اللّهم عجّل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر و اجعلنا من اَعوانه و انصاره
احادیثی از امام صادق علیه السلام
کلمات کلیدی :حدیث، امام صادق علیه السلام
نظرات ()


اوّل: [عمل با یقین‏]

فرمود به حمران بن اعین: اى حمران! نظر کن به کسى که پست‏تر از تو است در توانگرى و توانایى، و نظر مکن به کسى که بالاتر از تو است. پس هرگاه به آنچه گفتم رفتار کنى قانع‏تر خواهى شد به آنچه قسمت و روزى تو شده، و سزاوارتر است براى این که مستوجب شوى زیادى را از پروردگار خود.

و بدان که عمل دائم و کم با یقین بهتر است نزد خدا از عمل بسیار به غیر یقین، و بدان که نیست ورعى با منفعت‏تر از اجتناب کردن از محارم الهى و ترک کردن اذیّت مؤمنان و غیبت ایشان، و نیست عیشى گواراتر از حسن خلق، و نیست مالى بانفع‏تر از قناعت به چیز کم کافى، و نیست جهلى باضررتر از عجب و خودپسندى.

دوّم: [در مدح خمول و اعتزال از مردم‏]

فرمود آن حضرت: اگر بتوانى که از منزلت بیرون نیایى بیرون میا، زیرا که بر تو لازم است در بیرون آمدن که خود را حفظ کنى: غیبت نکنى، و دروغ نگویى، و حسد نبرى، و ریا و تصنّع و مداهنه نکنى. حفظ کردن شخص خود را از این معاصى در بین مردم مشکل است، لکن اگر در منزل بماند و بیرون نیاید از شرّ آن‏ها آسوده است.

پس فرمود: خوب صومعه است براى آدم مسلمان خانه‏اش، نگه مى‏دارد در آن چشم و زبان و نفس و فرج خود را.

امّا آنچه در مدح اعتزال وارد شده به غیر از آنچه که ذکر شد روایات است که شیخ احمد بن فهد آن‏ها را در کتاب تحصین که در عزلت و خمول است ذکر کرده:

از جمله روایت کرده از ابن مسعود که حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: هرآینه خواهد آمد بر مردم زمانى که به سلامت نماند دین صاحب دینى مگر آن که فرار کند از سر کوه به سر کوه دیگر، و از سوراخى به سوراخى مانند روباه با بچه‏هایش، (یعنى هم چنان که روباه از ترس آن که مبادا گرگ بچه‏هایش را بخورد بچه‏اش را به دندان گرفته از این سوراخ به آن سوراخ فرار مى‏کند که بچه‏اش محفوظ بماند همین طور صاحب دین باید دینش را از مردم به اعتزال از آن‏ها حفظ کند).

گفتند: یا رسول اللّه! صلّى اللّه علیه و آله و سلّم چه زمان است آن زمان؟

فرمود: در وقتى که نرسد معیشت مگر به معصیت‏هاى خدا پس در آن وقت حلال مى‏شود عزوبت.

گفتند: یا رسول اللّه! صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شما ما را امر فرمودید به تزویج؟

فرمود: بلى و لکن در آن زمان هلاک مرد بر دست پدر و مادرش است و اگر پدر و مادر نداشته باشد هلاکتش به دست زنش و اولادش است، و اگر زن و اولاد نداشته باشد به دست خویشان و همسایگانش است.

گفتند: چگونه هلاکش بر دست آن‏ها است؟

فرمود: سرزنش مى‏کنند او را به تنگى معاش و تکلیف مى‏کنند به او چیزهایى که طاقت آن را ندارد تا وارد مى‏کنند او را در موارد هلاکت.

در اربعین شیخ بهایى است که روایت شده:

حواریّون به حضرت عیسى علیه السّلام گفتند که: یا روح اللّه! ما با کى مجالست کنیم؟

فرمود: با کسى که رؤیت او خدا را به یاد شما بیاورد، و زیاد کند در علم شما کلام او، و رغبت دهد شما را به آخرت عمل او.

شیخ بهایى در بیان این حدیث فرموده که: مخفى نماند، مراد از مجالست در این حدیث آن چیزى است که شامل شود الفت و مخالطت و مصاحبت را. و در این حدیث اشعار است به آن که هر که داراى این صفات نباشد شایسته نیست مجالست و مخالطت با او تا چه رسد به آن که دارا باشد ضدّ این صفات را، مثل بیشتر اهل زمان ما پس خوشا به حال کسى که حقّ تعالى او را توفیق دهد که از ایشان دورى و اعتزال جوید و از ایشان وحشت کند و انس به خداى تعالى گیرد، همانا مخالطت با این مردم دل را مى‏میراند و دین را فاسد مى‏نماید و حاصل مى‏شود به سبب آن براى نفس ملکاتى که مهلک است و مى‏رساند شخص را به خسران مبین، و وارد شده در حدیث که فرار کن از مردم مانند فرار کردن از شیر.

و معروف کرخى به حضرت صادق علیه السّلام عرض کرد که: یا بن رسول اللّه! مرا وصیّتى فرما.

فرمود: کم کن شناختگان و آشنایان خود را.

عرض کرد: زیادتر بفرما.

فرمود: نشناخته گیر شناختگان خود را.

گفت: من راهب نیستم، همانا راهب کسى است که از حقّ تعالى بترسد و حمد کند خدا را بر نعمتهایش، و صبر کند بر بلایش و پیوسته فرار کند به سوى خدا و استغفار کند از گناه خود، و امّا من پس سگى گزنده هستم، خود را در این صومعه حبس کرده‏ام که مردم را اذیّت نکنم و از شرّ من راحت باشند.

و نقل شده از قثم زاهد که گفت: راهبى را دیدم بر باب بیت المقدّس مثل واله (یعنى مانند کسى که بى‏خود شده از اندوه یا سرگشته شده از عشق)، به او گفتم که: مرا وصیّتى کن.

گفت: در دنیا مثل کسى باش که درندگان او را در میان گرفته باشند پس او خائف و ترسان است مى‏ترسد که غفلت کند او را پاره کنند یا بازى کند به دندان او را بگزند، پس شب او مى‏گذرد به خوف و ترس در حالى که ایمنند در آن مغرورشدگان، و روزش مى‏گذرد به اندوه و حزن در حالى که فرحناک و خوش‏حال‏اند در آن مردمان ناچیز و بیکار، این را گفت و رفت.

گفتم: زیادتر بگو.

فرمود: آدم تشنه قناعت مى‏کند به آب کم.

گفته شده که به راهبى گفتند که: چه چیز تو را بر این داشت از مردم کناره کنى؟

گفت: ترسیدم که دینم ربوده شود و من ملتفت نباشم!.

         سایه کس فرّ همایى نداشت             صحبت کس بوى وفایى نداشت‏

             صحبت نیکان ز جهان دور گشت             شان عسل خانه زنبور گشت‏

             معرفت اندر گل آدم نماند             اهل دلى در همه عالم نماند

 قال الثّورى لجعفر بن محمّد علیه السّلام یا بن رسول اللّه! اعتزلت النّاس؟ فقال علیه السّلام: یا سفیان فسد الزّمان و تغیّر الاخوان فرایت الانفراد اسکن للفؤاد ثمّ قال علیه السّلام:

         ذهب الوفاء ذهاب امس الذّاهب             و النّاس بین مخاتل و موارب

             یفشون بینهم المودّة و الصّفا             و قلوبهم محشوّة بعقارب.

 

 [در مدح و معاشرت کردن با مردم‏]

و امّا آن چیزى که در کراهت از اعتزال وارد شده پس بسیار است و ما اکتفا مى‏کنیم در این مقام به آنچه علّامه مجلسى (ره) در عین الحیاة ذکر کرده، ملخّصش آن است که:

اعتزال از عامّه خلق در این امّت ممدوح نیست، چنان که احادیث بسیار در فضیلت دیدن برادران مؤمن و ملاقات ایشان و عیادت بیماران ایشان و اعانت محتاجان ایشان و حاضر شدن به جنازه مرده‏هاى ایشان و قضاى حوایج ایشان وارد شده است، و هیچ یک از این‏ها با عزلت جمع نشود.

 

و ایضا به اجماع و احادیث متواتره، جاهل را تحصیل مسائل ضروریه واجب است، او بر عالم هدایت خلق و امر به معروف و نهى از منکر واجب است، و هیچ یک از این‏ها با عزلت جمع نمى‏شود.

چنانچه کلینى به سند معتبر روایت کرده که شخصى به خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کرد که: شخصى هست مذهب تشیّع را دانسته است، و اعتقاد خود را درست کرده است و در خانه خود نشسته است و بیرون نمى‏آید و با برادران‏ خود آشنایى نمى‏کند، حضرت فرمود که: این شخص چگونه مسائل خود را یاد مى‏گیرد؟! و به سند معتبر از آن حضرت روایت کرده است که: بر شما باد به نماز کردن در مساجد، و با مردم نیکو مجاورت کردن، و گواهى براى ایشان دادن، و به جنازه ایشان حاضر شدن، بدرستى که ناچار است شما را از معاشرت مردم، و تا آدمى زنده هست از مردم مستغنى نیست، و مردم همگى به یکدیگر محتاجند.

و حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود که: کسى که صبح کند و اهتمام به امور مسلمانان نداشته باشد، او مسلمان نیست. و کسى که بشنود که کسى استغاثه مى‏کند و از مسلمانان اعانت مى‏طلبد و اجابت او نکند او مسلمان نیست.

و از آن حضرت پرسیدند که محبوب‏ترین مردم نزد خدا کیست؟

فرمود: کسى که نفعش به مسلمانان بیشتر مى‏رسد.

و از حضرت صادق علیه السّلام منقول است که هر که زیارت برادر مؤمن خود را از براى خدا بکند، خداوند عالمیان هفتاد هزار ملک را موکّل گرداند که او را ندا کنند:

خوشا حال تو و گوارا باد بهشت از براى تو.

و به سند معتبر از خیثمه روایت کرده است که به خدمت حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام رفتم که آن حضرت را وداع کنم، فرمود که: اى خیثمه! هر کس از شیعیان و دوستان ما را که ببینى سلام من به ایشان برسان و ایشان را از جانب من وصیّت کن به پرهیزکارى خداوند عظیم و این که نفع رسانند اغنیاى شیعیان به فقراى ایشان و اعانت نمایند اقویاى ایشان ضعفا را، و حاضر شوند زندگان ایشان به جنازه مردگان، و در خانه‏ها یکدیگر را ملاقات کنند بدرستى که ملاقات ایشان و صحبت‏ داشتن ایشان باعث احیا امر تشیّع مى‏شود، خدا رحم کند بنده‏اى را که مذهب ما را زنده دارد.

و حضرت صادق علیه السّلام فرمود به اصحاب خود که: با یکدیگر برادران باشید و با یکدیگر از براى خدا دوستى و مهربانى کنید، و بر یکدیگر رحم کنید، و یکدیگر را ملاقات نمایید، و در امر دین مذاکره نمایید، و احیاى مذهب حقّ بکنید.

و در حدیث دیگر فرمود که: سعى کردن در حاجت برادر مؤمن نزد من بهتر است از این که هزار بنده آزاد کنم، و هزار کس را بر اسبان زین و لجام کرده سوار کنم و به جهاد فى سبیل اللّه فرستم.

و بدان که در هر یک از این امور احادیث متواتره وارد شده است و ظاهر است که عزلت موجب محرومى از این فضایل است، و بعضى از اخبار که در باب عزلت وارد شده است، مراد از آن‏ها عزلت از بدان خلق است، در صورتى که معاشرت ایشان موجب هدایت ایشان نگردد، و ضرر دینى به این کس رسانند، و اگر نه معاشرت با نیکان و هدایت گمراهان شیوه پیغمبران است و از افضل عبادات است. بلکه آن عزلتى که ممدوح است در میان مردم نیز میسّر است، و آن معاشرتى که مذموم است در خلوت نیز مى‏آید، زیرا که مفسده معاشرت خلق میل به دنیا و تخلّق به اخلاق ایشان و تضییع عمر به معاشرت اهل باطل و مصاحبت ایشان است.

و بسیار است کسى که معتزل از خلق است و شیطان در آن عزلت جمیع حواسّ او را متوجّه تحصیل جاه و اعتبار دنیا گردانیده است، و هر چند از ایشان دور است امّا به حسب قلب با ایشان معاشرت دارد و اخلاق ایشان را در نفس خود تقویت مى‏کند و چه بسیار کسى که در میان مجالس اهل دنیا باشد و از اطوار ایشان بسیار مکدّر باشد و آن معاشرت باعث زیادتى آگاهى و تنبّه او و نفرت او از دنیا گردد و در ضمن معاشرت چون غرض او خدا است از هدایت ایشان یا غیر آن از اغراض صحیحه ثواب‏هاى عظیم حاصل کند. چ نانچه به سند صحیح از حضرت صادق علیه السّلام منقول است که خوشا حال بنده خاموش و گمنامى که مردم زمانه خود را شناسد و به بدن با ایشان مصاحبت کند. و با ایشان در اعمال ایشان با دل مصاحبت ننماید پس او را به ظاهر شناسند و او ایشان را در باطن شناسد.

پس آنچه مطلوب است از عزلت آن است که دل معتزل باشد از اطوار ناشایسته خلق و بر ایشان در امور اعتماد نداشته باشد و پیوسته توکّل به خداوند خود داشته باشد و از فواید ایشان منتفع گردد و از مفاسد ایشان محترز باشد و اگر نه پنهانى از خلق چاره کار آدمى نمى‏کند بلکه اکثر صفات ذمیمه را قوى‏تر مى‏کند ماند عجب و ریاء و غیر ذلک.

سوم: قال علیه السّلام: اذا اضیف البلاء الى البلاء کان من البلاء عافیة.

 

یعنى: فرمود آن حضرت، هرگاه بر آید بلایى بر بلایى خواهد بود، از آن بلاء عافیت.

فقیر گوید: این فرمایش حضرت شبیه است به کلام جدّش امیر المؤمنین علیه السّلام که فرموده:

عند تناهى الشّدّة تکون الفرجه، و عند تضایق حلق البلاء یکون الرّخاء.

نزد پایان رسیدن سختى، گشایش است، و نزد تنگ شدن حلقه‏هاى بلا آسایش است.

قال اللّه تعالى: فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً. إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً.

یعنى: حقّ تعالى فرموده: بدرستى که با دشوارى آسانى است. باز فرموده: همانا با دشوارى آسانى است.

و قال امیر المؤمنین علیه السّلام: انّ للنّکبات غایات لا بدّ ان تنتهى الیها، فاذا احکم على احدکم فلیطأطأ لها و لیصبر حتّى تجوز، فانّ اعمال الحیلة فیها عند اقبالها زائد فى مکروهها.

یعنى: حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده که: همانا براى نکبت‏هاى روزگار نهایاتى است که لا بد و ناچار باید به آن نهایت برسند، پس هرگاه استوار و محکم گردد بر یکى از شماها پست کند سر خود را از براى آن و صبر نماید تا بگذرد، همانا به کار بردن حیله و تدبیر در آن هنگامى که رو نموده است زیاد مى‏کند در مکروه آن:

         اى دل صبور باش و مخور غم که عاقبت             و این شام صبح گردد و این شب سحر شود

 

چهارم: فرموده: هرگاه دنیا رو کرد بر قومى بپوشاند به ایشان محاسن غیر ایشان را،

و هرگاه پشت کرد بر ایشان برباید از ایشان محاسن ایشان را.

مؤلّف گوید که: این کلام شبیه است به کلام جدّش امیر المؤمنین علیه السّلام که فرموده:

اذا اقبلت الدّنیا على احد اعارته محاسن غیره، و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه.

یعنى: چون روى نهاد دنیا بر کسى عاریه مى‏دهد بر او نیکویى‏هاى دیگران را، و چون پشت گردانید از او، مى‏رباید از او محاسن و نیکوهاى نفس او را.

گویند: در ایّامى که آل برامکه را بخت و طالع مساعد بود، رشید در حقّ جعفر بن یحیى برمکى قسم مى‏خورد که او افصح است از قسّ بن ساعده! و شجاع‏تر است از عامر بن طفیل! و اکتب (یعنى: نویسنده‏تر) است از عبد الحمید، و سیاسى‏تر است از عمر بن الخطّاب، و خوش‏صورت‏تر است از مصعب بن زبیر- با آن که جعفر خوش صورت نبود- و انصح (یعنى: خیرخواه‏تر) است از براى او از حجّاج براى عبد الملک، و سخى‏تر است از عبد اللّه بن جعفر، و عفیف‏تر است از یوسف بن یعقوب! و چون طالع ایشان سرنگون شد تمام را منکر شد حتّى اوصافى که در جعفر بود و کسى منکر آن نبود ماندن کیاست و سماحت او.

قال امیر المؤمنین علیه السّلام: النّاس ابناء الدّنیا و لا یلام الرّجل على حبّ امّه.

پنجم: فرمود به آن کسى که از آن جناب وصیّتى خواست که:

مهیّا و آماده کن ساز و برگ سفر آخرتت را، و بفرست از پیش توشه خود را، و بوده باش وصىّ خودت، و مگو به غیر خودت که بفرستد براى تو چیزى که براى تو در کار است:

         برگ عیشى به گور خویش فرست             کس نیارد ز پس تو پیش فرست

ششم: فرمود که حضرت در وصیّت خود به عبد اللّه بن جندب که:

اى پسر جندب! کم کن خواب خود را در شب و کلام خود را در روز، همانا نیست در جسد چیزى که شکرش کمتر باشد از چشم و زبان، پس بدرستى که مادر سلیمان علیه السّلام به سلیمان گفت: اى پسر جان من! بپرهیز از خواب (یعنى خواب زیاد) زیرا که آن محتاج مى‏کند تو را در روزى که محتاجند مردم به اعمالشان.

و فرمود: حضرت که قناعت کن به آنچه که خدا قسمت تو کرده، و نظر مکن به آن چیزى که نزد خود دارى، و آرزو مکن چیزى را که به آن نخواهى رسید، همانا کسى که قناعت ورزید سیر گردید، و کسى که قناعت نکرد سیر نگشت و بگیر بهره خود را از آخرت خود، و در حال غنى و توانگرى تکبّر و ناسپاسى مکن، و در حال فقر و بى‏چیزى جزع و بى‏تابى منما، و فظّ غلیظ مباش که مردم نزدیک شدن به تو را کراهت داشته باشند، و سست مباش که حقیر شمرد تو را کسى که بشناسد تو را، و مخاصمه مکن با کسى که بالاتر از تو است، و استهزاء و سخریّه مکن با کسى که پست‏تر از تو است، و منازعه مکن در امر و فرمان با کسى که اهل او است، و اطاعت مکن سفیهان و بى‏خردان را، و خوار مباش که هر کس تو را تحت قرار دهد، و اتکال و اعتماد مکن بر کفایت احدى، و بایست نزد هر کارى تا بشناسى راه داخل شدن در آن و راه خارج شدن از آن را، پیش از آن که داخل در آن کار شوى و پشیمان شوى.

روایت شده که شخصى از حضرت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم درخواست کرد که او را وصیّتى فرماید. فرمود: وصیّت مى‏کنم تو را که هرگاه خواستى اقدام به امرى کنى تأمّل کنى به عاقبت آن پس اگر رشد و صلاح است اقدام کنى، و اگر غىّ و ضلالت است اقدام نکنى.

و نیز روایت است که مردى یهودى از آن حضرت مسأله‏اى پرسید، پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ساعتى مکث کرد، آن‏گاه او را جواب داد، یهودى پرسید: براى چه مکث فرمودید در چیزى که مى‏دانستید؟

فرمود: براى توقیر و بزرگ داشتن حکمت.

هفتم: قال علیه السّلام: مع التّثبّت تکون السّلامة،

و مع العجلة تکون النّدامة. و من ابتدأ بعمل فى غیر وقته کان بلوغه فى غیر حینه.

یعنى: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سلامت در تأمّل و تأنّى است، و با عجله ندامت و پشیمانى است. و کسى که شروع کند به امرى در غیر وقتش، خواهد بود رسیدن او در غیر وقتش

 

 

هشتم: فرمود که: ما دوست مى‏داریم هر کسى که بوده باشد عاقل،

با فهم، فقیه، حلیم، مداراکننده، صبور، صدوق، وفاکننده. بدرستى که حقّ تعالى مخصوص گردانید پیغمبران علیهم السّلام را به مکارم اخلاق، پس هر که داراى آن‏ها باشد حمد کند خدا را بر آن و کسى که داراى آن‏ها نباشد تضرّع کند به سوى خدا و مسألت کند آن‏ها را.

گفتند آن‏ها چیست؟

فرمود: ورع و قناعت و صبر و شکر و حلم و حیا و سخاوت و شجاعت و غیرت و راستگویى و نیکى کردن و اداى امانت و یقین و خوش خلقى و مروّت.

مؤلّف گوید: روایت شده که از آن حضرت سؤال کردند که مروّت چیست؟

فرمود: لا یراک اللّه حیث نهاک، و لا یفقدک من حیث امرک. یعنى مروّت آن است که نبیند تو را خداوند تعالى در جایى که نهى کرده تو را از آنجا و مفقود نکند تو را از جایى که امر کرد، تو را به آنجا.

 [ورع‏]

و بدان که در این اخلاق شریفه، ورع مقدّم بر همه ذکر شده و شاید توان گفت که مرتبه‏اش از همه بالاتر باشد، زیرا که ورع که ترک محرّمات و شبهات بلکه بعض مباحات باشد مرتبه‏اى است بسیار رفیعه و درجه‏اى است بسیار عالیه که به سهولت همه کس به آن مقام نخواهد رسید. لهذا بسیار شده که حضرت صادق علیه السّلام شیعیان خود را به ورع توصیه فرمودند.

روایت شده که عمرو بن سعید ثقفى خدمت آن حضرت عرض کرد که: من همیشه شما را ملاقات نمى‏کنیم، پس چیزى به من بفرمایید که به آن رفتار کنم.

حضرت فرمود: تو را وصیت مى‏کنم به تقوى اللّه و ورع و اجتهاد (یعنى سعى و کوشش و اهتمام نمودن در عبادت) و بدان که نفع نمى‏کند اجتهادى که ورع با آن نباشد.

و روایت شده که به ابو الصّباح فرمود که: چه بسیار کم است در میان شما کسى که متابعت جعفر نماید. همانا از اصحاب من نیست مگر کسى که ورعش شدید و عظیم باشد و از براى خالق و آفریدگارش عبادت کند و امید ثواب از او داشته باشد این جماعت اصحاب منند.

و در روایتى است که از آن حضرت پرسیدند که صاحب ورع از مردمان کیست؟

فرمود: کسى که بپرهیزد از چیزهایى که خدا حرام کرده است.

و هم از آن حضرت مروى است که فرمود: اورع مردم کسى است که توقف کند نزد شبهه.

و نیز از آن حضرت مروى است که فرمود: بر شما باد به ورع و ترک محرّمات و شبهات، همانا ورع دینى است که ما پیوسته ملازم آن مى‏باشیم و خدا را به آن عبادت مى‏کنیم و آن را اراده مى‏نماییم از موالیان شیعیان خود پس ما را به تعب نیندازید و شفاعت خود به این که مرتکب محرّمات شوید و بر ما دشوار باشد شفاعت شما.

و در روایت دیگر فرمودند که: نیست شیعه جعفر مگر کسى که شکم و فرج خود را از حرام به عفّت بدارد، و سعى او در عبادت شدید باشد، و براى آفریدگار خود کار کند، و امید ثواب و ترس عقاب او داشته باشد، پس اگر این جماعت را ببینى ایشان شیعه منند.

و نیز روایت شده از آن حضرت که فرمود: سزاوارترین مردم به ورع آل محمّد علیهم السّلام و شیعیان ایشانند به جهت آن که رعیّت اقتدا کنند به ایشان.

و از کثرت ورع صفوان بن یحیى- از اصحاب حضرت امام موسى و امام‏ رضا علیهما السّلام است- نقل شده که یکى از همسایگانش در مکّه دو دینار بدو داد که به کوفه ببرد، گفت: من شتر سوارى خود را کرایه کرده‏ام و در وقت کرایه دو دینار جزء اسباب من نبوده، پس مهلت خواست و رفت از جمّال به جهت حمل آن اذن گرفت.

و قریب به همین از مولانا الاردبیلى نقل شده و بیاید ذکرش در ضمن احوال صفوان بن یحیى در اصحاب حضرت امام رضا علیه السّلام.

و دمیرى در حیات الحیوان نقل کرده که عبد اللّه بن مبارک در شام قلمى عاریه کرد پس سفرى براى او اتّفاق افتاد، چون به انطاکیّه رسید، یادش آمد که قلم عاریه نزد او مانده، پس پیاده مراجعت به شام کرد و قلم را ردّ کرد به صاحبش و برگشت.

و شیخ بهایى رحمه اللّه در کشکول نقل کرده که مخلوط شد گوسفندى غارتى با گوسفندان کوفه، پس یکى از اهل ورع که از عبّاد کوفه بود اجتناب کرد از خوردن گوشت گوسفند تا هفت سال به جهت آن که پرسید گوسفند چند مدّت در دنیا مى‏ماند؟ گفتند هفت سال.

شیخ صدوق (ره) روایت کرده از حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال کردند که چیست باعث ثبات ایمان؟ فرمود: ورع.

عرض کردند که: چیست باعث زوال ایمان؟ فرمود: طمع.

نهم: فرمود: آدمى جزع و بى‏تابى مى‏کند از ذلّت کم‏

پس این جزع و عدم صبر او داخل مى‏کند او را در ذلّت بزرگ.

دهم: قال علیه السّلام: لیس لابلیس جند اشدّ من النّساء و الغضب.

 

فرمود: نیست از براى ابلیس لعین لشکرى سخت‏تر از زن‏ها و غضب.

مؤلّف گوید که: در حدیث یحیى پیغمبر علیه السّلام و ابلیس است که آن حضرت از آن ملعون پرسید که چه چیز بیشتر موجب سرور و روشنى چشم تو مى‏گردد؟

گفت: زنان که ایشان تله‏ها و دام‏هاى منند، و چون نفرین‏ها و لعنت‏هاى صالحان‏

بر من جمع مى‏شود به نزد زنان مى‏روم و از ایشان دلخوش مى‏شوم.

و در روایت اهل سنّت است که ابلیس به حضرت یحیى علیه السّلام گفت که: چیزى مثل زنان کمر مرا محکم نمى‏کند و چشم مرا روشن نمى‏نماید، ایشانند تله‏ها و دام‏هاى من و تیرى که خطا نخواهم کرد به او. بابى هنّ لو لم یکن هنّ ما اطقت اضلال ادنى آدمىّ، یعنى پدرم به قربان ایشان اگر چنانچه ایشان نبودند من طاقت نداشتم که پست‏ترین مردم را گمراه کنم، چشم من به ایشان روشن است به واسطه ایشان من به مرادم مى‏رسم و به سبب ایشان مردم را در مهلکه‏ها مى‏افکنم.

و از این نحو کلمات در حقّ زنان بسیار مى‏گوید تا آن که عرض مى‏کند فهنّ سیّداتى، و على عنقى سکناهنّ، یعنى: آن‏ها خانم‏هاى منند و جاى ایشان بر گردن من است و بر من است که آرزوهاى ایشان را بدهم، هرگاه آن زنى که از دام‏هاى من است چیزى خواهش کند من به سر عقب خواهش و حاجت‏هاى او مى‏روم زیرا که ایشان امید منند و قوّت من و سند من و محلّ اعتماد و فریادرس منند.



نویسنده : محمدی
تاریخ : یکشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۱



مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir
















Online User تماس با ما


پایگاه جامع عاشورا