به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

گل کرده در زمین، کَرَم آسمانی ات

آغوش باز می رسد از مهربانی ات

 

حالا بیا و سفره مینداز سفره دار

حالت خراب می شود و ناتوانی ات

 

دارد مرا شبیه خودت پیر می کند

جان برده از تمام تنم نیمه جانی ات

 

یوسف ترین سلاله ی تنها تر از همه

سبزی رسیده تا به لب ارغوانی ات

 

این گرد پیری از اثر خاک کوچه است

بر موی تو نشسته ز فصل جوانی ات

 

باید که گفت هیئت سیّار مادری

خرج عزا شدی و خدای تو بانی ات

 

زهر از حرارت جگرت آب می شود

می گرید از شرار غم ناگهانی ات

 

زینب به پای تشت تو از دست می رود

رو می شود جراحت زخم نهانی ات

 

آقای زهر خورده چرا تیر می خوری؟

چیزی نمانده از بدن استخوانی ات

 

محمد امین سبکبار

 

*******************

 

اشعار شهادت امام حسن مجتبی(ع) – جواد حیدری

 

زینب بیاور آخرین رخت کفن را

تا که کفن پوشم تن سبز حسن را

 

خالى است جاى مادرم تا که ببوسد

لبهاى سرخ یوسف گل پیرهن را

 

حیدر بیا فتنه دوباره پا گرفته

بیرون کن از شهر مدینه بیوه زن را

 

قبل از سفر تا کربلا غارت نمودند

با تیرهاى پر ز کینه هستِ من را

 

عباس را گویید تا بیرون بیارد

آن تیرها که دوخته تابوت و تن را

 

بیرون کشیدم تیر از پهلویش اى واى

کردم زیارت گوییا امّ الحسن را

 

پیراهن خود را ز خون او بشویید

حرفى از این تشییع با زینب نگویید

 

جواد حیدرى

 

*******************

 

اشعار شهادت امام حسن مجتبی(ع) – وحید قاسمی

 

سایه ی دستی میان قاب چشمان ترش

چادرخاکی زهرا بالش زیر سرش

 

رنگ خون پاشیده بر آیینه ی احساس او

لکه های سرخ روی گوشوار مادرش

 

این دم آخربه یاد میخ در افتاده است

خانه را آتش زند با روضه ی پشت درش

 

لخته ها را پاک می کرد از لب خشکیده اش

زینب خونین جگر با گوشه های معجرش

 

برخلاف رسم سرخ کشتگان راه عشق

رفته رفته سبزتر می شد تمام پیکرش

 

با نظر بر اشک قاسم گفت:وای از کربلا

نامه ای را داد با گریه به دست همسرش

 

روضه ی لایوم می خواند غریب اهل بیت

کربلایی ها چه گریانند در دور و برش

 

چشم امیدش به قد و قامت عباس بود

ایستاده با ادب ساقی کنار بسترش

 

وحید قاسمی

 

*******************

 

اشعار شهادت امام حسن مجتبی(ع)

 

ای انتهای غربت و غم ابتدای تو

کمتر بیان شده غزلی در رسای تو

 

لب تر نکرده سائل بیچاره بر شما

گفتی بگیر زندگی من برای تو

 

اصلاً قیاس کردن با تو درست نیست

حاتم که بوده است؟ گدای گدای تو

 

قرآن مخوان که راه گذر بند آمده

ای من فدای قدرت جذب صدای تو

 

آقا ببین دو ماه تمام است شهرمان

تمرین گریه کرده برای عزای تو

 

حالا به رنگ گنبد خضرا درآمده

یا نه عقیق سبز شده دست و پای تو

 

از سوز زهر زمین دهن باز کرده است

دیگر چه آمده سر مجرای نای تو

 

با تکه تکه های جگر فاش کرده ای

رازی که دیده بود فقط چشمهای تو

 

روزی که داد می زدی آیا نمی شود

مادر کبود چهره شوم ‌من به جای تو؟

 

دیدی حسین از غم تو گریه می کند

گفتی که من کجا و غم کربلای تو .........

**

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفاً اطلاع دهید

 

*******************

 

اشعار شهادت امام حسن مجتبی(ع) – قاسم نعمتی

 

در کرم خانه حق سفره به نام حسن است

عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است

 

بی حرم شد که بدانند همه مادری است

ور نه در زاویه عرش مقام حسن است

 

هرکه آمد به در خانه او آقا شد

ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است

 

حرم و نام و وجودش همه شد وقف حسین

هر حسینیه که برپاست خیام حسن است

 

دست ما نیست اگر سینه زن اربابیم

این مسلمانی ایران زکلام حسن است

 

هرکه خونش حسنی شد ز خودی حرف شنید

غربت از روز ازل باده جام حسن است

 

تا زمانیکه خدائی خدا پابرجاست

پرچم حسن حسن در همه عالم بالاست

 

قاسم نعمتی

 

*******************

 

اشعار شهادت امام حسن مجتبی(ع) – مهرداد قصری فر

 

مردی که غربت است همه سوگواره اش

ریزد تمام عمر زدلها شراره اش

 

از کوچه ی شب است هر آنچه کشیده است

سبزی صورت وجگر پاره پاره اش

 

تابوت زخمهای تنش را نهان نمود

دنیا ندید آن بدن پر ستاره اش

 

قاسم که مرد عرصه ی جنگاوری شده

باشد نمایشی ز جهاد هماره اش

 

بخشید با کرامت سبزش هر آنچه داشت

این است راه عشق نباشد کناره اش

 

باید که ساخت گنبد او را در آسمان

باید که کرد دست ملک را مناره اش

 

عمری که در مدینه ی غم خانه کرده است

تنها نسیم بانی بر یادواره اش

 

شعری سروده ام به هوای بقیع او…

شعری که بود غربت وغم استعاره اش

 

مهرداد قصری فر

 

*******************

 

اشعار شهادت امام حسن مجتبی(ع) – قاسم نعمتی

 

پسر فاطمه ام غصه بود بنیادم

سند غربت من این حرم آبادم

 

خاک فرش حرم و گنبد من تکه سنگ

صحن من پر شده از غربت مادرزادم

 

عزت عالمیان بسته به یک موی من است

کی مذل عربم کشته این بیدادم

 

شاه بی لشگرم و غربت من تابه کجاست...

زهر با سوز تمام آمده بر امدادم

 

هرچه خوردم ز خودی خوردم و از زخم زبان

تا که جدم زجنان کرد ز غم آزادم

 

هم عدو ضربه به من میزد و هم میخندید

از همان کودکیم بیکس و دشمن شادم

 

هر زمین خورده مرا یاری خود می خواند

چون که در یاری افتاده زپا استادم

 

هردم از کوچه گذشتم بدنم درد گرفت

سجده بر خاک به مظلومه سلامی دادم

 

گرچه شد حائل ضربه سه حجاب صورت

خون دیوار در آورده چنان فریادم

 

یک تنه جمع نمودم بدنش از کوچه

صحنه بردن مادر نرود از یادم

 

عایشه تیر به تابوت زد و خنده کنان

گفت از داغ دل فاطمه دیگر شادم

 

قاسم نعمتی

 

 *******************

 

اشعار شهادت امام حسن (ع) - یوسف رحیمی

 

چشمی که در مصیبتتان تر نمی شود

شایسته شفاعت حیدر نمی شود

 

چشم همیشه ابریتان یک دلیل داشت

هر ماتمی که ماتم مادر نمی شود

 

مرهم به زخمهای دل پر شراره ات

جز خاک چادر و پر معجر نمی شود

 

یک عمر خون دل بخورد هم کسی دگر

والله از تو پاره جگر تر نمی شود

 

یک طشت لخته های جگر  پاره های دل

از این که حال و روز تو بهتر نمی شود

 

یک چیز خواستی تو از این قوم پر فریب

گفتند نه کنار پیمبر نمی شود

 

گل کرد بر جنازة تو زخم سرخ تیر

هرگز گلی شبیه تو پرپر نمی شود

 

پر شد مدینه از تب داغ غمت ولی

با کربلا و کوفه برابر نمی شود

 

زینب کنار نیزه کشید آه سرد و گفت

سالار من که یک تن بی سر نمی شود

 

دیگر تمام قامت زینب خمیده بود

از بسکه روی نیزه سر لاله دیده بود

 

یوسف رحیمی

 

 *******************

 

اشعار مدح و مرثیه امام حسن مجتبی (ع) - علی اکبر لطیفیان

 

بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست

یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست

 

بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست

چشمی که گریان عزای مجتبی نیست

 

وقتی سکوتش این همه محشر به پا کرد

دیگر نیازی به صدای مجتبی نیست

 

در کربلا هر چند با دقت بگردی

چیزی به جز عشق و صفای مجتبی نیست

 

کرب وبلا با آن همه داغ مصیبت

همپایه ی درد و بلای مجتبی نیست

 

طوری تمام هستی اش وقف حسین شد

انگار قاسم هم برای مجتبی نیست

 

او جای خود دارد در این دنیا مجالِ

رزم آوری بچه های مجتبی نیست

 

یا اهل العالم ما گدای مجتبائیم

ما خاک پای خاک پای مجتبائیم

 

آیا شده بال و پرت افتاده باشد

در گوشه ای از بسترت افتاده باشد

 

آیا شده مرد جمل باشی و اما

مانند برگی پیکرت افتاده باشد

 

آیا شده در لحظه های آخرینت

چشمت به چشم خواهرت افتاده باشد

 

من شک ندارم که عروس فاطمه نیست

وقتی به جانت همسرت افتاده باشد

 

آیا شده سجاده ات هنگام غارت

دست سپاه و لشگرت افتاده باشد

 

مظلوم و تنها و غریب عالمین است

گریه کن غم های این بی کس حسین است

 

علی اکبر لطیفیان

**

برگرفته از وبلاگ تیشه های اشک

 

*******************

 

اشعار مدح امام حسن مجتبی (ع) - علی اکبر لطیفیان

 

غریب مدینه

 

باید مرا گلیم مسیر نگار کرد

زیر قدوم فاطمی‌ات خاکسار کرد

 

مهر تو را بهشت بخواهد نمی‌دهم

در ماجرای عشق نباید قمار کرد

 

فخر علی و فاطمه بر تو عجیب نیست

وقتی خدا به داشتنت افتخار کرد

 

من که به دست هیچ‌کسی رو نمی‌زنم

نانت مرا به شغل گدایی دچار کرد

 

هر چند آفریده خدا چهارده کریم

اما یکی از آن همه را سفره‌دار کرد

 

ما را پیاده کرد سر سفره شما

این کشتی حسین که ما را سوار کرد

 

باید به بازوی حسنی‌ات دخیل بست

ورنه نمی‌شود که ج

/ 0 نظر / 121 بازدید