اللّهم عجّل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر و اجعلنا من اَعوانه و انصاره
حدیث و شعر به مناسبت شهادت امام حسن عسکری علیه السلام
کلمات کلیدی :شعر، حدیث، حسن بن علی، عسکری
نظرات ()


اوّل: قال علیه السّلام: لا تمار فیذهب بهاؤک، و لا تمازح فیجترى علیک.

فرمود: جدال مکن پس مى‏رود خوبى و حسن تو، و مزاح مکن که جرأت مى‏کنند و دلیر مى‏شوند بر تو.

دوم: قال علیه السّلام: من التّواضع السّلام على کلّ من تمرّ به و الجلوس دون شرف المجلس.

فرمود: از تواضع است آن که سلام کنى بر هر کسى که مى‏گذرد بر او و آن که بنشینى در جایى که پست‏تر است از مکان شریف مجلس.

سوم: قال علیه السّلام: اورع النّاس من وقف عند الشّبهة، أعبد النّاس من أقام على الفرائض، أزهد النّاس من ترک الحرام، أشدّ النّاس اجتهادا من ترک الذّنوب.

فرمود: پارساترین مردم کسى است که توقّف نزد شبهه. و عابدترین مردم‏ کسى است که بپا دارد فرائض را. و زاهدترین مردم کسى است که ترک کند حرام را و از همه مردم کوشش و مشقتش بیشتر است کسى که ترک کند گناهان را.

چهارم: قال علیه السّلام: قلب الاحمق فى فمه، و فم الحکیم فى قلبه.

فرمود: دل آدم احمق در دهانش است و دهان مرد حکیم در دلش است.

حاصل آن که شخص احمق اوّل چیزى را مى‏گوید بعد از آن تأمّل در آن مى‏کند که آیا صلاح بود گفتن این کلام یا نه، به عکس شخص حکیم که اوّل تأمّل مى‏کند در کلامى که مى‏خواهد بگوید پس اگر صلاح دید گفته شود مى‏گوید آن را.

پنجم: قال علیه السّلام: لا یشغلک رزق مضمون عن عمل مفروض.

فرمود: مشغول نسازد تو را روزى که خدا ضامن آن شده از عملى که بر تو فرض است.

ششم: قال علیه السّلام: لیس من الأدب اظهار الفرح عند المحزون.

فرمود: از ادب دور است ظاهر کردن خوش‏حالى نزد شخص غمناک.

هفتم: قال علیه السّلام: ریاضة الجاهل و ردّ المعتاد عن عادته کالمعجزة.

فرمود: رام کردن و تربیت شخص جاهل و برگردانیدن صاحب عادت را از عادتش مثل معجزه است.

هشتم: قال علیه السّلام: لا تکرم الرّجل بما یشقّ علیه.

فرمود: اکرام مکن شخص را به آن چیزى که شاقّ و دشوار است بر او.

نهم: قال علیه السّلام: من وعظ أخاه سرا فقد زانه، و من وعظه علانیة فقد شانه.

فرمود: کسى که موعظه کرد برادر خود را در پنهانى همانا آراست او را و کسى که موعظه کرد او را آشکار همانا عیب کرد او را.

دهم: قال علیه السّلام: من انس باللّه استوحش من النّاس.

فرمود: هر کسى که انس به خدا گرفت وحشت کند از مردم.

 

----------------------------------------------------------------------------

 

رنج و هجران وبلا از غربتم لبریز بود

دیده،عمری بود از غمهای من خونریز بود

کربلایم سامرا و قاتلم زهر جفا

گوشه تبعیدگاهم ، قتلگاهم نیز بود

دیده ام از نینوا هردم زیارتگاه داشت

ناله ام ، صبح و مسا مانند رستاخیز بود

درد تحقیر و حکایت نامه بی حرمتی

گوشه هایی زان غضبهای جنون آمیز بود

این همه درد و شکنجه این همه صبر و فراق

در بر خانه نشینی علی (ع) ناچیز بود

خاطر رنجیده ام ، داغ در و دیوار داشت

عمر کوتاهم تماما یاد آن دهلیز بود

اولین دست ستمگر ، یاس طاها (ص) را شکست

بعد از آن غم ، هر بهاری نزد ما پاییز بود

نقشه قتل من از دیرینه مطرح شد ولی . . .

پیش دشمن فتنه تبعید دستاویز بود

زخم پنهان دلم ، مرهم ندارد غیر زهر

از همان زهری که بهر مجتبی (ع) تجهیز بود

دست لرزانم ، گواه زخم سوزان من است

کشتن این زهر مثل نیزه های تیز بود

آخرین خورشید پیدایم ولی در پشت ابر

درد پنهان بودن از شیعه ملال انگیز بود

در میان شیعیان خویش ماندم ناشناس

سیره ام با این وجود از رنجشان پرهیز بود

دیده بستم همچو یعقوب از جمال یوسفم

آخرین دیدار با مهدی(عج) چه حزن انگیز بود

می رسد اینک زمان انتقام ای شیعیان

قائم ما می ستاند حق ما از دشمنان

 

محمود ژولیده

-----------------------------------------------------------------------------

مسافر سامرا

 

از روضه های ماه صفر تا جدا شدی

با روضه های زهر کمی آشنا شدی

 

اینها برای کشتن تو نقشه می کشند

از لحظه ای که وارد این سامرا شدی

 

اهل مدینه ای چقَدَر راه آمدی

اما اسیر معتمد بی حیا شدی

 

کم حرص این جماعت گمراه را بخور

تو برکتی که شامل همسایه ها شدی

 

آقا عجیب لرزه به دستت فتاده است

حالا شبیه فاطمه مشگل گشا شدی

 

با تشنگی لحظه ی آخر بدون شک

با پای دل روانه ی کرببلا شدی

 

رفتی غروب روز دهم٬ سال شصد و یک

گریه کن تمامی آن صحنه ها شدی

 

گفتی منم شبیه خودت تشنه ام حسین

همسایه ی غریبی خون خدا شدی

 ---------------------------------------------------------------------------------

عبد الحسین مخلص آبادی

امروز با تمام توان گریه می کنیم

همراه با امام زمان گریه می کنیم

 

در پشت دسته های عزا سوی سامرا

در لا به لای سینه زنان گریه می کنیم

 

شاید نماز ظهر رسیدیم در حرم

آن لحظه با صدای اذان گریه می کنیم

 

آقا اگر به مرقدشان راهمان دهند

در روضه ی مبارکشان گریه می کنیم

 

در غصه اسارت مردی که سال ها

از او نبوده نام و نشان گریه می کنیم

 

بر لحظه ای که آب طلب کرد آن امام

ما نیز یاد تشنه لبان گریه می کنیم

 

هم در گریز روضه ی موسی بن جعفریم

هم یاد آن شکنجه گران گریه می کنیم

 

هم در مسیر کوفه و هم در مسیر شام

با روضه های عمه شان گریه می کنیم

 

خیلی به پیش چشم من این صحنه آشناست

وقتی نشسته ایم چنان گریه می کنیم

 

شب های جمعه نیز همین گونه کربلا

ما پا به پای مادرمان گریه می کنیم

 

اذن دعا دهید که پایان روضه است

تا انتهای مجلستان گریه می کنیم

 

در ذکر «یا حَمیدُ بِحَقِ مُحَمَّد»یم

تا می رسیم آخر آن گریه می کنیم

 ------------------------------------------------------------------------------------

امیر حسین الفت

ز عرش، فاطمه تا که دم حسن جان داد

دوباره اشک من آمد کمی به من جان داد

 

برای غربت آقای سامرا باید

هزار دفعه شکست و مرتباً جان داد

 

میان حجره جوانی ز درد می لرزید

جوان موی سپید غم و محن جان داد

 

دوباره یک حسن ازداغ کوچه ها دق کرد

جوانی اش همه شد صرف سوختن جان داد

 

ز بس که آه کشید و به روضه دم بگرفت

که جای فاطمه من را بیا بزن «جان داد»

 

امام پاره گریبان روضه ها پر زد

امام گریه کن شاه بی کفن جان داد

 

دوباره با لب تشنه ز کربلا می خواند

شبیه جدّ خودش دور از وطن جان داد

 

دوباره حجره او گوشه ای شد از گودال

حسین شد، وسط دست و پا زدن جان داد

 

محسن حنیفی



نویسنده : محمدی
تاریخ : شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱



مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir
















Online User تماس با ما


پایگاه جامع عاشورا