهَ! هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ أُمّی فاطِمَةُ الزَّهْراءُ(علیها السلام) بِنْتُ مُحَمَّد الْمُصْطَفى(صلى الله علیه وآله)؟»؛ (شما را به خدا! آیا مى دانید مادرم فاطمه دختر پیامبر است؟).
ـ آرى.
«اُنْشِدُکُمُ اللّهَ! هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ جَدَّتی خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِد أَوَّلُ نِساءِ هذِهِ الاُْمَّةِ إِسْلاماً؟»؛ (شما را به خدا سوگند! آیا مى دانید جدّه ام، خدیجه دختر خویلد، اوّلین زن مسلمان این امّت است؟).
ـ آرى.
«اُنْشِدُکُمُ اللّهَ! هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ حَمْزَةَ سَیِّدَ الشُّهَداءِ عَمُّ أَبی؟»؛ (شما را به خدا سوگند! آیا مى دانید حمزه سیّد الشهدا، عموى پدر من است؟).
ـ آرى.
«اُنْشِدُکُمُ اللّهَ! هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ جَعْفَرَ الطَّیّارَ فِی الْجَنَّةَ عَمِّی؟»؛ (شما را به خدا! آیا مى دانید جعفر طیّار عموى من است؟).
ـ آرى.
سپس امام بعد از گرفتن این اقرارها و اقرارهاى دیگر فرمود: «فَبِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمی»؛ (پس چرا و به چه دلیل ریختن خونم را مباح مى شمرید؟!...).
آنها که هیچ پاسخ منطقى نداشتند گفتند: ما تمام اینها را مى دانیم، ولى دست از تو بر نخواهیم داشت تا با تشنگى جان دهى!...(2)
امام(علیه السلام) به خوبى مى دانست، راهى جز شهادت فى سبیل الله در پیش ندارد ولى مهم این بود که این شهادت، قاطبه مسلمین را بیدار کند و تکان سختى به افکار عمومى دهد، و این امر میسّر نبود مگر این که از تمام جهات اتمام حجّت و تبیین موقعیّت شود؛ مبادا فردا بعضى ادّعا کنند لشکریان یزید امام(علیه السلام) را به خوبى نشناخته بودند و به گمان این که یک فرد خارجى است خون آن حضرت را ریختند.
امام(علیه السلام) تمام این بهانه ها را با خطبه هاى مختلف و مکرّر خود از آنان گرفت و سند رسوایى آنها را در تاریخ اسلام و بشریّت ثبت کرد!(3)

پی نوشت ها:

(1) . مقتل الحسین خوارزمى، ج 1، ص 252-253 و بحارالانوار، ج 45، ص 5-6.
(2) . امالى صدوق، ص 135 و بحارالانوار، ج 44، ص 318 (با مختصر تفاوت).
(3) . گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ص 412 و 426.



نویسنده : محمدی
تاریخ : پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱



مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir
















Online User تماس با ما


پایگاه جامع عاشورا