اللّهم عجّل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر و اجعلنا من اَعوانه و انصاره
به مناسبت میلاد با سعادت بانوی کرامت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
کلمات کلیدی :حضرت فاطمه معصومه
نظرات ()

الإمام الصادق (علیه السلام) قال :الّا انَّ حرمی و حرم ولدی بعدی قم
امام صادق (ع) - آگاه باشید که حرم من و حرم فرزندان بعد از من قم است

 

 


زندگانى حضرت فاطمه معصومه(علیها سلام)

از میان فرزندان  بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر(ع) ، دو فرزند ایشان یعنى حضرت امام على بن موسى الرضا(ع)و حضرت فاطمه کبری (ع) ملقّب به معصومه، از ویژگیهای خاص برخوردار بوده اند تا  ادامه دهنده خطّ امامت بعد از پدر  باشند.

پس از 25 سال که از تولد حضرت امام رضا (ع) گذشته بود ، حضرت فاطمه معصومه(ع) در اوّلین روز ماه ذى قعده سال 173 هـ ق، در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود، آن حضرت به همراه امام رضا (ع) هر دو در دامان پاک یک مادر بزرگوار به نام حضرت نجمه خاتون(س) که از مهاجران مغرب بود، رشد و پرورش یافته اند. این در حالى است که پدر بزرگوارشان پیوسته در زندان هارون الرشید بسر مى بردند و سرانجام در همان زندان ، هنگامى که حضرت معصومه(س) در سن ده سالگى بود، به شهادت رسیدند و از آن زمان به بعد حضرت  معصومه (س) تحت مراقبت برادرش امام رضا(ع) قرار گرفت. با آغاز خلافت مأمون این خلیفه مکار عبّاسى، او نیز همانند اسلاف غدّارش براى مقابله بانفوذ روبه گسترش تعالیم امامان معصوم و اهل بیت(ع) عصمت و طهارت بر دل هاى مشتاقان و جلوگیرى از انسجام سیاسی شیعیان حضرت علی(ع) به ترفندى دیگر متوسّل شده و امام رضا(ع) را به پایتخت خود«مرو» دعوت نمود. امام با اکراه این دعوت را پذیرفتند و بدون این که کسى از بستگان و اهل بیت(ع) خود را همراه ببرند به سوى «مرو» حرکت نمودند. حضرت فاطمه معصومه(ع)در سال 201 هـ ق، یک سال پس از ورود امام رضا(ع) به مرو، با چهار تن از برادران و گروهى از برادرزادگان  به سوى خراسان حرکت نمودند و چون این کاروان کوچک به حوالی ساوه رسید عدّه اى از دشمنان اهل بیت(ع) به دستور مأمون عبّاسى راه را بر آنان بستند و در یک درگیرى نابرابر همه برادران و تقریباً اکثر مردان همراه کاروان را که حدود 23 نفر بودند به شهادت رساندند. حضرت معصومه(س) از شدّت رنج و تأثّر روحی  بیمار گردید و بنا بر قولی حضرت را مسموم کردند . چون شب هنگام خبر به مردم  قم و  آل سعد رسید، موسی بن خزرج به نمایندگى آنان، در همان هنگام از قم به قصد ساوه حرکت کرد تا ایشان را به قم دعوت کند. پس از دیدار حضرت و پذیرفتن دعوت وى، خود زمام مرکب ایشان را در دست گرفت و به سوى قم و به منزل و سراى خویش آورد.

در روایت دیگرى آمده است، هنگامى که حضرت فاطمه معصومه(ع) به شهر ساوه قدم نهاد، از همراهان خود پرسید؛ مسافت این جا تا قم چقدر است. پاسخ را گفتند. در این هنگام به یاد خبرى  از پدرش افتاد. لذا فرمود: مرا به قم ببرید که از پدر بزرگوارم بارها  می شنیدم که قم مرکز شیعیان ماست. بدین ترتیب باقیمانده افراد کاروان به جاى رفتن به «مرو» به جانب قم تغییر مسیر داده و در 23 ربیع الاوّل سال 201 هـ ق وارد قم شدند. خبر ورود آن حضرت به قم براى همه مسرّت آفرین و هیجان انگیز بود. بزرگان و سایر مردم، به استقبال آن حضرت آمدند و پروانه وار و مشتاقانه ایشان را در میان گرفتند. در پیشاپیش آنان شخصیت برجسته شهر، موسى بن خزرج اشعرى حرکت نمود و افسار شتر آن حضرت را به دست گرفته و افتخار می کرد تا آنکه  به درخواست او، حضرت در منزلش اقامت نمود.

بیمارى حضرت که از غم هجران برادر و شهادت و مظلومیت دیگر برادران و همراهان و یا سمّى که به ایشان داده شده است، هفده روز ادامه یافت و ایشان بهتر از هرکس به حال خود و کوتاهى عمرش آگاه بود، روزهاى آخر عمر را به عبادت و راز و نیاز با معبود یگانه مشغول بود .

سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى  دوازدهم ربیع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار  برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان در سن 28 سالگی دیده از جهان  فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .

عبادتگاه روزهاى پایانى عمر ایشان، که هم اکنون به نام «بیت النّور» معروف است ، زیارتگاه شیفتگان اهل بیت(ع) عصمت و طهارت است.

از آنجا که نخستین بار میرابوالفضل عراقى، مسجدی در کنار بیت النور  بنا نمود، آن محله و محوّطه وسیع اطراف آن به «میدان میر» مشهور گردیده است.

پس از وفات، پیکر مطهّر و شریف حضرت فاطمه معصومه (س)  را غسل داده و کفن کردند و باشکوه فراوان تشییع و در محلّى موسوم به «باغ بابلان» که اکنون روضه منوره حضرت است به خاک سپردند. در این که چه کسى بدن مطهّر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد و ایشان را به خاک سپارد، همه متحیر بودند. آل سعد بیش از همه در این باره با هم گفتگو کردند که چه کسى را داخل سرداب نمایند تا جنازه خانم را دفن کند.پس از تبادل نظر، رأى ایشان بر این قرار گرفت که مرد پرهیزکار و خادم بسیار پیر ایشان به نام «قادر»، متصدّى دفن شود. چون دنبال آن پیر مرد صالح فرستادند، ناگاه دو سواره نقابدار از سوى «رمله» (ریگزار) سمت قبله نمایان شدند و به سرعت نزدیک گردیدند و پس از اقامه نماز بر پیکر آن بانوى مکرّمه، یکى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاک و مطهّر آن صدّیقه را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد. آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن که با کسى سخن گویند بر اسب هاى خود سوار و از محلّ ناپدید شدند و کسى آن دو نفر را نشناخت. به نظر مى آید که آن دو بزرگوار، دو امام و حجّت خداوند بوده اند.

حضرت معصومه (س) از پرهیزگارترین زنان شیعه و از زنان عالمه و محدّثه بوده  و روایات متعددى از طریق ایشان در کتب احادیث شیعه و اهل سنّت آمده است. ایشان در عبادت و زهد شهره بود و در فضل و کمال، به مدارج عالى نایل آمده است. القاب و صفات بسیارى که حضرت فاطمه معصومه(س) بدان معروف گردید، نشانه سجایاى والاى اخلاقی ایشان است. در یکی از زیارت نامه های آن حضرت، القابى همچون «طاهره» پاکیزه، «حمیده» ستوده خصال، «برّه» نیکو رفتار و تربیت شده، «نقیه» پاک خصلت، «مرضیه» مورد رضای پروردگار، «رضیه» راضى از حق، «محدّثه» راوى حدیث، «شفیعه» شفاعت کننده در روز جزا و«معصومه» به ایشان اطلاق شده است. اما مشهورترین لقب حضرت ، طبق فرموده امام رضا (ع) لقب معصومه است..

 

کرامات :

کراماتی به نقل از آیة الله العظمی اراکی رحمة الله :

 

ایشان درباره خودشان فرمودند : " دستم ورم می کرد و پوست آن ترک بر می داشت به
طوری که نمی توانستم وضو بگیرم و ناچار بودم برای نماز تیمم کنم و معالجات هم بی
اثر بود تا اینکه به حضرت معصومه (ع) متوسل شدم و به من الهام شد که دستکش بدست کنم ، همین کار را کردم ؛ دستم خوب شد ".

ایشان فرمودند : " آقا حسن احتشام ( فرزند مرحوم سید جعفر احتشام که هر دو از
منبری های قم بودند ) نقل می کرد از آ شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی ( که مرد با
اخلاصی بود ) که من شبی در خواب دیدم بحرم مشرف شدم خواستم وارد شوم گفتند حرم قرق است برای اینکه فاطمه زهرا (ع) و حضرت معصومه (ع) در سر ضریح خلوت کرده اند و کسی را راه نمی دهند. من گفتم : مادرم سیّده است و من محرم هستم ، به من اجازه دادند ، رفتم دیدم که بله این دو نشسته اند و در بالای ضریح با هم صحبت می کنند از جمله صحبت ها این بود که حضرت معصومه (ع) به حضرت زهرا (ع) عرض کرد : حاج سید جعفر احتشام برای من مدحی گفته است و ظاهراً‌ آن مدح را برای حضرت می خواند. آشیخ ابراهیم این خواب را در جلسه دوره ای اهل منبر که حاج سید جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل می کند ؛‌ حاج احتشام می گوید : از آن شعرها چیزی یادت هست ؟‌ گفت : بله در آخر شعر داشت ( دخت موسی بن جعفر ) تا این را گفت ، حاج احتشام شروع کرد بگریه کردن و گفت : بله توی اشعار من این کلمه است". " حاج سید جعفر احتشام منبری با حالی بود و موقع روضه خواندن خودش هم گریه می کرد و بکّاء بود و بسیار گریه می کرد ". آقا حسن احتشام فرزند ایشان می گوید :" به ایشان گفتیم شما در آخر شعرتان یک تخلّصی داشته باشید مانند سایر شعرا " ، قبول نکرد تا با اصرار این شعر را گفت : ای فاطمه بجان عزیز برادرت براحتشام لطف نما قصر اخضری ایشان گفت : " قصر اخضر را لطف کردند". گفتم "چطور ؟" گفت : " همانجا که آقای مرعشی رحمه الله سجاده می انداختند ، آنجا را گچ کاری کردند و سنگ مرمر سبز رنگ قرار دادند ، و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالاسر است این بود قصر اخضری که به ایشان عطا شد".

* آقای حاج شیخ حسن علی تهرانی رحمه الله ( جدّ مادری آقای مروارید ) که از
علماء بزرگ و شاگردان فاضل میرزای شیرازی محسوب می شدند و حدود 50 سال در نجف به تحصیل علوم اشتغال داشتند ، ایشان برادری داشت بنام حاج حسین علی شال فروش که ا زتجار بازار بوده درتمام مدّتی که حاج شیخ مشغول تحصیل بودند ایشان ماهی 50 تومان به او شهریه می داد تا اینکه برادر تاجر فوت می کند و جنازه او را به قم حمل می کنند و در آنجا دفن می نمایند . حاج شیخ حسن علی ( که در اواخر عمر در مشهد ساکن بودند) تلگرافی از فوت برادر مطلع می شود ، به حرم مشرف شده و به حضرت رضا عرض می کنند : " من خدمت برادرم را یکبار هم نتوانستم جبران نمایم جز همین که بیایم اینجا و از شما خواهش کنم که به خواهرتان حضرت معصومه (ع) سفارش ایشان را بفرمایید : تا کمک کاری ، بکند از برادرم ". همان شب یکی از تجارکه از قضیه اطلاع نداشت خواب می بیند که به حرم حضرت معصومه (ع) مشرف شده و آنجا می گویند : که حضرت رضا (ع) هم به قم تشریف آوردند : یکی جهت زیارت خواهرشان ، و یکی جهت سفارش برادر حاج شیخ حسنعلی به حضرت معصومه (ع) . او معنای خواب را نمی فهمد و آن را با حاج شیخ حسنعلی در میان می گذارد و ایشان می فرمایند : " همان شب که شما خواب دیدی من ( در رابطه با برادرم ) به حضرت رضا متوسل شدم و این خواب شما درست است ". " مرحوم آقا سید محمد تقی خوانساری پس از شنیدن این خواب فرمود : از این خواب استفاده می شود که قم در حریم حضرت معصومه (ع) است ؛ باید حضرت امام رضا (ع) به قم تشریف فرما شوند و سفارش برادر
حاج شیخ حسنعلی را به حضرت بفرمایند و الّا خود حضرت امام رضا (ع) مستقیما ًً در
کار مداخله نمی کند چون این در محدوده حضرت معصومه است و مداخله در این محیط نمی شود"


جلال و جبروت فاطمه زهرا (ع) :

 

آقای شیخ عبدالله موسیانی () نقل فرمودند به این که حضرت آیة الله مرعشی نجفی به طلّاب می فرمود : " علّت آمدن من به قم این بود که پدر آسید محمود مرعشی نجفی ( که از زهّاد و عبّاد معروف بود ) چهل شب در حرم حضرت امیر (ع) بیتوته نمود که آن حضرت را ببیند ، شبی در ( حال مکاشفه ) حضرت را دیده بود که به ایشان می فرماید : سید محمود چه می خواهی ؟‌عرض می کند : می خواهم بدانم قبر فاطمه زهراء (ع) کجاست ؟ تا آن را زیارت کنم . حضرت فرموده بود : من که نمی توانم " بر خلاف وصیت آن حضرت" ، قبر او را معلوم کنم . عرض کرد : پس من هنگام زیارت چکنم ؟ حضرت فرمود : خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه (ع) را به فاطمه معصومه (ع) عنایت فرموده است ، هر کس بخواهد ثواب زیارت حضرت زهرا (ع) را درک کند به زیارت فاطمه معصومه (ع) برود. آیة الله مرعشی می فرمودند : پدرم مرا سفارش می کرد که من قادر به زیارت ایشان نیستم امّا تو به زیارت آن حضرت برو ، لذا من به خاطر همین سفارش، برای زیارت فاطمه معصومه (ع) و ثامن الأئمّه (ع) آمدم و به اصرار مؤسس حوزه علمیه قم ، حضرت آیة الله حائری در قم ماندگار شدم. آیة الله مرعشی در آن زمان می فرمودند : " شصت سال است که هر روز من اوّل زائر حضرتم " .


عنایت حضرت به زوّ ار مرقدش :

 

آقای شیخ عبدالله موسیانی نقل کردند از حضرت آیة الله مرعشی نجفی " که شب
زمستانی بود که من دچار بی خوابی شدم ؛ خواستم حرم بروم ، دیدم بی موقع است ، آمدم خوابیدم و دست خود را زیر سرم گذاشتم که اگر خوابم برد خواب نمانم ، در عالم خواب دیدم خانمی وارد اطاق شد " که قیافه او را به خوبی دیدم ولی آن را توصیف نمی کنم "
به من فرمود : سیّد شهاب! بلند شو و به حرم برو ؛‌ عدّه ای از زوّ ار من پشت در حرم
از سرما هلاک می شوند ، آنها را نجات بده. ایشان می فرمایند : من به طرف حرم راه
افتادم ، دیدم پشت در شمالی حرم (طرف میدان آستانه) عدّه ای زوّار اهل پاکستان یا
هندوستان ( با آن لباسهای مخصوص خودشان ) در اثر سردی هوا پشت در حرم دارند به خود می لرزند ، در را زدم ، حاج آقا حبیب ( که جزء خدّام حضرت بود ) با اصرار من در را باز کرد ، من از مقابل و آنها هم پشت سر من وارد حرم شدند و در کنار ضریح آن حضرت به زیارت و عرض ادب پرداختند ؛ من هم آب خواستم و برای نماز شب و تهجّد وضو ساختم " .


عنایت حضرت به زائر برادر:

 

آقای شیخ عبدالله موسیانی نقل می کند: " که ما عازم مشهد مقدّس بودیم درحالی که در آنجا به جهت جمعیّت زیاد زو ّار منزل به سختی پیدا می شد. من با اطّلاع از این
جهت به حرم حضرت معصومه (ع) مشرّف شدم و خیلی خودمانی گفتم : بی بی جان ما عازم زیارت برادر شماییم ، خودتان عنایتی بفرمائید . ما عازم مشهد شدیم ، دیدیم منزل بسیار کمیاب است نزدیک حرم از تاکسی پیاده شدیم ، ناگهان دیدم جوانی از داخل کوچه به طرف من آمد و به من گفت : منزل می خواهید ؟ گفتم : بله ، گفت دنبال من بیا ، با او رفتم مرا داخل خانه اش برد، اطاق بزرگ و خوبی را به ما داد ، ما وقتی در آنجا مشغول جابجایی و سایل بودیم ، خانم ایشان ما را برای نهار دعوت کرد ، بعد از تشرّف به حرم زیارت و نماز ، نهار را با آنها خوردیم . صبح روز بعد ، خانم از ما سؤال کرد
: شما چند روز در اینجا هستید ؟‌ گفتم ده روز ، گفت ما به تهران می رویم ، این کلید
خانه ، هر وقت که خواستید بروید ، کلید را بدهید به همسایه ما آقای رضوی ( یا رضوانی). گفتم : کرایه منزل چه می شود ؟ گفت ما صحبت آن را کرده ایم . ما خیال
کردیم مقصود ایشان صحبت درباره کرایه است با آقایی که بنا شد کلید را به او بدهیم.
چند روزی گذشت کسی آمد در خانه و گفت : من رضوی ( یا رضوانی ) هستم ، شما هر وقت که خواستید به قم بروید ، کلید را پشت آینه داخل اطاق بگذارید و بروید.گفتیم : کرایه چه می شود ؟ گفت درباره کرایه با من صحبتی نکردند. ده روز ما تمام شد ، خواستیم برگردیم ، دیدیم بلیط ماشین را باید چند روز پیش تهیه می کردیم و الآن تهیّه بلیط امکان ندارد ، خیلی ناراحت بودیم که من از صاحب ماشینی ( که در نزدیک منزل ما ، ماشین خودش را پارک می کرد و در مسیر " تهران - مشهد " مسا فر جا به جا می کرد) خواستم ما را هم با خودش تا تهران ببرد. او گفت : من فردا حرکت نمی کنم ولی فردا شما را به قم می فرستم ؛ فردا ما را تا گاراژ ماشین برد و به مسئول دفتر گفت :
اینها از ما هستند و می خواهند به قم بروند ، او هم موافقت کرد و در بهترین جای
ماشین به ما تعداد صندلی مورد نیازمان را داد و ناباورانه " بی بی " وسیله برگشت
مان را هم مانند " منزل درمشهد" فراهم کرد"


شفای طلبه جوان نخجوانی :

 

حضرت آیة الله مکارم شیرازی " دام ظلّه" می فرماید : " بعد از فروپاشی شوروی
سابق و آزاد شدن جمهوریهای مسلمان نشین ( و از آن جمله جمهوری نخجوان ) مردم شیعه نخجوان تقاضا کردند ، که عدّه ای از جوانان خود را به حوزه علمیه قم بفرستند تا
برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند . مقدّمات کار فراهم شد و استقبال عجیبی از این
امر به عمل آمد. از بین ( سیصد نفر داوطلب ) پنجاه نفری که معدّل بالایی داشتند و
جامعترین آنها بودند برای اعزام به حوزه علمیه قم انتخاب شدند . در این میان جوانی
- که با داشتن معدّل بالا ، به سبب اشکالی که در یکی از چشمانش وجود داشت انتخاب نشده بود - با اصرار فراوان پدر ایشان ، مسئول مربوطه ناچار از قبول ایشان شد ، ولی هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از این کاروان علمی ، مسئول فیلمبرداری دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمرکز کرده و تصویر برجسته ای از آن را به نمایش گذاشت.
جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شکسته شد. وقتی کاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساکن شدند این جوان به حرم مشرّف شده و با اخلاص تمام متوسّل به حضرتش می شود ، و درهمان حال خوابش می برد . در خواب عوالمی را مشاهده کرده و بعد از بیداری می بیند چشمش سالم و بی عیب است . او بعد از شفا یافتن به مدرسه بر می گردد ، دوستان او با مشاهده این کرامت و امر معجزه آسا ، دسته جمعی به حرم حضرت معصومه (ع) مشرّف شده و ساعتها مشغول دعا و توسّل می شوند . وقتی این خبر به نخجوان می رسد آنها مصرّانه خواهان این می شوند که این جوان بعد از شفایا فتن و سلامتی چشمش به آنجا برگردد که باعث بیداری و هدایت دیگران و استحکام عقیده مسلمین گردد".


منبع فیض الهی :

 

مرحوم محدّث قمی می فرماید از بعضی اساتید خود شنیدم که : " مرحوم ملاصدرای
شیرازی به خاطر بعضی مشکلات از شیراز به قم مهاجرت فرمود و در قریه کهک اقامت نمود ؛ آن حکیم فرزانه هرگاه مطالب علمی بر او مشکل می شد به زیارت حضرت فاطمه معصومه می آمد و با توسل به آن بزرگوار مشکلات علمی برای ایشان حلّ می شد و از آن منبع فیض الهی مورد عنایت قرار می گرفت" .


شفای مرد نصرانی :

 

مرحوم محدّث نوری نقل فرمودند که : " در بغداد مردی نصرانی به نام"یعقوب" مبتلا
به مرض استسقاء بود که از معالجه آن ناامید شده بودند و به طوری بدنش ضعیف شده بود که توان راه رفتن نداشت. او می گوید : مکرّر ازخدا مرگم را خواسته بودم تا آنکه در
سال 1280 هـ .ق درعالم خواب سیّد جلیل القدر نورانی را دیدم که کنار تختم ایستاده ،
و به من گفت : اگر شفا می خواهی باید به زیارت کاظمین بیایی . از خواب بیدار شدم و
خوابم را به مادرم گفتم . مادرم که مسیحی بود گفت : این خواب شیطانی است . دو مرتبه خوابم برد . این مرتبه زنی را در خواب دیدم با چادر و روپوش که به من گفت : برخیز که صبح شد آیا پدرم با شما شرط نکرد که او را زیارت کنی و ترا شفا بخشد ؟ گفتم پدر شما کیست ؟ گفت : " موسی بن جعفر ". گفتم شما کیستی ؟ فرمود : من معصومه خواهر رضا هستم . از خواب بیدار شدم و متحیّر بودم که به کجا بروم ؛ به ذهنم آمد که بخدمت " سیّد راضی بغدادی بروم . به بغداد رفتم تا به در خانه او رسیدم ، درزدم ، صدا آمد کیستی ؟ گفتم در را باز کن . همین که سیّد صدایم را شنید به دخترش گفت : در را باز کن که یک نفر نصرانی است که آمده مسلمان شود. وقتی بر او وارد شدم گفتم : از کجا دانستید که من چنین قصدی دارم ؟ فرمود : جدّم در خواب مرا از قضیّه خبر داد . او مرا به کاظمین نزد شیخ عبدالحسین تهرانی برد ؛ داستان خود را برایش گفتم ، دستور داد مرا به حرم مطهر حضرت کاظم (ع) بردند و مرا دور ضریح طواف دادند عنایتی نشد ؛ از حرم بیرون آمدم احساس تشنگی کردم ؛ آب آشامیدم ، حالم منقلب شد و روی زمین افتادم ، گویا کوهی بر پشتم بود و از سنگینی آن راحت شدم . ورم بدنم از بین رفت و زردی صورتم به سرخی مبدّل شد و دیگر اثری از آن مرض ندیدم . خدمت شیخ بزرگوار رفتم و به دست ایشان مسلمان شدم ... ".


شفای مفلوج :

 

حجة السلام و المسلمین آقای شیخ محمود علمی اراکی نقل کرد که : " من خودم مکرّر دیدم شخصی را که " از پا عاجز و ناتوان بود که پاهایش جمع نمی شد و قسمت پایین بدن را روی زمین می کشید و با تکیه به دو دست حرکت می کرد " از حالش پرسیدم اهل یکی از شهرهای قفقاز شوروی بود ، گفت : رگهای پایم خشکیده است و قادر به راه رفتن نیستم ؛
رفتم مشهد از حضرت رضا شفا بگیرم نتیجه ای نگرفتم ؛ آمده ام اینجا (قم) انشاء الله
شفا بگیرم . دریکی از شبهای ماه رمضان بود ، شنیدیم نقارخانه حرم (طبق معلوم) به
صدا در آمد و گفتند : بی بی شخص فلجی را شفا داده است ؛ ما که بعداً با درشکه با
چندنفراز همراهان به اراک می رفتیم در شش فرسخی اراک ، همان شخص ناتوان را دیدم با پاهای صحیح و سالم عازم کربلا است و معلوم شد که آن روز او بوده که شفا گرفته ، او را به درشکه سوار کردیم و تا اراک همراه ما بود ".


شفای پادرد و تقدیر از عزاداران اهل بیت (ع) :

 

حضرت آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری نقل فرمودند که : " شخصی بود به نام آقا جمال ، معروف به " هژبر" ، دچار پا درد سختی شده بود به طوری که برای شرکت در مجالس ، بایستی کسی او را به دوش می گرفت و کمک می کرد ، عصر تا سوعا آقای هژبر به روضه ای که در مدرسه فیضیه از طرف آیة الله حائری تشکیل شده بود ، آمد. آقا سید علی سیف (خدمتگزار مرحوم آیة الله حائری ) که نگاهش به او افتاد به او پرخاش کرد که : سیّد این چه بساطی است که در آورده ای ، مزاحم مردم می شوی ، اگر واقعاً سیّدی برو از بی بی شفا بگیر . آقا هژبر تحت تأثیر قرار گرفت و در پایان مجلس به همراه خود گفت : مرا به حرم مطهّر ببر ، پس از زیارت و عرض ادب با دل شکسته حال توجّه و توسّلی پیدا کرد و سیّد را خواب ربود. در خواب دید کسی به او می گوید : بلند شو . گفت : نمی توانم . گفته شد : می توانی بلند شو و عمارتی را به او نشان داده و گفت : این بنا از حاج سیّد حسین آقا ست که برای ما روضه خوانی می کند ، این نامه را هم به او بده . آقای هژبر ناگهان خود را ایستاده دید که نامه ای در دست دارد و نامه را به صاحبش رساند و می گفت : ترسیدم اگر نامه را نرسانم درد پا برگردد و کسی از مضمون نامه مطّلع نشد حتّی آیة الله حائری ، ایشان فرمودند : که از آن به بعد آقای هژبر عوض شد گوئی از جهان دیگریست و غالباً درحال سکوت و یا ذکر خدا بود " .


نجات گمشده و عنایت به زائرین :

 

خادم و کلیددار حرم و مکبر مرحوم آقای روحانی ( که از علمای قم و امام جماعت
مسجد امام حسن عسکری (ع) بوده اند ) می گوید : " شبی از شبهای سرد زمستان در خواب حضرت معصومه (ع) را دیدم که فرمود : بلند شو و بر سر مناره ها چراغ را رو شن کن .
من از خواب بیدار شدم ولی توجّهی نکردم . مرتبه دوّم همان خواب تکرار شد و من بی
توجهی کردم در مرتبه سوّم حضرت فرمود : مگر نمی گویم بلند شو و بر سر مناره چراغ
روشن کن ! من هم از خواب بلند شده بدون آنکه علّت آنرا بدانم در نیمه شب بالای
مناره رفته و چراغ را روشن کردم و برگشته خوابیدم . صبح بلند شدم و درب های حرم را
باز کردم و بعد از طلوع آفتاب از حرم بیرون آمدم با رفقایم کنار دیوار و زیر آفتاب زمستانی نشسته ، صحبت می کردیم که متوجّه صحبت چند نفر زائر شدم که به یکدیگر می
گفتند : معجزه و کرامت این خانم را دیدید ؟! اگر دیشب در این هوای سرد و با این برف
زیاد ، چراغ مناره حرم این خانم روشن نمی شد ما هرگز راه را نمی یافتیم و در بیابان
هلاک می شدیم . خادم می گوید : من نزد خود متوجّه کرامت و معجزه حضرت و نهایت محبّت و لطف او به زائرینش شدم " .


مبتلای به جنون :

 

آقای میر سیّد علی برقعی فرمودند : " مردی اظهار می داشت که من در ایّامی که
سفیر ایران در عراق بودم ، عیالم مبتلا به جنون شد به طوری که کُند به پاهایش زدیم
؛ روزی از سفارتخانه به منزل آمدم حال او را بسیار منقلب و آشفته دیدم ، داخل اطاق
مخصوص خود شدم و از همانجا متوسّل شدم به مولا امیرالمؤمنین (ع) و عرض کردم یا علی چند سال است که در خدمت شما هستم و غریب و تنهایم شفای همسرم را از شما می خواهم .
همین طور در حال تحیّر بودم که خدایا چه بکنم ؟‌! که یک مرتبه خادمه منزل دوید و
گفت : آقا بیایید ، گفتم همسرم فوت کرد ؟‌ گفت : خیر بهتر شد . من با عجله نزد
عیالم رفتم ، دیدم با حال طبیعی نشسته ، عیالم به من گفت : این چه وضع است ، چرا به پاهای من کُند زدید ؟! برای او توضیح دادم بعد گفتم چه شد که شما یکمرتبه بهتر شدید ؟ گفت : در همین ساعت خانم مجلّله ای داخل اطاق شد گفتم : شما کیستید ؟ فرمود : من معصومه دختر موسی بن جعفر (ع) هستم . جدّم امیر المؤمنین علی (ع) امر فرمودند من شما را شفا بدهم و شما خوب شدید ... ".


ضعف چشم :

 

حاج آقا مهدی صاحب مقبره اعلم السّلطنه ( بین صحن جدید و عتیق ) نقل کرده که : "
من چندی قبل به ضعف چشم مبتلا شدم ؛ بعد از مراجعه به اطباء ، اظهار داشتند که چشم شما آب آورده باید برسد تا آن را عمل کنیم . او می گوید : بعد از آن هر وقت که به حرم مشرّف می شدم مختصری از گرد و غبار ضریح را به چشمانم می کشیدم و این عمل باعث شد که ضعف چشم من برطرف شود به طوری که الآن بدون عینک قرآن و مفاتیح می خوانم"


دختر لال :

 

حجة السلام آقای حاج آقا حسن امامی چنین نوشته اند که " روز پنجشنبه دهم رجب
1385 هـ . ق دختری 13 ساله از اهالی " آب روشن آستارا" به اتفاق پدر و مادرش به قم آمدند در حالی که دختر در اثر مرضی دچار عارضه لالی شده بود و قوّه گویایی خود را
از دست داده بود و با مراجعه به اطباء هم معالجه نشده بود ، در حالی که از دکتر ها
مأیوس بودند به کنار قبر مطهّر فاطمه معصومه (ع) پناهنده شدند. به مدّت دو شب در
کنار ضریح مبارک نشسته گاهی در حال گریه گاهی با زبان بی زبانی مشغول راز و نیاز
بودکه یک مرتبه همه چراغهای حرم خاموش گردید. در همان حال دختر مذکور مورد عنایت بی منتهای حضرت قرار گرفت و صیحه عجیبی کشید که خدّام و زائرین شنیدند . جمعیت هجوم آوردند تا مقداری از لباس او را به عنوان تبرّک بگیرند . خدّام دختر را به کشیک خانه بردند تا جمعیّت متفرّق شدند . دختر گفت : درهمان وقت خاموشی چراغهای حرم ، چنان روشنایی و نوری دیدم که در تمام عمرم مثل آن را ندیده بودم و حضرت را دیدم که فرمود: خوب شدی و دیگر می توانی سخن بگویی و حرف بزنی ؛ من فریاد زدم ، دیدم زبانم باز شده است ... ".

این بود شمّه ای از الطاف بی شمار و عنایات بسیار و کرامات فراوان این بانوی بزرگ که به واسطه وجود پاکش سرزمین قم مأوای عاشقان و سالکان طریق هدایت و قبله آمال عارفان حقیقت گشته است . به امید آنکه همین مختصر ، شربتی باشد به کام خشکیده عاشقان دلسوخته و چراغ راهی گردد برای بیدار شدگان از خواب غفلت ، بدان امید که حضرتش همه را از ره لطف مورد عنایت قرار داده و بر سبیل هدایت رهنمون گردد انشاء الله

احادیث:

عن الصادق علیه السلام: ستدفن فیها امرةٌ من اولادی سمی فاطمة فمن زارها و جبت له الجنة.
منابع :  1-  بحارالانوار ج 60 ص 216
           2- بحالانوار ج 48 ص 317

عن الکاظم علیه السلام: فداها أبوها (در جریان مشاهده پاسخ حضرت معصومه به سؤالات اصحاب).
منبع :  کشف اللئالی صالح بن عرندس طبق نقل کتاب کریمه اهل بیت ص 64 ـ 63


عن الرضا علیه السلام: من زار المعصومة‌ بقم کمن زارنی.
منبع :  ریاحین الشریفین ج 5 ص 35

عن الرضا علیه اسلام:‌من زارها عارفاً بحقها فله الجنة .
منابع :  1-  بحار الانوار ج 48 ص 317 
           2- بحارالانوار ج 102 ص 266

عن الصادق علیه السلام: من زارها و جبت له الجنة.
منبع :  بحار الانوار ج 48 ص 317

عن الصادق علیه السلام: ان زیارتها تعدل الجنة.
منابع :  1-  بحار الانوار ج 102 ص 267 
           2- ترجمه تاریخ قم چاپ ایران سال 1353 ص 215

عن الرضا علیه السلام:‌من زارها فله الجنة.
منبع :   کامل الزیارات ص 338 
           2- عیون اخبار الرضا ج 2 ص 267

عن الجواد علیه السلام: من زار قبر عمتی بقم فله الجنة.
منبع :  کامل الزیارات ص 338



نویسنده : محمدی
تاریخ : یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱



مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir
















Online User تماس با ما


پایگاه جامع عاشورا