اللّهم عجّل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر و اجعلنا من اَعوانه و انصاره
به مناسبت فرا رسیدن اربعین اباعبد الله الحسین علیه السلام
کلمات کلیدی :اربعین، امام حسین علیه السلام
نظرات ()

 

 


سید بن طاووس گوید: «راوى گفت: چون اهل و عیال حسین (ع) از شام بازگشتند و به- راه- عراق رسیدند به راهنما گفتند: «ما را از راه کربلا ببر»؛ پس (رفتند) تا به جایگاه شهادت رسیدند».

سیّد محمّد بن ابى طالب گوید: «پس تقاضا کردند که آنها را از راه عراق ببرد تا با ابا عبد الله (ع) تجدید عهد کنند».

قندوزى گوید: «آن گاه یزید فرمان داد که آنها را به مدینه باز گردانند. پس راهنما آنان را حرکت داد؛ و امام و زنان به او گفتند: «تو را به حقّ پروردگار، ما را از راه عراق ببر». او نیز چنین کرد تا به کربلا رسیدند».

این امر هیچ بعید نمى‏نماید، چرا که- طبق روایت ابن سعد در طبقات- یزید به فرستادگان همراهشان فرمان داد که هر جا و هر وقت که خواستند آنان را فرود آورد. بنابراین، با درخواست اهل بیت (ع) مبنى بر عبور از کربلا، این درخواست مورد اجابت قرار مى‏گرفت.

جابر بن عبدالله انصارى و عطیه عوفى در کربلا

جابر بن عبدالله انصارى همان صحابى جلیل القدرى است که عبد الرحمن بن سابط درباره‏اش مى‏گوید: همراه جابر بودم که حسین بن على (ع) داخل شد. در این هنگام گفت: هر کس دوست دارد به مردى از اهل بیت (ع) بنگرد، به وى نگاه کند. گواهى مى‏دهم که من این سخن را از زبان رسول خدا (ص) شنیده‏ام.

او از اهل معرفت بود و چون توفیق شهادت در رکاب امام حسین (ع) نصیب وى نگشت، براى ابراز محبّت نسبت به آن حضرت و تجدید عهد و پیمان با ایشان و نیز براى اظهار مخالفت نسبت به سلطه حاکم، براى زیارت قبر شریف آن حضرت بار سفر بست.

شیخ ابو جعفر محمّد بن ابى القاسم، محمّد بن على طبرى از اعمش از عطیه عوفى چنین نقل مى‏کند: همراه با جابر بن عبدالله انصارى براى زیارت قبر حسین (ع) حرکت کردم. چون به کربلا رسید، نزدیک ساحل فرات رفت و غسل کرد، آنگاه دو جامه به تن کرد و از همیانى، مقدارى مشک برداشت و بر بدنش پاشید. سپس با هر گامى که بر مى‏داشت خدا را یاد مى‏کرد، و چون به قبر نزدیک شد گفت: دستم را روى قبر بگذار ؛ و من گذاشتم.

او روى قبر افتاد و غش کرد. من مقدارى آب بر او پاشیدم و چون به هوش آمد سه بار گفت: «یا حسین (ع)». سپس گفت: «آیا دوستى پاسخ دوستش را نمى‏دهد؟!»؛ و افزود:

«تو چگونه مى‏توانى پاسخ دهى، و حال آنکه رگ‏هاى گردنت را بریده‏اند و میان پیکر و سرت جدایى افتاده است. من شهادت مى‏دهم که تو پسر خاتم پیامبرانى و پسر امیر مؤمنانى و پسر هم پیمان تقوا و فرزند هدایتى؛ پنجمین اصحاب کسایى؛ پسر سرور نقیبانى؛ پسر فاطمه برترین زنان جهانى، چگونه چنین نباشى و حال آنکه پرورده دست سرور پیامبرانى، و در دامن پارسایان پرورش یافتى و از پستان ایمان شیر خوردى و با اسلام از شیر بریده شدى. پس پاکیزه زیستى و پاکیزه مردى. اما دل‏هاى مؤمنان در فراق تو ناخوش است، در حالى که در خوبى حال تو شک ندارد. سلام و خوشنودى خداوند بر تو باد. من گواهى مى‏دهم که تو به همان راهى رفتى که برادرت یحیى بن زکریا رفت».

آن گاه چشم‏ها را دور قبر گرداند و گفت: سلام بر شما که در راه حسین (ع) فدا شدید و در رکابش جان باختید. گواهى مى‏دهم که شما نماز را به پا داشتید و زکات را پرداختید، به معروف امر و از منکر نهى کردید. با کافران جهاد کردید و آن قدر خداى را عبادت کردید تا مرگتان فرا رسید. به خدایى که محمّد (ص) را به پیامبرى برگزید سوگند که ما نیز در آنچه انجام دادید شریکیم».

عطیه گوید: به او گفتم: اى جابر چگونه؟ و حال آنکه ما در دشتى فرود نیامدیم و از کوهى بالا نرفتیم و شمشیرى نزدیم و این گروه میان سرها و پیکرهایشان جدایى افتاده است. فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه شده‏اند!

گفت: اى عطیه! از حبیبم رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: «هر کس گروهى را دوست بدارد با آنان محشور مى‏گردد و هر کس از کار گروهى راضى باشد، با آنان شریک است.»

به خدایى که محمّد را به حقّ به پیامبرى برگزید، نیّت من و نیّت یارانم بر آن کارى است که حسین (ع) و یارانش کردند. مرا به سوى خانه‏هاى کوفه ببر. چون پاره‏اى راه رفتیم گفت: اى عطیه! گمان ندارم که پس از این سفر تو را ببینم، آیا مى‏خواهى که تورا وصیّتى کنم؟ دوست بدار دوستدار آل محمد (ص) را تا هنگامى که دوستشان مى‏دارد و دشمن بدار دشمن آل محمد (ص) تا هنگامى که دشمنشان مى‏دارد؛ هر چند روزه‏دار و نمازگزار باشد. با دوست‏دار محمّد و آل محمّد (ص) مهربانى کن، چرا که اگر بر اثر گناه فراوان یک گامش بلغزد، با محبّت آنان گام دیگرش ثابت مى‏ماند (و جبران مى‏گردد). دوستدار آنان به بهشت و دشمنانشان به دوزخ باز مى‏گردند».

در این نقل چند نکته جاى تأمل دارد:

1. عظمت معرفت جابر؛ و این به خاطر معرفت بالایى بود که نسبت به منزلت اهل بیت محمد (ص) داشت.

2. داشتن موضع مهم؛ آنجا که جابر، دشمنان امام حسین (ع) را در زمره ملحدان به شمار آورد.

3. ادب جابر نسبت به ابا عبد الله (ع)؛ و این نتیجه کمال معرفت وى بود. از این رو مى‏بینیم که نخست غسل مى‏کند و سپس بدنش را با مشک خوشبو مى‏سازد، آن گاه در هر گامى خدا را یاد مى‏کند. پس از لمس قبر بى‏هوش مى‏شود و سپس سه بار فریاد یا حسین سر مى‏دهد. نیز فرازهاى زیارتش نشانگر میزان معرفتى که نسبت به رسول خدا (ص) و جانشین و نوه‏اش دارد.

4. از این نقل چنین استفاده مى‏شود که جابر پس از زیارت به طرف خانه‏هاى کوفه رفت و از دیدارش با امام زین العابدین (ع) و دیگر اعضاى خانواده حسین (ع) چیزى ذکر نشده است. تحقیق در این باره خواهد آمد.

سیّد بن طاووس کیفیت زیارت جابر از قبر ابا عبد الله الحسین (ع) و یاران با وفایش را به تفصیل آورده است که آن را به طور کامل در اینجا نقل مى‏کنیم:

گوید: «عطا  گفت: روز بیستم صفر با جابر بن عبد الله همراه بودم. چون به غاضریه رسیدیم در نهر آنجا غسل کرد و لباس پاکیزه را که همراه داشت پوشید. آن گاه به من گفت: اى عطا! آیا عطرى با خود دارى؟ گفتم: مشک دارم. سپس سر و دیگر اعضایش را با آن خوشبو کرد و پیاده رفت تا نزد سر حسین (ع) رسید و سه بار تکبیر گفت و از هوش رفت. چون به هوش آمد، شنیدم که مى‏گوید:

سلام بر شما اى خاندان خدا! سلام بر شما اى برگزیدگان خدا! سلام بر شما اى برگزیدگان از آفریدگانش! سلام بر شما اى سرور سروران! سلام بر شما اى شیرهاى بیشه! سلام بر شما اى کشتى‏هاى نجات! سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد، اى ابا عبد الله!

سلام بر تو اى وارث علم انبیا! سلام بر تو اى وارث آدم برگزیده خداوند! سلام بر تو اى وارث نوح، پیامبر خدا! سلام بر تو اى وارث ابراهیم، دوست خدا! سلام بر تو اى وارث اسماعیل، قربانى خدا! سلام بر تو اى وارث موسى، هم‏سخن با خدا! سلام بر تو اى وارث عیسى، روح الله! سلام بر تو اى فرزند محمد مصطفى (ص)! سلام بر تو اى فرزند على مرتضى! سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا! سلام بر تو اى شهید و پسر شهید! سلام بر تو اى کشته فرزند کشته! سلام بر تو اى ولى خدا و فرزند ولىّ او! سلام بر تو اى حجت خدا و فرزند حجّت او بر بندگانش!

گواهى مى‏دهم که تو نماز را به پاداشتى و زکات را پرداختى و به معروف امر و از منکر نهى کردى، با پدر و مادرت نیک کردى، با دشمنانت جهاد کردى. گواهى مى‏دهم که تو سلام را مى‏شنوى و به آن پاسخ مى‏دهى؛ و اینکه تو حبیب، دوست، نجیب، برگزیده، و پسر برگزیده خدایى.

تو را با شوق زیارت کردم، پس نزد خداوند از من شفاعت کن اى آقاى من! من به وسیله جدّ تو، سرور پیامبران و پدرت سرور جانشینان و مادرت سرور زنان جهان نزد خداوند شفاعت مى‏طلبم. خداوند کسانى که تو را کشتند و آنها را که بر تو ستم کردند و با تو دشمنى ورزیدند و کینه‏ات را به دل گرفتند از اوّلین و آخرین لعنت کند.

آن گاه روى قبر خم شد و گونه‏ها را به آن سایید وچهار رکعت نماز گزارد. سپس بر سر قبر على بن الحسین (ع) آمد و گفت: سلام بر تو اى مولاى من و پسر مولاى من! خداوند قاتل تو را بکشد! خداوند آن را که بر تو ستم کرد بکشد! من با دوستى شما به خداوند نزدیکى مى‏جویم و از دشمنانتان نزد خداوند بیزارى مى‏جویم.

سپس آن را بوسید و دورکعت نماز به جاى آورد و رو به قبور شهیدان کرد و گفت:

سلام بر ارواح اقامت گزیده در کنار قبر ابا عبد الله (ع). سلام بر شما اى شیعیان خدا و شیعیان رسول او و شیعیان امیرمؤمنان و حسن و حسین! سلام بر شما اى پاکیزگان. سلام بر شما اى هدایتگران. سلام بر شما اى نیکان! سلام بر شما و بر فرشتگانى که پیرامون قبرهایتان مى‏چرخند. امیدوارم خداوند ما و شما را در جایگاه رحمتش در زیر عرش جاى دهد.

سپس کنار قبر عباس فرزند امیرمؤمنان (ع) آمد و ایستاد و گفت:

سلام برتو اى ابا القاسم! سلام بر تو اى عباس بن على! سلام بر تو اى پسر امیر مؤمنان، گواهى مى‏دهم که تو نصیحت فراوان کردى و امانت را ادا کردى و با دشمن خود و دشمن برادرت جهاد کردى. درود خداوند برروح پاکت و خداوند به تو پاداش بهترین برادر را عنایت فرماید.

پس دو رکعت نماز گزارد و به درگاه خداوند دعا کرد و رفت».

این زیارت حاکى از میزان عظمت و معرفت و منزلت والاى این صحابى بزرگ است.

اما اینکه عطیه چه زمانى به جابر پیوست؟ آیا عطیه در مراسم حج- آن سال- شرکت جست و بعد با جابر همراه گردید؟ یا اینکه جابر به کوفه آمد و به اتّفاق به زیارت قبر حسین (ع) آمدند؟ اینها پرسشهایى است که پاسخ آنها براى ما روشن نشده است.

برپایى عزا در سرزمین طف‏

کاروان حسینى پس از شام نیز در میدان نبرد، یعنى طف، مجلس عزادارى بر پا کرد و با این کار سنّت حسنه‏اى پایه گذارى شد که تا به امروز ادامه یافته است. مجلس عزایى که در کربلا بر پا شد، به وسیله اهل بیت حسین (ع) بود که عمق فاجعه را از نزدیک به چشم دیده بودند. جابر بن عبدالله انصارى و گروهى از بنى هاشم و مردانى از خاندان پیامبر (ص) نیز که براى زیارت قبر حسین (ع) آمده بودند در آن شرکت جستند. زنان آن سرزمین نیز نزد آنها آمدند، و اهل بیت (ع) چند روزى را در کربلا ماندند؛ ومطابق برخى تواریخ، این عزادارى سه روز ادامه یافت.

سیّد ابن طاووس گوید: «ماتمى جگر سوز به پا کردند و زنان آن سرزمین نیز نزد آنها آمدند و چند روزى به این حالت ماندند».

قندوزى به نقل از ابو مخنف گوید: «آنان به مدّت سه روز عزادارى کردند».

 

تحقیق پیرامون اربعین‏

درباره تاریخِ آمدن اهل بیت (ع) به کربلا اختلاف نظر وجود دارد: آیا در چهلم نخست بود؟ یا دوم؟ یا جز آن.

اما اصل آمدنشان به کربلا جاى شک و تردید ندارد. زیرا- علاوه بر امکان آن- در بسیارى از کتاب‏هاى معتبر نقل شده است؛ و اینکه برخى علماى بزرگ آن را نقل نکرده‏اند، تصریح به عدم آمدن نیست، چرا که عدم ذکر اعم از ذکر عدم است؟

امّا درباره زمان آمدن اختلاف است. برخى بر این باورند که در اربعین نخست بود.

برخى دیگر امکان وقوعش را در اربعین نخست انکار کرده و گفته‏اند که این مدّت کافى نیست و ناچار پس از آن باید انجام شده باشد، ولى در اربعین دوّم هم نبوده بلکه در میان دو اربعین بوده است.

اما اینکه در اربعین دوّم (یعنى در سال 62) بوده باشد بسیار بعید است، هر چند که برخى آن را ذکر کرده‏اند،  ولى نمى‏توان به آن توجّه کرد.

اما شمارى از گروه نخست (یعنى کسانى که مى‏گویند بازگشت در اربعین نخست بوده است) اینهایند:

1. ابو ریحان بیرونى؛ او مى‏گوید: «در بیستم (صفر) سر حسین (ع) نزد پیکرش بازگردانده شد و با آن دفن گردید. زیارت اربعین در این روز است و حرم ایشان پس از بازگشت از شام به زیارت وى شتافتند».

2. شیخ بهایى: «نوزدهم ماه صفر، روز زیارت ابا عبد الله (ع) است. این زیارت از امام صادق (ع) نقل است. در این روز- اربعین- جابر به زیارت آن حضرت (ع) آمد، که با آمدن اهل بیت آن حضرت (ع) از شام به کربلا و به مقصد مدینه همزمان گردید. بر ساکن آن شهر سلام و درود باد».

3. علامه مجلسى: در رابطه با علت استجبار زیارت حضرت سیدالشهداء (ع) در روز

اربعین مى‏فرماید: «مشهور میان اصحاب این است که علت آن، بازگشت اهل بیت حسین (ع) در چنین روزى به کربلا است، هنگامى که از شام بر مى‏گشتند. و على بن الحسین (ع) سرها را به پیکرها ملحق ساخت».

برخى از ظاهر عبارت علامه مجلسى چنین برداشت کرده‏اند که ایشان شهرت بین اصحاب را درباره بازگشت اهل بیت در روز اربعین بازگو نموده‏اند. ولى ممکن است گفته شود که متعلق شهرت استحباب زیارت حضرت سیدالشهداء (ع) در روز اربعین است، نه بازگشت اهل بیت در روز اربعین به کربلا.

4. شهید قاضى طباطبایى: ایشان براى اثبات این مطلب خود را به رنج افکنده و پیرامون این موضوع کتاب بزرگى نوشته است. ما در هنگام بیان دلایل محدّث نورى خلاصه‏اى از استدلالهاى ایشان را خواهیم آورد.

شمارى از عالمان هستند که هیچ متعرّض این مطلب نشده‏اند، مانند شیخ مفید،  حلّى و کفعمى. اینان تنها به ذکر بازگشت اهل بیت (ع) از شام به مدینه بسنده کرده و درباره رسیدنشان به کربلا چیزى نگفته‏اند.

برخى دیگر در این مسأله توقّف کرده جانب هیچ یک از طرفین را نگرفته‏اند. مانند جدّمان حضرت آیت الله شیخ محمدرضا طبسى نجفى، آنجا که مى‏گوید: «بحث درباره این است که آیا آنان در اربعین نخست یا سال بعد به کربلا آمدند؟ از ظاهر برخى راویات چنین برمى‏آید که آمدنشان در سال نخست بود؛ و ظاهر عبارت ابن طاووس در لهوف نیز چنین است ... در ناسخ آمده است که در این باره خبر صریحى نداریم. و در پایان گفته است: آمدن آل الله در سال شهادت محال است، اما آمدن جابر و گروهى از بنى هاشم در اربعین نخست بدون اشکال مى‏باشد. شیخ عماد الدین حسن بن على طبرى از معاصران خواجه نصیر الدین طوسى در کامل بهایى گوید: «خاندان پیامبر (ص) در شانزدهم ربیع الاول‏ وارد دمشق شدند» و الحاق سر شریف به جسد مطهّر، طبق نقل ناسخ، در بیستم ماه صفر و در اربعین دوم بوده است. کسى که معتقد به قول دوم است مى‏گوید: ماندن اهل بیت (ع) در کوفه به گونه اختصار نبود. از شهرها، سرزمین‏ها و روستاها گذشتند و ده روز در نزدیکى میافارقین، سه روز در نصیبین و سه روز در بیرون شام توقّف کردند، که با مدّت توقّفشان در زندان کوفه و غیره نزدیک بیست روز مى‏شود. پس چگونه در بیستم صفر سال نخست که شهادت در آن واقع شد، رسیدند، خدا بهتر مى‏داند. بنا هم بر این نبود که حرکت و آمدنشان از شام به کربلا به طریق اعجاز صورت پذیرد. بنابر این من در این مسأله از توقف کنندگان هستم. اما مشهور نزد عوام الناس در سال نخست است، با آنکه از ظاهر شمارى از تواریخ برمى‏آید که دوران توقفشان در شام از یک ماه کم‏تر نبوده است».

برخى از علما بازگشت در اربعین اول را از اساس نفى کرده و به طور جدّ آن را بعید شمرده‏اند؛ که از جمله اینهایند:

1. سیّد بن طاووس؛ وى در اقبال الاعمال گوید: من در کتاب مصباح خواندم که حرم حسین (ع) همراه سرورمان على بن الحسین (ع) در روز بیستم صفر به مدینه رسیدند. در غیر مصباح یافتم: «آنان در راه بازگشت از شام در روز بیستم صفر به کربلا نیز رسیدند».

این هر دو بعید مى‏نماید، چرا که ابن زیاد طىّ نامه‏اى به یزید ماجرا را برایش نوشت و براى بردنشان اجازه گرفت؛ و تا رسیدن پاسخ آنها را نفرستاد. این خود نیازمند حدود بیست روز یا بیشتر است. زیرا نقل شده است که وقتى آنها را به شام برد، مدّت یک ماه را در جایى که آنان را از سرما و گرما حفظ نمى‏کرد بودند. صورت قضیه نیز اقتضا مى‏کند که رسیدنشان به کربلا یا مدینه بیش از چهل روز طول کشیده باشد. اما اینکه به آنها اجازه بازگشت به کربلا داده باشند، امکان دارد، ولى در روز بیستم صفر به آنجا نرسیدند. چرا که بنا بر نقل، آنها و جابر بن عبدالله انصارى همزمان رسیدند. در حالى که اگر جابر از حجاز براى زیارت آمده باشد، رسیدن خبر به آنجا و آمدن وى، خود بیش از چهل روز طول مى‏کشد. بر فرض اینکه جابر از حجاز، یا کوفه یا جایى دیگر رسیده باشد نیز قضیه به همین صورت است.

درباره این روایت باید گفت: در مصباح شیخ طوسى نیامده است که «حرم حسین (ع) در روز بیستم صفر به مدینه رسیدند»، بلکه در این کتاب آمده است: «بازگشت حرم سرورمان ابا عبد الله الحسین (ع) از شام به مدینة الرسول در روز بیستم ماه صفر بود».

پیش از این گفتیم که اگر مقصود مبدأ بازگشت باشد- نه رسیدن و ورود به مدینه- در آن صورت مقصود روز حرکت از شام است و نمى‏توان آن را بعید شمرد.

2. علامه مجلسى؛ وى مى‏گوید: «فائده: درباره اینکه علّت استحباب زیارت آن حضرت در این روز- اربعین- چیست؟ چیزى نیامده است. طبق مشهور میان اصحاب علّت این است که حرم حسین (ع) در چنین روزى در بازگشت از شام، به کربلا رسید و على بن الحسین (ع) سرها را به پیکرها ملحق ساخت. گفته‏اند که در چنین روزى به مدینه رسیدند؛ و این هر دو بسیار بعید است. زیرا زمان، چنان که از اخبار و روایات برمى آید، این امکان را نمى‏دهد و اینکه این واقعه در سال بعد بوده باشد نیز بعید است».

وى در زاد المعاد  نیز این مطلب را بعید دانسته است؛ و آنچه ما در حاشیه سخن سیّد ابن طاووس آوردیم، در اینجا نیز جارى است.

3. محدث نورى؛ وى این مطلب را به طور کامل بعید شمرده و دلایلى آورده است که قابل توجه است و ما در مبحث آینده، «داورى میان محدّث نورى و قاضى طباطبایى»، آنها را ذکر خواهیم کرد.

4. محدث قمى؛ او نیز از کسانى است که این مطلب را بعید شمرده و انکار کرده است.

5. شیخ محمد ابراهیم آیتى؛ وى ضمن نفى این مطلب آن را از افسانه‏هاى تاریخى برشمرده است.

 

فضیلت زیارت امام حسین (ع) در اربعین‏

شیخ حرّ عاملى بابى را به نام «باب تأکید استحباب زیارت‏امام حسین (ع) در روز چهلم شهادت ایشان که آن روز بیستم صفر است» نامیده است‏

شیخ مفید و شیخ طوسى گفته‏اند: «از ابو محمد، حسن بن على عسکرى (ع) نقل است که فرمود: مؤمن پنج علامت دارد: 51 رکعت نماز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، گونه بر خاک ساییدن و بلند بسم الله الرحمن الرحیم گفتن»

شیخ طوسى به نقل از صفوان جمّال گوید: «مولایم امام صادق (ع) درباره زیارت اربعین به من فرمود: هنگام بالا آمدن آفتاب زیارت مى‏کنى و مى‏گویى: سلام بر ولىّ خدا و حبیب او ... و زیارت را ذکر کرد تا آنکه فرمود: و دو رکعت نماز به جاى مى‏آورى و آنچه دوست دارى دعا میکنى و باز مى‏گردى».



نویسنده : محمدی
تاریخ : چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱



مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir
















Online User تماس با ما


پایگاه جامع عاشورا